با آب و زمين عذر ز دهقان نپذيرند
تقصير مكن! دانه خود را شجري كن*

مقدمه
واقعيت اين است كه مسأله‌ي اسراف و هدر دادن منابع در اقتصاد ايران، داراي ابعادي فراتر از ابعاد فرهنگي است. اين مسأله براي ايجاد تعادل ميان درآمد و هزينه بسيار مهم و اساسي است و در حوزه‌ي اقتصاد خانواده نيز مي‌تواند تأثيرگذار و سرنوشت‌ساز باشد. ذكر اين نكته ضروري است كه اگر مصرف بي‌رويه و بي‌جا امري غيرعقلايي است، عدم‌مصرف و يا كم‌مصرف كردن در عين نياز هم صحيح به نظر نمي‌رسد. در واقع آنچه در ارتباط با مصرف صحيح مطرح مي‌گردد، كم‌مصرف كردن نيست، بلكه مراد از اصلاح الگوي مصرف و به تبع آن صرفه‌جويي، بهره‌مندي مناسب از نعمات خداوندي و استفاده‌ي حداكثري از تمامي قابليت‌هاي هر چيزي است. همان امري كه در اقتصاد از آن به‌عنوان بهره‌وري ياد مي‌شود. عده‌اي صرفه‌جويي را كم‌مصرف كردن معنا كرده‌اند ولي به نظر مي‌رسد اين معنا نمي‌تواند اقتصادي باشد، زيرا هدف از توليد يك شيء اقتصادي، مصرف آن است. بنابراين شخص لازم است تا در حد برآورده كردن كامل نياز خود، چيزي را مصرف نمايد و كم‌مصرف كردن نمي‌تواند نياز وي را برآورده سازد.

از سوي ديگر بايد بدين نكته اذعان نمود كه اصلاح الگوي مصرف نيازي به برنامه‌هاي ضربتي ندارد، بلكه برنامه‌هاي تدريجي در بستري عقلاني راه‌حلي مناسب و قابل قبول است؛ امري كه تحقق آن مستلزم كوشش همگاني است.

تعريف و بيان مسأله
اصلاح الگوي مصرف موضوعي است كه بايد براي رسيدن به مدلي معقول و پسنديده براي دست‌يابي به آن، همه‌ي جنبه‌هاي مثبت و منفي مصرف مورد توجه قرار گيرد. هرچند كه بازخواني همه‌ي جنبه‌ها حتي جنبه‌هاي مصرف معنوي به غير از امور اقتصادي و مادي مانند مصرف عمر و اتلاف وقت و تباهي آن با خوش‌گذراني، شب‌نشيني و ولگردي‌هاي مدرن به شيوه‌ي وب‌گردي بي‌هدف، در اين نوشتار كوتاه ممكن نيست، ولي مي‌توان به حوزه‌هاي مصرف در حوزه‌ي امور مادي و اقتصادي بيش‌تر پرداخت. همچنين لازم است براي تبيين درست الگوي مصرف و اجراي طرح‌ها و برنامه‌هاي در راستاي اصلاح الگوهاي نادرست مصرف، همه‌ي جنبه‌ها و ابعاد مسأله واكاوي شود. از سوي ديگر با توجه به اين‌كه هرگونه مصرفي در مسير افراط و تفريط به‌عنوان شيوه‌ي رفتاري ناهنجار تلقي مي‌شود، براي ارائه و اصلاح الگوي صحيح مصرف لازم است تا اين جنبه از مصرف نيز شناسايي و معرفي شود.


نگرش‌ها
اصلاح الگوي مصرف، از زواياي مختلف قابل تحليل و بررسي است كه اين‌جا به چند نمونه اشاره مي‌شود.
1. برخي اصلاح الگوي مصرف را در حيطه‌ي امور فردي تلقي نموده، بر اين باورند كه بايد در خوراك، پوشاك و هزينه‌هاي زندگي، مصرف را مديريت نموده، ‌از اسراف و تبذير پرهيز كرد. در اين بخش استفاده‌ي بهينه از عمر انسان‌ها نيز مي‌تواند مورد توجه باشد.
2. عده‌اي ديگر بر اين باورند كه بايد در امور اجتماعي مصرف را كنترل نموده، از اسراف و تبذير در امور اجتماعي پرهيز كرد؛ مانند عروسي‌ها،‌عزاداري‌ها، مسافرت‌ها، زيارت‌ها و...
3. گاهي هم اين موضوع مربوط به هدفمندسازي يارانه‌ها و صرف بودجه‌هاي ملي در امتداد منافع محرومان تعريف مي‌شود.

4. شايد بتوان اصلاح الگوي مصرف را در بكارگيري امكانات فراوان دولتي و نيروهاي انساني درون سازمان‌ها تفسير نموده، به دولت توصيه كرد كه براي اجراي فرمان رهبري لازم است سازمان‌هاي دولتي از تورم نيروي زائد اداري پرهيز نموده، با اشتغال كامل و افزايش بهره‌وري در نيروها و استفاده‌ي بهينه از امكانات اداري، از هدر دادن منابع و امكانات ملي جلوگيري كنند.
5. مورد ديگري كه مي‌تواند در اصلاح الگوي مصرف مورد توجه قرار گيرد، ‌احداث ساختمان‌ها، ‌تجهيزات و تأسيسات تشريفاتي اداري است كه امروزه از نمونه‌هاي بارز فساد اداري به نظر مي‌رسد.

6. يكي از مصاديق ديگر اصلاح الگوي مصرف، مي‌تواند روان‌سازي و اصلاح رويه‌هاي اداري براي جلوگيري از تضييع عمر مراجعين در پيچ و خم‌هاي اداري سازمان‌ها شمرده شود.
7. از نمونه‌هاي ديگر مصرف، استفاده از سرمايه و ذخائر ملي در روابط بين‌الملل و مبادلات تجاري با ديگر كشورها مي‌باشد. در اين روابط، گاهي سرمايه‌هاي ملي به تاراج مي‌رود و كم‌تر مورد توجه قرار مي‌گيرد.


مفهوم‌شناسي مصرف
مصرف در اصطلاح اقتصادي عبارت است از "ارزش پولي كالاها و خدماتي كه از سوي افراد خريداري و تهيه مي‌شود. " برخي ديگر در تعريف مصرف مي‌گويند كه ثروت، منبع درآمد است و درآمد خالص (درآمد منهاي استهلاك) به دو منظور استفاده مي‌شود؛ بخشي از آن به انباشتن ثروت و پس‌انداز اختصاص مي‌يابد و بخش ديگر، صرف تحصيل لذت مي‌شود. آن قسمت از درآمد كه صرف به‌دست آوردن لذت مي‌گردد، مصرف نام دارد.
در دانش اقتصاد، مصرف، دو گروهِ عمده‌ي خوراكي‌ها و غيرخوراكي‌‌ها را دربرمي‌گيرد. خوراكي‌ها، شامل آشاميدني‌ها، دخانيات، انواع نان، برنج، گوشت، لبنيات، روغن، ميوه و سبزي و غير‌خوراكي‌ها، شامل گروه‌هاي پوشاك و كفش، مسكن، اثاثيه‌ي منزل، بهداشت و درمان، حمل‌ونقل و ارتباطات، تفريحات و سرگرمي‌ها، خدمات فرهنگي و كالاها و خدمات متفرقه است.

به‌عبارت ساده، مصرف، يعني بهره‌گيري از چيزي براي برآوردن يك يا چند نياز ذاتى. بنابراين، شناخت شيوه‌هاي درست مصرف و رعايت آن و آشنايي با راه‌هاي درست استفاده از سرمايه و ابزار كار و لوازم زندگى، از اهميت بسيار بالايي برخوردار است.
الگوي مصرف در اسلام و غرب
دنياي غرب مي‌كوشد الگوهايي در مصرف به جوامع ارائه دهد كه رهاوردي جز فرسايش ثروت و امكانات زندگي آن‌ها ندارد. اين تلاش غربي‌ها در محورهاي زير خلاصه مي‌شود:
- ايجاد احساس نياز و ضرورت به مصرف كالاهاي تجملي و كم‌فايده
گسترش روحيه‌ي مصرف‌گرايى
انحراف ذهن‌ها از توجه به واقعيت‌هاي زندگى
اعلام پايان روزگار قناعت و فرارسيدن دوران مسابقه و رقابت در مصرف و زندگي لوكس و تشريفاتى.
غرب سعي مي‌كند اين اهداف را با شيوه‌هاي گوناگوني مانند تبليغ و اشاعه‌ي مدگرايى، تنوع‌‌طلبي در مصرف و بزرگ نشان دادن اشرافي‌گري و تجمل‌گرايي پي‌گيرد و در اين راه، از دولت‌ها، راديو، تلويزيون، مجلات، روزنامه‌ها، سينما، تئاتر و وسايل ارتباطي ديگر بهره مي‌برد.
بنابراين، پايه‌هاي الگوي مصرف در غرب عبارتند از:
1. تمتع و بهره‌وري هرچه بيشتر
2. رقابت و مسابقه در مصرف
3. تجمل‌گرايي و تشريفات زايد

آمار و ارقام به‌دست‌آمده در زمينه‌ي مصرف انرژي در كشورهاي به‌ظاهر پيشرفته نشان مي‌دهد كه اين كشورها بيشترين مصرف انرژي را در سطح جهان دارند. براي مثال، مصرف سرانه‌ي انرژي در آمريكا در دهه‌ي هفتاد حدود شش برابر مصرف سرانه‌ي انرژي در جهان بوده است، يا يك فرد فرانسوي سيصدبار بيش از يك فرد رواندايي انرژي مصرف مي‌كند. نكته‌ي قابل تأمل اين است كه مقدار زيادي از انرژي به مصرف‌هاي غيرضرور و صرفاً لوكس اختصاص دارد.
شركت‌هاي جهانى گرچه در اصطلاح، خود را موتور توسعه و عامل اساسي توسعه در جهان مي‌دانند، ولي واقعيت چيز ديگري است. آنان به چيزي جز افزايش سود خود نمي‌انديشند. آلبرت استريدزبرگ، از متخصصان تبليغات جهاني مي‌گويد: "ما بايد خود را از شرّ يك سلسله‌عقايد متعارفي درباره‌ي اين‌كه چه چيزهايي براي رفع نيازمندي‌هاي مادي فقر لازم است، خلاص كنيم. "
اما بايد توجه داشت كه انسان اقتصادي در اسلام، مساوي با نيازهاي مادي نيست كه مصرف او به اين نوع از نيازها محدود باشد، بلكه برخي از خواسته‌هاي معنوي نيز انگيزه‌ي مصرف اوست؛ مثل اداي برخي از فريضه‌ها مانند انفاق.

عوامل سبب‌سوز
نظر به آيات قرآني و روايات و با بررسي نقشه‌ي اجتماعي و نيز رفتارهاي حاكم در جامعه‌ي ايراني و همچنين مطالعه‌ي پيشينه‌ي تاريخي كشور و با استناد به داده‌هاي آماري و تحقيقات انجام شده در طول سال‌هاي اخير مي‌توان مسائل گوناگوني را از جمله دلايل رشد روحيه‌ي مصرف‌گرايي در ميان ايرانيان برشمرد.
الف) فرهنگ اسراف و تبذير؛ معمولاً در جامعه‌ي ما افرادي سعي دارند با استفاده از وسايل ذي‌قيمت وابستگي خود را به طبقه‌ي فرادست نشان دهد. اين فرهنگ هم در رفتار مردم عادي و هم در رفتار مديران سطوح مختلف كاملاً قابل مشاهده است.

ب) پديده تخريب و رفتارهاي ناهنجار؛ از نمونه‌هاي بارز اسراف و زياده‌روي است. جالب اين است كه در بيشتر موارد، انجام اين كارها و تخريب كردن، يك ارزش مثبت تلقي مي‌شود و اسم آن را "زرنگي " مي‌گذارند. حتي در برخي موارد چنانچه افرادي در اين گروه‌ها چنين كارهايي را انجام ندهند، مورد تمسخر سايرين واقع مي‌شوند. اين موارد نمونه‌هايي از تخريب در سطح خرد است. در سطح كلان موارد متعددي از تخريب شخصيت افراد و تخريب سرمايه‌هاي ملي و بيت‌المال به‌چشم مي‌خورد.

ج) فرهنگ خودبرتربيني يا فردگرايي به‌جاي تعامل و تعاون؛ در بسياري از موارد، افراد جامعه‌ي ما سعي مي‌كنند در تمام كارها و برآوردن نيازها متكي به خود باشند. داشتن چنين روحيه‌اي باعث شده است تا حجم بالايي از منابع و امكانات جامعه كه مي‌توانست در امر توسعه، توليد و سرمايه‌گذاري مورد استفاده قرار گيرد، به‌صورت راكد در كمدها و انباري‌هاي خانه‌ها بماند و خاك بخورد. در اين‌جا براي روشن شدن مطلب مثالي ذكر مي‌كنيم. در يكي از مناطق كشور ما مادران اعتقاد دارند كه بايد تمام وسايل خانگي كه مورد نياز است و در مناسبت‌هاي مختلف مورد استفاده قرار مي‌گيرد، تهيه و در خانه موجود باشد تا در صورت نياز با خيال آسوده مراسم برگزار شود.

به همين علت در فرصت‌هاي گوناگون، چنانچه پس‌اندازي در خانواده وجود داشته باشد، براي خريدن چنين وسايلي هزينه مي‌شود. به‌عنوان مثال مادري كه صاحب پسري پنج ساله است با اين نظر كه موقع پايان خدمت سربازي اين پسر يك مهماني خواهند داد و مثلاً صدنفر را دعوت خواهند كرد. از حالا به فكر تهيه و خريد انواع لوازم خانگي است. درحالي‌كه اين مهماني 15يا 16سال ديگر برگزار خواهد شد اين لوازم تهيه مي‌شوند و در كمدها و انباري‌ها نگهداري مي‌شوند.

پي‌آمدهاي روند مصرف‌گرايي در كشور
امروزه عوامل متعددي مانند رسانه‌هاي جمعي و تبليغات فراگير و توده‌اي سبب شده است، نيازهاي كاذب در جامعه نمودار شود و افزايش يابد. در چنين شرايطى استفاده از مدهاي لباس، اجناس لوكس و حتي افكار و عقايد مختلف به نحو فزاينده‌اي بروز مي‌كنند.
يكي از صاحب‌نظران مي‌گويد كه امروزه فرهنگ توده‌اى، عوام‌گونه، مصرف‌گرا، غيرخلّاق و منفعل است. بايد توجه كرد كه ادامه‌ي اين روند، عواقب خطرناكي را درپي خواهد داشت كه وابستگي فرهنگى، اقتصادي و بحران هويت از جمله‌ي اين پي‌آمدهاي شوم است.

الف) وابستگي اقتصادى؛ پس از انقلاب صنعتي و نياز روزافزون صنايع غرب به مواد اوليه، آنان بدون در نظر گرفتن حقوق ديگر انسان‌ها، تسلط بر سرزمين‌هاي ديگر را در برنامه‌ي خويش قرار دادند و با استفاده از طرح‌هاي كارشناسي دقيق، كنترل منابع جهان سوم را در دست گرفتند. بدين ترتيب، سيل مواد اوليه از شرق به غرب سرازير شد و در نتيجه، غرب به پيشرفتي بي‌نظير دست يافت و جهان سوم در درّه‌ي فقر فرو رفت. سردمداران غرب، فرهنگ مولّد و پوياي جوامع را به فرهنگي نامتحرك و مصرفي تبديل كرده‌اند. آنان مي‌كوشند با تبليغات فرهنگى، مصنوعات خود را جايگزين كالاهاي محلي كنند و اين‌گونه القاء مي‌كنند كه كالاهاي خارجي به علت مرغوبيت و بادوام بودن، براي ديگر جوامع مقرون به‌صرفه است.

ب) وابستگي فرهنگى؛ سرمايه‌داران غرب پس از سال‌ها به اين نتيجه رسيده‌اند كه مهم‌ترين مانع توسعه‌طلبي آن‌ها در ديگر كشورها، قدرت فرهنگي اين ملت‌هاست و تا زماني‌كه باورهاي مذهبي جامعه‌اي پايدار باشد، چپاول آن كشورها مشكل خواهد بود. بنابراين تلاش كردند سلطه‌ي فرهنگي خود را پي بگيرند. اگر سلطه‌ي فرهنگي گريبان‌گير جوانان كشور شود، احساس حقارت و پوچي و ناتواني در روح آنان ايجاد مي‌شود و آن‌ها به اين باور دروغين مي‌رسند كه قدرت هيچ كار مهمي را ندارند يا تنها با استفاده از كالاها و مدهاي غربي مي‌توانند به تشخّص و موفقيت برسند.

ج) بحران هويت؛ گراهام اي فولر، معاون پيشين شوراي اطلاعاتي امنيت ملي در سازمان سيا مي‌گويد: "اسلام و نهضت‌هاي اسلامي در زمان ما، منبع كليدي كسب هويت را براي اقوامي فراهم مي‌آورند كه قصد دارند هم‌بستگي اجتماعي خود را در مقابله با تهاجم فرهنگي غرب تقويت كنند. " براساس اين برداشت، چندي پيش مؤسسه‌ي امور امنيت ملي يهوديان در واشنگتن، در كنفرانسي به صراحت اعلام كرد: "بايد هويت ديني مسلمانان را از آنان بگيريم. " فقر شخصيتى، مهم‌ترين آسيب اجتماعي امروز بخشي از جامعه‌ي ايران است كه مظاهر آن در جامعه ديده مي‌شود. الگوهاي رسمي تبليغ‌شده در سال‌هاي گذشته، با نيازهاي جوانان و ويژگي‌هاي جامعه‌ي مطلوب تضاد اساسي دارد.

نتيجه گيري و ارئه چند پيشنهاد
آنچه بر اصلاح الگوي مصرف و دست‌يابي به فرهنگ بهينه‌ي مصرف در كشور داراي اهميت مي‌باشد اين است كه اصلاح الگوي مصرف نيازمند تبيين استراتژي و تعيين خط‌مشي است كه طي آن، اين اصل به يك شعار تغيير ماهيت ندهد. در واقع لازمه‌ي دست‌يابي به اين مهم در كشور، خيزش و حركتي عميق از سوي مسؤولان و همه‌ي آحاد جامعه مي‌باشد. لذا مي‌بايست همگي اين اصل را يك ضرورت دانسته و فعاليت‌هاي خود را در راستاي رسيدن به اين اصل مهم برنامه‌ريزي نمايند و براي دست‌يابي به اين امر فرهنگ‌ساز اقدام نمايند.
آنچه كه رهبر فرزانه‌ي انقلاب بر آن تأكيد مي‌ورزند، اين است كه "همه‌ي ما به‌خصوص مسؤولان قواي سه‌گانه، شخصيت‌هاي اجتماعي و آحاد مردم بايد در سال جديد در مسير تحقق اين شعار مهم، حياتي و اساسي يعني اصلاح الگوي مصرف در همه‌ي زمينه‌ها، برنامه‌ريزي و حركت كنيم تا با استفاده‌ي صحيح و مدبرانه از منابع كشور، مصداق برجسته‌اي از تبديل احوال ملت به نيكوترين حال‌ها، ظهور و بروز يابد. "
بنابراين تأكيد رهبر معظم انقلاب بر اصلاح الگوي مصرف نشان‌گر اين موضوع به‌عنوان بستري مناسب براي شكوفايي و دست‌يابي به اقتدار ملي است. لذا پرهيز از شعارزدگي و حفظ صيانت اصل موضوع به‌عنوان مهم‌ترين عامل در مسير اصلاح الگوهاي مصرفي و همچنين تبيين و تحقق آن، وظيفه‌ي اصلي همه‌ي مردم و مسؤولين به‌شمار مي‌رود.
براي تحقق اصلاح الگوي مصرف و شناخت بستر و راه و روش‌هاي آن، نيازمند شناسايي عوامل و زمينه‌هاي وضع موجود هستيم كه به برخي از آن‌ها اشاره شد. در پايان اين مقاله و به منظور ارائه‌ي‌ رهيافت‌هاي مفيد براي دست‌يابي به مدل ايده‌آل براي نيل به جامعه‌اي كه در آن الگوهاي مصرف به شكل عالمانه و صحيح، اصلاح شده است، چند راه‌كار پيشنهاد مي‌گردد. بررسي اين راه كارها و هرگونه پيشنهاد اصلاحي درباره‌ي آن‌ها نيز نيازمند تلاش صاحبان خرد و انديشمندان جامعه است.

1. فرهنگ‌سازي؛ فرهنگ‌سازي پايدار، بستر اصلي نهضت اصلاح الگوي مصرف مي‌باشد. يكي ديگر از ابعاد فرهنگ‌سازي كه به نوعي مهم‌ترين بخش آن است و مي‌بايست به‌عنوان پيش‌نياز هر كاري همچون اصلاح مصرف انجام شود، توجه به مسأله‌ي تغيير نگرش‌هاست.

2. تغيير نظام مصرف؛ نظام مصرف هر جامعه بايد متناسب با فرهنگ بومي ‌و محلي باشد و همانند گرانيگاه تعادل ميان منابع توليد و نيازهاي جامعه را ايفاي نقش بكند.

3. ايجاد ساختارهاي جديد و مبتني بر نظام الگوي مصرف با هدف صرفه‌جويي؛ تغيير و اصلاح الگوي مصرف بدون تحول در مراحل توليد و بسترهاي اقتصاد كلان، اصولاً امكان‌پذير نخواهد بود. بسياري از كارخانه‌ها و صنايع توليدي ما يا دچار فرسودگي و فقر فن‌آوري شده يا محصولات و كيفيت آن‌ها متناسب با نياز جامعه و دانش‌آمروزي در حوزه‌ي صنعت نيست. لذا بايد ضمن توجه به مقوله‌ي استاندارد (نظام ايزو) در فرآيند توليد، مي‌توان از فن‌آوري‌هاي جايگزين و نسل جديد خطوط توليد استفاده كرد.

4. جهت‌گيري صحيح نظام اجرايي و سياست‌گذاري؛ رسيدن به نظام الگوي مصرف كارآمد، بدون قوانين و نظام حقوقي شفاف و نشاط‌آفرين ممكن نيست. دستورالعمل‌ها و مقررات بايد در دو حوزه‌ي سياست‌گذاري كلان و نيز قوانين و مقررات عيني براي تهيه‌ي نظام الگوي مصرف كشور تدوين و تصويب گردد.
5. نقش خانواده در اصلاح الگوي مصرف؛ خانواده مدرسه اصلي آموزشي و پرورشي رفتار مصرفي است به لحاظ تجربي و با آزمون‌هاي علمي‌ اثر خانواده بر رفتار مصرفي اشخاص كاملاً محرز شده است.

6. نقش جوان مسلمان در اصلاح الگوي مصرف؛ بدون ترديد، جوانان از مهم‌ترين سرمايه‌هاي بشري در هر جامعه‌اي هستند و آثار مادي و معنوي فراواني برجاي گذاشته‌اند. امروز برخي تلاش مي‌كنند تا ذهن جوانان را به امور واهي و پوچ مشغول سازند تا به فكر سازندگي و آباداني كشور خود نباشند. در همين راستاست كه قشر عظيمي ‌از كشور يعني جوانان مي‌توانند با بكارگيري راهبردهاي ارائه‌شده در بالا كشور را در دست‌يابي و عمل به اين نظام ياري كنند.

7. نقش رسانه ملي در ترويج نگاه عيب‌جويانه به اسراف؛ صدا و سيما به‌عنوان دانشگاه عمومي مي‌تواند با تهيه‌ي برنامه‌هاي جذاب و قابل استفاده، اقشار مختلف مردم را كماكان به صرفه‌جويي ترغيب و با ديدي تازه از زواياي مختلف مسايلي كه هنوز مطرح نشده را تشريح نمايد. مثلاً به‌تدريج برنامه‌هايي را تهيه و پخش نمايد كه فقط شامل صرفه‌جويي در آب، برق، گاز و بنزين نباشد، بلكه اموري مانند توجه جدي به بيكاري و نيازمندان جامعه، گسترش امكانات رفاهي عمومي و نحوه‌ي سرمايه‌گذاري عمومي جامعه در آن‌ها لحاظ گردد.

مهدي قمصريان



ادامه مطلب


نظرات (1) نويسنده : ابوالفضل اقایی - ساعت 12:04 ق.ظ - روز پنج شنبه 27 اسفند 1388    |   لينک ثابت
 سنت نام گذاري سال ها توسط رهبر فرزانه انقلاب، علي رغم تمامي بركاتي كه براي كشور داشته و دارد، در چند سال اخير رنگ و بوي متفاوتي به خود گرفته است. معظم له با فهم درست از نيازهاي حياتي كشور و به منظور تنظيم آهنگ حركت مسئولان و مردم، به طرح عناوين و شعارهاي عملياتي پرداخته و التفات عمومي را براي بسيج تمام امكانات و منابع موجود در راستاي تحقق اهداف اين نام گذاري در يك نقطه متمركز مي كنند.
امسال نيز توسط مقام معظم رهبري مزين به نام سال "اصلاح الگوي مصرف " گرديده است.
بنابراين دهه چهارم انقلاب، دهه تحقق پيشرفت و عدالت توامان در كشور است، لذا بديهي است كه طرح عنوانِ "اصلاح الگوي مصرف " توسط رهبر فرزانه انقلاب ناظر به واقعيات كشور در شرايط كنوني و چشم انداز پيشرفت و عدالت در دهه چهارم انقلاب است.
اين نام گذاري دلالت بر يك حركت و عزم جدي براي گذر از وضعيت كنوني به سوي الگوي مطلوب مي كند.
الگوي مصرف در هر جامعه بخشي از نظام واره ارزشي و هنجاري حاكم بر آن اجتماع است، كه مي تواند گوشه اي از هويت فرهنگي مردمان آن سرزمين را بنماياند.
در واقع الگوي مصرف به خودي خود "هويت ساز " است، اما در صورت انحراف از وضع مطلوب مي تواند "هويت سوز " نيز باشد. عوامل مختلفي در اين انحراف دخيل هستند كه پرداختن به آنها مجالي ديگر مي طلبد، اما اقتضاي مهندسي فرهنگي و اجتماعي كشور، هدايت جامعه در مسير صحيح و به سوي الگوي مصرف مطلوب است. بنابراين نام گذاري سال 88 به اين نام با توجه به شرايط اقتصادي داخل و خارج از كشور مناسب ترين مقطعي بود كه مي تواند جدا از مديريت بحران، به رفتارهاي فردي و جمعي در استفاده بهينه از منابع و انرژي سامان دهد.



ضرورت مسئله :
متاسفانه امروز بايد اذعان كرد كه جامعه ايران با فاصله گرفتن از الگوي مصرف مطلوب به نوعي الگوي وارداتي هويت سوز گرايش پيدا كرده است. پديده مصرف گرايي در ايران به حدي است كه ديگر روا نيست به كشورهاي عربي همسايه خرده بگيريم كه غوطه ور در گرداب مصرف كالاي وارداتي هستند. اين فرايند پيش رونده اجتماعي در ايران به گونه اي است كه گويي قرار است در انتهاي سند چشم انداز 1404 در كنار پيشرفت هاي علمي، اقتصادي، فرهنگي و... رتبه اول را در مصرف گرايي نيز كسب كنيم.
فهم اين آسيب، ضرورت اصلاح الگوي مصرف و درمان عاجل بيماري مزمن مصرف گرايي را بيشتر مي كند.
گفتني است الگوي مصرف در كشورهاي مختلف بسته به فرهنگ ها و سنت هاي مردمان آن زاد بوم متفاوت است. الگوي مصرف در جامعه ما از ديرباز مترادف با قناعت بوده است. بدون ترديد اصلاح الگوي مصرف در كشور ما به معناي ترويج و جامعه پذيري الگوي مصرف ايراني - اسلامي است. از طرفي، كشور ما امروز نيازمند توليد ثروت است و تحقق اين مهم در گام اول الگوي مصرف در كشور است. خط كش مدرج توسعه يافتگي واقعي نشان مي دهد كه بين مصرف گرايي و توليد ثروت در يك جامعه رابطه عكس وجود دارد. اگر امروز بازارهاي جهاني در چنبره مصنوعات چيني و ژاپني قرار دارد، به خاطر مصرف گرا نبودن مردمان اين كشورهاست.
پرهيز از مصرف گرايي در كشورهايي، مثل چين، ژاپن و برخي از كشورهاي بزرگ اروپايي كه اقتصادهاي بزرگي دارند كاملاً مشهود است. انقلاب اسلامي به مردم ما ياد داد كه با فرهنگ صرفه جويي و قناعت مي توان بر تمام مشكلات فائق آمد، اما مع الاسف به واسطه سياست هاي غلط اقتصادي و فرهنگي سال هاي پس از جنگ تحميلي و به تبع آن تغيير ذائقه مردم و همچنين رويكردهاي جديد دشمن در مقابله نرم افزاري با انقلاب اسلامي به يك باره تمام دستاوردهاي ده سال اول انقلاب فراموش شد و بار ديگر تجمل گرايي، مصرف گرايي و اسراف در كشور ترويج شد. اين در حالي است كه عمده پيشرفت هاي كشورهايي، مثل ژاپن، كره جنوبي و... بر شالوده تجربيات جنگ و فرهنگ قناعت مردم جنگ ديده صورت گرفت.
در واقع بايد اذعان كنيم كه ما پس از جنگ به دليل سياست هاي غلط يك فرصت تاريخي را از دست داديم، اما امروز به واسطه عزم جدي مسئولان كشور و يك صدايي دولت مردان در ضرورت تحول اقتصادي در تمام زمينه ها بار ديگر اين فرصت احيا شده است، كه فرهنگ صرفه جويي و قناعت ترويج و ترميم گردد. رمز توليد ثروت در يك كشور پرهيز از مصرف گرايي است و كشورهايي به دام تجمل و اسراف مي افتند، كه توليد در فرهنگ عمومي آنها جايگاهي ندارد. امروز بايد تاكيد كرد كه راه پيشرفت كشور همان گونه كه مقام معظم رهبري فرمودند، پرهيز از اسراف و ترويج الگوي مصرف بومي و اسلامي است. همراهي و همگرايي دولت و مجلس براي اصلاح الگوي مصرف و درمان بيماري مصرف گرايي در دهه چهارم انقلاب ضروري است و بايد تمام منابع و امكانات موجود براي تحقق فرموده مقام معظم رهبري كاملاً كارشناسانه و داهيانه بسيج شود.
از نگاه منطق و شريعت اسلام هم تغيير و تحول در راستاي اصلاح الگوي مصرف و جلوگيري از مصرف بي رويه مورد تاكيد قرار گرفته است. اين تاكيد از آنجا صورت مي گيرد كه رشد اقتصادي كشور مستلزم ارتقاي بهره وري، صرفه جويي و استفاده بهينه از منابع كشور است، چرا كه ثروت هاي ملي متعلق به همه نسل هاست و نسل امروز حق ندارد به گونه اي از اين منابع استفاده كند كه مانع از استفاده آيندگان شود. از سوي ديگر اصلاح الگوي مصرف كه به معني استفاده صحيح، بهينه، مناسب و به اندازه از منابع كشور است، سبب ارتقاي شاخص هاي زندگي و كاهش هزينه ها شده و زمينه اي را براي فرار از آسيب فراهم مي كند.


ساختار دولتي و مردمي اصلاح الگوي مصرف
اصلاح الگوي مصرف كه رهبر عزيز هم به درستي و به طور مبسوط در بياناتشان اشاره كردند، نيازمند اصلاح نوع نگاه به اين مقوله در بين همه آحاد جامعه از مسئولين تراز اول و مياني و نيز بدنه جامعه است. به عبارتي، اصلاح الگوي مصرف در دو ساختار صورت مي گيرد: اول در ساختار دولتي و دوم در ساختار مردمي. اين دو حوزه مستلزم شناخت عميق نيازهاي آنها و آموزش جامعه براي تغيير رفتار مناسب در جهت تغيير الگوي مصرف است
تاكيد در حوزه اول از آنجا صورت مي گيرد كه دولت بزرگ ترين مصرف كننده انرژي و ساير منابع محسوب مي شود تا جايي كه 90 درصد اقتصاد در اختيار دولت است، لذا بايد خود دولت در راستاي اصلاح الگوي مصرف پيشگام باشد.
همان گونه كه مي دانيم و مقام معظم رهبري نيز به آن اشاره كردند، 25% آب شهر به علت فرسودگي لوله ها از دست مي رود، اما خود وزارت نيرو به ساخت تيزر تبليغاتي در خصوص مصرف بهينه مي پردازد و در مورد صرفه جويي بنزين و برق و آب تذكر داده مي شود. مشكل اصلي كشور ما اين است كه رطب خورده منع رطب مي كند. در آن سو بنزين را سهميه بندي مي كنيم و مردم را به صرفه جويي در مصرف بنزين دعوت مي كنيم، غافل از اين كه به خاطر توليد خودروهاي خارج از استاندارد، بنزين و گازوئيل را در حد 60 درصد بيشتر از كشورهاي پيشرفته مصرف مي كنيم.
در كشور ما بيش از 70درصد از لوازم برقي ساخته شده كه مورد استفاده همگان است از شاخص مصرف انرژي Cبه پايين هستند. لوازمي همچون ماشين لباسشويي، يخچال، فريزر، بخاري، كولر و... اگر دولت به ويژه وزارت صنايع و نيرو در اصلاح سخت افزاري اين لوازم مصرفي برنامه ريزي كنند و يا با آگاهي، نحوه انتقال انرژي الكتريكي را در سيم هاي كهنه و غيراستاندارد پي گيري نمايند، يقيناً روزي به ذهنيتي مي رسند كه تغيير اصول الگوي ساخت و مصرف اين لوازم براي كشور دخل و خرج مي كند و آن وقت ما هم در زمره كشورهاي پيشرفته در مصرف بهينه انرژي الكتريكي در جهان قرار مي گيريم و مي توانيم با شاخص هاي روشن اثر بخشي هزينه انرژي را به دنيا نشان دهيم. انديشيدن در مورد اين مصرف ناخواسته توسط مردم و ميزان سرمايه اي كه به هدف مي رود كار سختي نيست، اما همت مديران را چه در بعد سخت افزاري و چه نرم افزاري مي طلبد تا الگوي اصلاح شده مصرف در خدمت مردم قرار گيرد و آن صرفه جويي بزرگ اتفاق مي افتد.
به نظر مي رسد بهترين راه صرفه جويي، درست مديريت كردن است؛ و اين، زماني عملي خواهد شد كه مديران توانمند، برنامه ريز، سالم، شايسته، مقتدر و داراي برنامه به كار گرفته شوند و نيز از سپردن كارها به دست انسان هاي غيركاردان و شعاري پرهيز شود. اگر چنين مديريتي در كشور حاكم شد، به يقين با برنامه ريزي درست، الگوي مصرف را در تمام زمينه ها ساماندهي خواهد كرد.
بايد دانست كه دستيابي به رشد اقتصادي، نيازمند بهره وري و صرفه جويي است و اين موضوعي است كه خود مقام معظم رهبري نيز در سياست هاي برنامه پنجم ابلاغ فرمودند و بر اين موضوع تاكيد داشتند كه بايد يك سوم رشد اقتصادي از محل بهره وري ايجاد شود.
بهره وري در واقع تغيير رابطه ما با منابعي است كه داريم استفاده مناسب تر و مطلوب تر از ظرفيت ها و منابع كشور است، اگر ما به مصرف مناسب و بهينه منابع دست نيابيم، ارتقاي بهره وري امكان پذير نخواهد بود و دستيابي به اهداف غيرممكن مي شود.


ابعاد نرم افزاري و سخت افزاري الگوي مصرف
اصلاح الگوي مصرف را مي توان در دو ساختار متفاوت بررسي كرد: اول: ساختار حاكميتي كه خود دو بعد متفاوت را پوشش مي دهد: يكي ابعاد سخت افزاري كه لازم است شناخته شوند و براي آنها برنامه ريزي گردد، ديگر بعد نرم افزاري كه معمولاً در قالب ساختار مديريت در حاكميت شكل مي گيرد. دوم: ساختار مردمي كه مستلزم شناخت عميق نيازهاي آنها و آموزش جامعه براي تغيير رفتار مناسب در جهت تغيير الگوي مصرف است.
در ابعاد سخت افزاري كه حاكميت مكلف به شناخت و برنامه ريزي براي آنهاست، چند مثال خوب در كلام رهبري وجود داشت، مثل چگونگي تامين منابع آب و توزيع آن و احياناً نحوه مصرف آن و يا شناخت علل دور ريز نان و كمبود و يا گاهي نبود كيفيت در اين قوت غالب مردم. همچنين مصرف انرژي و به عنوان مثال در مورد بنزين و گازوئيل، كه در كشور ما حدود 60 درصد بيشتر از كشورهاي پيشرفته توسط اتومبيل ها مصرف مي شود، انديشيدن در مورد اين مصرف ناخواسته توسط مردم و ميزان سرمايه اي كه به هدر مي رود، كار سختي نيست، اما همت حاكميت را چه در بعد سخت افزاري و چه نرم افزاري مي طلبد تا الگوي اصلاح شده مصرف در خدمت مردم قرار گيرد و آن صرفه جويي بزرگ اتفاق افتد.
در مورد انرژي الكتريكي نيز تصميمات حاكميتي بر آنچه تصميمات مديريتي و مردمي ناميده مي شود ارجح است. در كشور ما بيش از 70 درصد از لوازم برقي ساخته شده كه مورد استفاده همگان است، از شاخص مصرف انرژي C به پايين هستند. لوازمي همچون ماشين لباسشويي، يخچال، فريزر، بخاري، كولر و... اگر حاكميت در اصلاح سخت افزاري اين لوازمِ مصرفي برنامه ريزي كند و يا با آگاهي نحوه انتقال انرژي الكتريكي را در سيم هاي كهنه و غير استاندارد پي گيري نمايد، يقيناً روزي به ذهنيتي مي رسد كه تغيير اصول الگوي ساخت و مصرف اين لوازم براي كشور دخل و خرج مي كند و آن وقت ما هم در زمره كشورهاي پيشرفته در مصرف بهينه انرژي الكتريكي در جهان قرار مي گيريم و مي توانيم با شاخص هاي روشن اثربخشي هزينه انرژي را بدنيا نشان دهيم. در غير اين صورت اگر همه امكانات تبليغاتي و يا آموزشي را بكار گيريم، باز هم نمي توانيم الگوي مصرف جامعه را تغيير دهيم؛ زيرا جامعه قادر نيست سخت افزارهاي مصرف را تغيير دهد، و اين از وظايف حاكميت است.
بديهي است در همه موارد منظورم از حاكميت، مجموعه قوايي است كه سكان هدايت جمهوري اسلامي ايران را در دست دارند؛ اعم از قوه مجريه، قوه مقننه و يا قوه قضائيه.
اما در بعد نرم افزاري حاكميت معمولاً در ساختار مديريت اجتماعي خلاصه مي شود و به نحوي مورد خطاب مقام معظم رهبري نيز بوده، و لذا كارهاي بزرگي مي تواند صورت گيرد، كه اگرچه اثربخشي كمتري از بعد سخت افزاري حاكميت دارد، اما به دليل فراگير بودن و آسان تر بودن مي تواند نتايج درخشاني از خود بروز دهد.
در قسمت دوم يعني اصلاح ساختار و عادات مردم در الگوي مصرف موضوع كمي فرق مي كند.
در اين زمينه سه قدم اساسي بايد برداشته شود كه اين قدم ها هم از وظايف حكومت است :
اول آموزش جامعه: اين آموزش بايد متنوع و در همه ابعاد و حتماً فراگير باشد. آموزش نبايد تنها در بعد انتقال مفاهيم باشد، بلكه بايد در جامعه اعتقاد به وجود آورده و منجر به تغيير رفتار گردد.
دوم ارائه استانداردها: ارائه استانداردهاي علمي و منطبق بر نيازهاي جامعه از وظايف حاكميت است. اين استانداردها بر مباني فرهنگي، اقتصادي، قومي و جنسي هر جامعه اي طراحي مي شود و در قالب قوانين و مقررات ابلاغ مي شود. قوانين و مقررات در صورتي كه زمينه اجراييِ آنها فراهم نباشد، امكان تخلف و انحراف و قانون گريزي پيش مي آيد.
سوم ارزشيابي: كه اين مسئله وظيفه حاكميت است تا همه چيز را زيرنظر داشته باشد، و براساس اين نظاره گري حكم صادر كند. بديهي است اگر كسي استخر شناي خصوصي خود را مي خواهد از آب آشاميدني مردم پركند، كه معادل 350 نفر آب مي شود، لازم است به همان ميزان به حاكميت براي تامين آب كمك كند و همين طور براي بنزين، ميوه و... .
اصلاح الگوي مصرف كه به معني نهادينه كردن روش صحيح استفاده از منابع كشور است، سبب ارتقاي شاخص هاي زندگي و كاهش هزينه ها شده و زمينه اي براي گسترش عدالت است.
از طرفي الزام مصرف بهينه باعث مي شود كه تا علاوه بر پيشرفت علمي ناشي از ارتقاي فن آوري در طراحي و ساخت وسايل و تجهيزات بهينه مطابق با استانداردهاي جهاني، فرصت توزيع مناسب منابع و به تبع آن پيشرفت در ديگر بخش هايي كه كمتر مورد توجه بوده است نيز فراهم گردد. از اين رو ارتباط منطقي بين نام گذاري سال اول دهه پيشرفت و عدالت به "اصلاح الگوي مصرف " بيشتر نمايان مي شود.


فرهنگ سازي پايدار جهت اصلاح الگوي مصرف
اصلاح الگوي مصرف نيازمند فرهنگ سازي پايدار است و اين خود نيازمند راهكارهايي است تا همه افراد جامعه الزام رفتارهاي اصلاح مصرف را احساس كنند و به تدريج اين اصلاح نهادينه شده و به يك رفتار پايدار و نهايتاً به يك فرهنگ در تمامي عرصه هاي مصرف تبديل شود.
اصلاح الگوي مصرف در دو سطح "توليد كالا " و "مصرف كالا " قابل بررسي است. در سطح توليد كالا كه از مرحله تبديل مواد خام تا انتقال و توزيع به مصرف كننده را شامل مي شود، نيازمند اين است كه سازندگان و توليدكنندگان هر دو بخش دولتي و خصوصي علاوه بر رعايت ضوابط زيست محيطي، فن آوري توليد كالاهاي خود را با استانداردهاي جهاني و حتي الامكان مناسب با اقليم هر منطقه مطابق كنند.
هم اكنون هدر روي در حوزه انرژي كشور، نه صرفاً در بخش مصارف خانگي و مشاغل خدماتي و تجارتي، بلكه در پالايشگاه ها، نيروگاه ها، خطوط انتقال برق، لوله هاي آب، واحدهاي توليدي و خودروها نيز در مقايسه با استانداردهاي جهاني قابل قبول نيست. در كشور ما حدود يك پنجم برق توليدي به مصرف روشنايي مي رسد، كه 69 درصد آن در خانه ها است، لذا با استفاده از لامپ هاي كم مصرف مي توان تاحدود زيادي در اين زمينه صرفه جويي كرد. توليد انرژي و حرارت از منابع تجزيه شونده و نو همچون باد، خورشيد و زباله ها در مناطقي كه قابل استفاده است بايد بيشتر مورد توجه قرار گيرد.
در بخش ساخت و ساز بايد اجراي آيين نامه ها و مقررات مهندسي، از جمله مبحث 19 مقررات ساختمان كه به بهينه سازي ساختمان در مصرف انرژي مربوط مي شود، نهادينه شود. همچنين توليد مواد خوراكي، از جمله نان بايد با ضايعات كمتري همراه باشد. بايد توجه به استفاده بيشتر از مواد قابل بازيافت در توليد الزامي گردد و ده ها موارد مشابه ديگر كه بايد در هر صنف مورد توجه قرار گيرد.
در سطح "مصرف كالا " بايد براي فرهنگ سازي نحوه مصرف بهينه، خصوصاً آب، برق و گاز كه تهيه آنها براي مصرف كننده سهل الوصل تر است، آموزش از طريق مدارس، رسانه ها، توليدكنندگان، وزارت نيرو و شركت گاز بسيار مؤثرتر باشد. همچنين مردم ايران به علت پيوند با دين و مظاهر مقدس ديني به خوبي سنت هاي نهادينه شده را مي پذيرند و بدان ارج مي نهند، لذا مي توان در بخش آموزش، از تعاليم و آموزه هاي ديني كه بر صرفه جويي تاكيد دارند نيز بيشتر بهره برد.
از آنجا كه جهت تغيير الگوي مصرف، شناخت عميق نيازهاي هر دو بخش مردم و دولتي ضروري است بايد مصرف سرانه دهك ها با سطح دستمزدها و استانداردهاي مصرف جهاني دقيقاً مقايسه شود و سپس درصد و ميزان يارانه لازم براي هريك از كالاها مشخص شده و قيمت يارانه اي و غيريارانه اي آن تعيين گردد. بنابراين مي توان دريافت كه اصلاح الگوي مصرف هم نياز (و حتي پيش نياز) هدفمندسازي يارانه هاست. تمامي اين موارد جز با وضع قوانين و نظارت بر حسن اجراي آن ميسر نيست و از اين روست كه نقش و تاثير مجلس در اصلاح الگوي مصرف نيز نمايان تر مي شود.

مصرف سرانه انرژي سوخت و... در كشور ما در مقايسه با ديگر كشورهاي جهان
براساس گزارش، مؤسسه "ماركت اوراكل " ايران از نظر ارائه بنزين ارزان، سومين كشور و از نظر ميزان يارانه پرداختي به اين كالا نخستين كشور در ميان كشورهاي جهان است و بيش از 36 درصد كل مصرف بنزين خاورميانه در سال 2007 در ايران مصرف گرديده است. متوسط مصرف سوخت خودروهاي بنزيني در كشور ما حدود 11 ليتر در روز است، در حالي كه متوسط مصرف سوخت در كشورهاي ديگر، نظير آلمان و ژاپن 2.5، در انگليس 3.5، در فرانسه 1.9، در كانادا 6.5 و در كشور آمريكا 7.3 ليتر در روز است. هر 10 سال يك بار ميزان مصرف سوخت در ايران 2 برابر مي شود، اما اين نرخ رشد مقياس جهاني يك تا 2 درصد بيشتر نيست و ميزان سوخت مصرفي جهان در حدود هر 50 سال يك بار 2 برابر مي شود؛ يعني ايران در مقايسه با ميانگين جهاني 4 تا 5 برابر بيشتر سوخت مصرف مي كند. هم اكنون 9 درصد سوخت جهان در ايران و توسط تنها يك درصد جمعيت جهان مصرف مي شود. و هر ساله بيش از 38 درصد از بودجه سالانه دولت ايران به يارانه بنزين اختصاص مي يابد، در حالي كه در صورت مصرف استاندارد، ايران مي تواند يكي از صادركنندگان بنزين باشد. سرانه مصرف نان در ايران به گفته معاون وزير بازرگاني حدود 160 كيلوگرم در سال است كه نسبت به كشورهاي اروپايي، نظير فرانسه كه 56 كيلوگرم و در آلمان 70 كيلوگرم در سال است، بيش از 2 تا 3 برابر است. و به اذعان رئيس كميسيون برنامه و بودجه مجلس يارانه نان طي پنج سال اخير به طور متوسط سالانه بيش از 30 درصد رشد داشته و در سال جاري اين رقم بالغ بر 26 هزار ميليارد ريال است و ادامه اين روند طي 10 سال آينده با رشد متوسط 15 درصد بدون در نظر گرفتن افزايش يارانه قيمت نان، ميزان يارانه پرداختي به 600 هزار ميليارد ريال خواهد رسيد.
براساس گزارش صندوق بين المللي پول، ايران دومين كشور جهان از نظر پرداخت يارانه انرژي با رقم 38 ميليارد دلار است. مصرف سرانه انرژي در ايران به ازاي هر نفر بيش از 5 برابر مصرف سرانه كشوري مانند اندونزي با 225 ميليون نفر جمعيت، 2 برابر چين با يك ميليارد و 300 ميليون نفر جمعيت، و 4 برابر كشور هند با يك ميليارد و 122 ميليون نفر جمعيت است كه با مقايسه شاخص شدت مصرف انرژي در ايران با بسياري از كشورهاي جهان، شاهد وضعيت ناهنجار بهره برداري انرژي هستيم.
در بخش ساختمان و مسكن ايران براساس آمار و ارقام منتشره، متوسط مصرف انرژي هر مترمربع در ايران 2.6 برابر متوسط مصرف در كشورهاي صنعتي است، كه در بعضي از شهرهاي كشورمان، اين رقم به حدود 4 برابر مي رسد.
الگوي مصرف آب آشاميدني براساس اعلام بانك جهاني براي يك نفر در سال، يك متر مربع و براي بهداشت در زندگي به ازاي هر نفر، 100 متر مكعب در سال است. براين اساس، در كشور ما 70 درصد بيشتر از الگوي جهاني آب مصرف مي شود! از نظر مصرف برق هم، ايران نوزدهمين كشور پرمصرف برق در دنياست. و دولت ساليانه يارانه 4 هزار ميليارد توماني براي برق در نظر مي گيرد.
دكتر داوودي معاون اول رئيس جمهور دولت نهم در همايش ملي نگاه قدسي به آب گفته است كه سرانه مصرف آب ايراني ها پنج برابر سرانه مصرف جهان است. تبريزي مديرعامل سابق شركت ملي پالايش و پخش فرآورده هاي نفتي در خصوص ميزان مصرف گاز ايران گفته است: ايران بعد از كشورهاي امريكا و روسيه در رتبه سوم مصرف جهان قرار دارد؛ ميزان مصرف گاز طبيعي در ايران از 68 ميليارد متر مكعب در سال 2001 با متوسط رشد سالانه 10.3 درصد به 123 ميليارد متر مكعب در سال 2008 رسيده و پيش بيني مي شود كه در سال 2012 ميلادي ميزان مصرف به 277 ميليارد متر مكعب برسد. و با ادامه اين روند در سال هاي آينده ايران به يك مصرف كننده بزرگ گاز طبيعي در جهان تبديل خواهد شد. اين در حالي است كه دولت در سال گذشته 134 هزار ميليارد ريال يارانه گاز به مشتركان بخش خانگي تعلق داده است. سرانه مصرف شكر در ايران 29 كيلوگرم است، در حالي كه ميانگين مصرف شكر در جهان 22 كيلوگرم مي باشد. و نيز تحقيقات كارشناسان نشان مي دهد كه ايراني ها 30 درصد بيشتر از ميانگين جهاني روغن مصرف مي كنند و همچنين مصرف ميوه در ايران 4 برابر استاندارد جهاني است.
همان طور كه مشاهده مي كنيم، مقايسه ميزان مصرف در بخش هاي مختلف با ساير كشورها، نشان دهنده وضعيت بسيار نامطلوب مصرف در همه زمينه هاست. و جالب تر اينجاست كه سالانه نزديك به 12.2 هزار ميليارد تومان يارانه واقعي و 78 هزار ميليارد تومان يارانه پنهان پرداخت مي كنيم، كه مجموع مبلغ كل يارانه آشكار و پنهانِ دولت چيزي حدود 90 هزار ميليارد تومان است.
منابع و ذخاير هر كشور، جزء ثروت هاي آن كشور به شمار مي آيد. به اين معني كه اگر كشوري نسبت به مصرف غير اصولي منابع خود بي تفاوت باشد، در واقع نسبت به دارايي ها و ثروتش بي تفاوت است. از سوي ديگر، درآمدهاي كشوري كه مصرف گرايي در آن توجيه و تبليغ مي شود، نمي تواند براي رشد كشور و توسعه زيرساخت هاي اقتصادي آن هزينه شود. اين درآمدها نيز خواه، ناخواه هزينه مصرف بي رويه و غيراصولي در سطح كشور خواهد شد.
واقعيت آن است، كه طي سال هاي دولت سازندگي و بعد از آن، مصرف گرايي در جامعه ما به شدت ترويج شد. آمار و ارقام نگران كننده اي وجود دارد كه اين مصرف بي رويه را نشان مي دهد. مثلاً در خصوص انرژي. براي مقايسه مصرف انرژي از معيار "شدت انرژي " استفاده مي شود، كه برابر نسبت مصرف انرژي به توليد ناخالص داخلي است. مطابق آمارها، ايران در كل جهان بالاترين ميزان "شدت انرژي " را به خود اختصاص داده است! اين معيار براي ايران 17 برابر كشوري مثل ژاپن، 8.5 برابر اروپا، 2.1 برابر چين و 8.2 برابر كشورهاي آسياي شرقي است. اين آمار ميزان مصرف بي رويه انرژي را در ايران نشان مي دهد. در واقع، مصرف انرژي در ايران برابر مصرف انرژي در كشوري با جمعيت 750 ميليون نفر است! رقمي كه تصور آن چندان آسان نيست.
يكي از دلايل اين روند، فرهنگ سازي اي است كه طي اين سال ها انجام شده است. صدا و سيما طي اين سال ها يكي از بزرگ ترين عوامل ترويج مصرف گرايي در جامعه بوده است. امروز هم اگر بخواهيم به تغيير الگوي مصرف در كشور فكر كنيم، به نظر مي رسد پيش از همه، اين صدا و سيما است كه بايد جهت گيري هاي خود را در اين زمينه معكوس كند. تبليغات صدا و سيما براي معرفي كالا نيست. آنچه تبليغات چيپس و پفك و تلويزيون LCD و ويلاي شمال و... رقم مي زند، ترويج مصرف گرايي است. علاوه بر اينكه نوع پرداخت ها در ساخت فيلم ها و سريال ها هم اغلب در همين راستاست.
دليل ديگر اين روند، به نوع سياست گذاري هاي قوه مجريه در كشور باز مي گردد. وقتي ميان آب شرب و آبي كه براي استحمام، شست وشوي لباس، شستن حياط، پر كردن استخر و... مصرف مي شود، تفاوتي باشد، طبيعي است كه ميزان مصرف بسيار بيش از حد انتظار خواهد بود.


ضرورت هدفمند كردن يارانه ها
دليل سوم، پايين بودن قيمت برخي منابع، به خاطر يارانه هايي است كه به آنها تعلق مي گيرد. برخي از اين يارانه ها در كل دنيا بي سابقه است. مثلاً در هيچ كشوري به برق يارانه تعلق نمي گيرد، در حالي كه در ايران، يارانه بالايي براي اين حامل انرژي لحاظ مي شود و اين به خودي خود، افزايش مصرف آن را رقم مي زند.
محمد رضا خباز، مخبر كميسيون اقتصادي مجلس در اين خصوص معتقد است : "هركسي كه اندكي با اقتصاد كشور آشنا باشد، مي داند پرداخت يارانه با روش موجود، بدترين شكل هدردادن منابع است ". ستاري فر رئيس سازمان مديريت و برنامه ريزي در دولت اصلاحات نيز با اشاره به طرح هدفمند كردن يارانه ها مي گويد: "من معتقدم كه وضع موجود مصرف انرژي در ايران قابل قبول نيست و هر كار اصلاحي به نفع كشور است ".
در واقع يكي از ضرورت هايي كه صاحب نظران را نسبت به اجرايي كردن طرح هدفمند كردن يارانه مصمم مي سازد، وضعيت نامطلوب توزيع و مصرف يارانه ها و نيز پيامدهاي اين نوع توزيع است. در خصوص هدر رفتن منابع، همه صاحب نظران و اقتصاد دانان نظري مشابه دارند. "در سال 1382 معيارهاي مصرف انرژي كشور در بخش هاي نفت، ساختمان، حمل و نقل و لوازم خانگي به ترتيب 2،2.5، 2/2، 1.7برابر استانداردهاي جهاني بوده است. مصرف انرژي جهت گرمايش ساختمان در ايران حدود 2.6 برابر مصرف جهاني است. مصرف انرژي براي توليد يك تن سيمان در ايران نيز 1.3 برابر مصرف دنياست. وضع انرژي مصرفي براي توليد آجر نيز در اين مورد خيلي خوشايند نيست و 5/5 برابر مقدار جهاني است، همچنين فولاد 1.5، قند و شكر 1.64 و كاغذ 7.1 برابر مقدار جهاني است. به طور كلي در صنايع ذكر شده شاخص وزني به طور متوسط در ايران 8.1 برابر بالاتر از مصرف جهاني انرژي است كه در كل صنايع كشور اين رقم حدود 2 برابر در نظر گرفته مي شود ".
آنها همچنين بر غيرقابل تحمل بودن وضعيت موجود و بدتر شدن آن در سال هاي آتي در صورت عدم اقدام درخور تاكيد دارند: "مطابق با بررسي هاي به عمل آمده در سال 1382 ميزان مصرف انرژي در ايران معادل 20 ميليارد دلار مي باشد كه چنانچه روند انرژي به همين گونه ادامه يابد، در 20 سال آينده حدود 680 ميليارد دلار انرژي مصرف خواهيم كرد! ".
روند افزايشي مصرف انرژي در كشور طي سال هاي آتي بيش از هر زمان ديگري، كشور با كمبود بودجه براي تامين هزينه هاي توليد انرژي مواجه خواهد كرد.
رئيس كميسيون انرژي مركز بررسي هاي استراتژيك رياست جمهوري در اين خصوص مي گويد: "سال 85 مصرف انرژي نسبت به سال پيش از آن حدود 9/8 درصد رشد داشت و در سال 86، اين ميزان به 9/9 درصد بالغ شد. پيامد روند مصرف انرژي آن است كه تا 10 سال ديگر قادر به صدور نفت نخواهيم بود، اين در حالي است كه منابع بودجه كشور 70 درصد از طريق نفت تامين مي شود ".
ارايه الگوي صحيح و اصلاح الگوي موجود مصرف، به معناي حفظ، تقويت، سامان دهي به ظرفيت ها و امكانات بي پايان كشوري است كه مي خواهد در دوره معاصر، تمدن اسلامي با بازسازي و جامعه نمونه اي را براي ارايه به ديگر جوامع، معرفي كند. از اين روست كه از ميان اصلاح الگوي توليد و توزيع و مصرف، به اصلاح الگوي مصرف در بخش هاي دولتي و خصوصي و عمومي توجه داده شده است.
اصلاح الگوي مصرف و استفاده بهينه از منابع انرژي باعث مي شود، فرصت توزيع مناسب منابع در بخش هايي كمتر مورد توجه بوده است فراهم شود و به تبع آن پيشرفت با خود به همراه خواهد داشت.
اصلاح الگوي مصرف كه از سوي رهبر معظم انقلاب براي سال 88 اعلام شد بايد كارشناسانه اجرا شود. اصلاح الگوي مصرف، دغدغه همه كارشناسان و مديران كشور در طي سال هاي گذشته بوده، كه امروز با فرمايشات رهبري مي توان با اطمينان براي استفاده بهينه از منابع، آن را اجرايي نمود.


نتيجه گيري :
اميد است با استراتژي، و راهبردي كه مقام معظم رهبري در پيام نوروزي خويش تبيين فرمودند، يك عزم جدي در دولت و مجلس براي تهيه يك نقشه راه در جهت اجراي اصلاح الگوي مصرف تهيه شود. و نبايد خودمان را با برگزاري چند سمينار و كنگره در اين خصوص، سرگرم كنيم و از اصل پيام ايشان غافل شويم. تحقق فرمايشات مقام معظم رهبري به صورت واقعي تنها با ورود همه جانبه مردم، دولت و مجلس امكان پذير است و ورود به اين پيكار امروز يك تكليف شرعي و ملي محسوب مي گردد.
در حوزه فرهنگ، ابتدا بايد بخش اول پيام مقام معظم رهبري درباره مهندسي فرهنگي را حاكم نماييم؛ زيرا بهترين شيوه براي اصلاح الگوي مصرف در بخش فرهنگ، پرداختن به اين مقوله است. براي اجراي اصلاح الگوي مصرف، مديريت زمان از اهميت بيشتري برخوردار است. براي تحقق پيام مقام معظم رهبري نيازمند مهندسي توليد و مهندسي مصرف هستيم و اين مهم بايد در نهادهاي دولتي و خانواده ها مورد توجه قرار گيرد تا در سال 88 شاهد اصلاح الگوي مصرف به طور جدي باشيم. طرح اين موضوع از طرف مقام معظم رهبري در اوضاع كنوني اقتصاد جهاني بسيار لازم و به موقع بود كه به كار بستن اين قاعده در امور جاري و ساري كشور مي تواند در پيشرفت جامعه تاثير زيادي داشته باشد و ما را به اهداف بلند چشم انداز 20 ساله نزديك كند. مسئولين بايد با تعامل و هماهنگي بيشتر و به دور از هرگونه اتلاف وقت لوايح و طرح ها را به دقت مورد بررسي قرار دهند و اين بيانات را در آن لحاظ نمايند تا با رعايت اين الگو در عمل بتوان تا پايان سال شاهد بود كه چه ميزان صرفه جويي در سرمايه هاي كشور شده است.
بدون ترديد ارزان بودن قيمت حامل هاي انرژي (نفت، گاز، بنزين، گازوئيل، برق، آب) در ساليان گذشته باعث اسراف و رشد بي رويه مصرف شده و به هدر رفتن منابع ملي و نيز تشديد تخريب محيط زيست را در پي داشته است. اگر چه با عمومي شدن فرهنگ صرفه جويي و آموزش شيوه هاي درست مصرف كردن مي توان اميدوار به كاهش هزينه هاي مصرف انرژي در كشور بود، اما فراموش نكنيم كه با توجه به مصرف بسيار بالاي حامل هاي انرژي در كشور، حتي در خوش بينانه ترين حالت (10 الي 15)، ميزان صرفه جويي مردم قابل توجه نخواهد بود؛ چرا كه در حال حاضر مصرف انرژي در كشورمان به شدت بالاتر از ميانگين جهاني است و اين آثار بسيار نامطلوب و مخربي بر اقتصاد كشور دارد، به طوري كه مصرف انرژي در ايران، 3.5 برابر كشور چين با جمعيتي بالغ بر 1.3 ميليارد نفر مي باشد! بديهي است تورم ناشي از اجراي اصلاح قيمت حامل انرژي با گذشته زمان و با اقدامات حمايتي دولت، قابل تعديل است، لكن تورم ناشي از انتشار اسكناس جديد و بدون پشتوانه (به دليل حذف بند هدفمند كردن يارانه ها از بودجه 88) تاثير عميق تري داشته و فشار بسياري به دهك هاي پايين جامعه وارد مي آورد. همچنين كاهش مصرف سوخت هاي فسيلي موجب صيانت از منابع نفتي كشور خواهد شد و نسل هاي آينده ذخاير بيشتري از اين موهبت الهي را در اختيار خواهند داشت و از سوي ديگر، يكسان شدن قيمت بنزين و گازوئيل با كشورهاي منطقه، در جلوگيري از قاچاق اين ثروت ملي نقش بسيار مهمي ايفا خواهد كرد. در مورد آب و برق مورد استفاده در صنايع و بخش كشاورزي نيز، مجلس شوراي اسلامي مي تواند با وضع قوانين مدون و با درنظر گرفتن اعتبارات لازم، دولت را در اصلاح شبكه هاي آب رساني و بهبود شيوه هاي آبياري و صيانت از ذخاير آب هاي سطحي و زيرزميني كشور ياري كند و نوسازي شبكه ي انتقال برق و جلوگيري از اتلاف انرژي الكتريكي در مسير بين نيروگاه ها تا محل مصرف را در اولويت كاري وزارت نيرو قرار دهد. همچنين وكلاي ملت مي توانند استفاده از لامپ هاي كم مصرف و شيرهاي هوشمند را در نهادهاي حكومتي به تكليفي قانوني مبدل سازند و با برنامه ريزي و نظارت دقيق، تمركز دولت را بر افزايش راندمان انرژي مصرفي و ارتقاي بهره وري و بهبود فناوري توليد در صنايع كشور، به خصوص صنايع خودروسازي معطوف نمايند. به علاوه، مجلس محترم مي تواند با دقت در تخصيص بودجه جاري دستگاه ها و نهادهاي دولتي و غيردولتي، ضمن جلوگيري از افزايش غيرمنطقي بودجه برخي از دستگاه هاي خاص، و با كسب اجازه از رهبر معظم انقلاب، نظارت دقيق بر استفاده صحيح از منابع و امكانات اين دستگاه ها داشته باشد. در بحث مسكن نيز، قوه ي مقننه مي تواند با وضع قوانين لازم، شهرداري ها و سازمان نظام مهندسي كشور و مردم را مكلف به رعايت اصول مطروحه در مبحث 19 نمايد تا با استفاده از مصالح مناسب، استاندارد و دستگاه ها و سيستم هاي مناسب گرمايشي و سرمايشي، ميزان مصرف انرژي در ساختمان ها و منازل مسكوني را به حد معقول آن نزديك كند. همه ي آنچه گفته شد تنها با هماهنگي و همدلي مسؤولان در سه قوه و مردم ميسر خواهد بود و در نهايت منجر به تسريع در روند توسعه ي اقتصادي كشور و "حركت پرشتاب و بزرگ به سمت تحقق پيشرفت و عدالت " و نيل به اهداف سند چشم انداز خواهد شد.


منابع :
1. مسگرهروي، ليلا "آثار سياست هاي بهينه سازي انرژي بر مصرف فرآورده هاي نفتي بعد از انقلاب اسلامي در ايران ]پايان نامه[ " استاد راهنما عباسعلي ابونوري، استاد مشاور مهدي صادقي، (كارشناسي ارشد): اقتصاد و انرژي: تهران، 1382 دانشگاه آزاد اسلامي (تهران مركزي) ص 54.
2. حدادي، نويد "ارزيابي اقتصادي بهينه سازي مصرف سوخت در ساختمان هاي مسكوني ]پايان نامه[ " استاد راهنما ابراهيم عباسي؛ استاد مشاور علي اصغر اسماعيل نيا : (كارشناسي ارشد): اقتصاد، گرايش انرژي: تهران، 1385، دانشگاه آزاد اسلامي (تهران مركزي). دانشگاه اقتصاد و حسابداري. گروه علوم اقتصادي، ص 77.
3. كلانتري، علي اكبر "اسلام و الگوي مصرف " جمهوري اسلامي، (14 مهر 1384) : ص 9.
4. موسوي مقدم، رحمت الله "اصلاح الگوي مصرف، ضرورتي همگاني " كيهان، 25 فروردين :1388 ص 6.
5. اكبري، محمد اسماعيل "اصلاح الگوي مصرف از كلام ولي تا قيام ملي " جمهوري اسلامي، 15 فروردين :1388 ص 3.
6. مفيدي، بدري السادات "اصلاح فرهنگ مصرف غذا، ضرورتي آشكار " سلام، ( 3 مرداد 1375 ": ص 9، 6.
7. حسيني، رضا "الگوي تخصيص درآمد و نظريه ي رفتار مصرف كننده ي مسلمان " تهران: پژوهشگاه فرهنگ و انديشه اسلامي، 1379 ص 120.
8. قمري، احسان "الگوي توليد را تغيير بدهيم " آسيا، (5 خرداد 1381): ص 12.
9. نوريان، مجيد "الگوي مصرف در اسلام و غرب " قم: مركز پژوهش هاي اسلامي صدا و سيما، 1383 ص 69.

نويسنده: سيدابوالفضل جعفري نژاد

منبع: پگاه حوزه شماره 271


ادامه مطلب


نظرات (0) نويسنده : ابوالفضل اقایی - ساعت 11:24 ق.ظ - روز سه شنبه 25 اسفند 1388    |   لينک ثابت
 تعريف لغوي: اسراف از ريشه سرف يعني تجاوز كردن و از حدّ گذشتن در هر كاري كه انسان انجام ‌ مي‌دهد.[1]

تعريف اصطلاحي: كلمه اسراف به معناي خارج شدن از حدّ اعتدال و تجاوز از حدّ در هر عملي است كه انسان انجام مي‌دهد. هر چند كه به گفته راغب غالباٌ در مورد پول خرج كردن استعمال مي‌شود.[2]

كلمه اسراف كلمه بسيار جامعي است كه هر گونه زياده روي در كميّت و كيفيّت و بيهوده گرايي و اتلاف و مانند آن را شامل مي‌شود.[3]

معاني اسراف در قرآن:
1) از حدّ گذشتن در گناه و نافرماني طه 127، مائده 32، اعراف 81، يونس 12 و 83، انبيا 9، يس 19، زمر 53، غافر 28 و 38.
2) از حدّ گذشتن در انفاق، فرقان 67
3) زياده‌روي در خوردن يا مصرف آنچه حلال است، اعراف 31، نساء 6، انعام 141
4) به همراه حرف «في» به دو معني
الف) افراط و زياده‌روي در كاري، اسراء 33
ب) تفريط و تقصير در عمل صالح و حق خداوند، آل عمران 147.[4]
تفاوت اسراف و تبذير و تقتير و قوام: با در نظر گرفتن ريشه لغوي اسراف و تبذير وقتي اين دو در مقابل يكديگر قرار مي‌گيرند اسراف به معني خارج شدن از حدّ اعتدال است. بدون آن كه چيزي را ظاهراٌ ضايع كنند مثلاٌ كسي غذايي چنان گران قيمت تهيه كند كه با قيمت آن بتوان عدّه زيادي را آبرومندانه تغذيه كرد. در اين جا از حدّ اعتدال تجاوز شده ولي ظاهراٌ چيزي نابود و ضايع نشده است. اما تبذير آن است كه آن چنان مصرف كنيم كه به اتلاف و تضييع منجر شود مثل اين كه براي دو نفر ميهمان غذاي ده نفر را تهيه كنيم آن گونه كه بعضي به ناداني انجام مي‌دهند و به آن افتخار مي‌نمايند و باقي غذا را در زباله دان بريزيم و اتلاف كنيم ناگفته نماند كه در بسياري از موارد اين دو كلمه درست در يك معني به كار مي‌رود و حتّي به عنوان تأكيد پشت سر يكديگر قرار مي‌گيرند. مثلاٌ بنابر آنچه در نهج البلاغه از علي (ع) نقل شده است مي‌فرمايد.


«الا إنّ اعطاءَ المالِ في غير حقّه تبذير و اسرافٌ و هُوَ يَرفَعُ صاحبَه في الدّنيا و يَضَعُهُ في الاخِرَة و يُكرِمُهُ في النّاس و يهينه عند الله»[5]
يعني «آگاه باشيد مال را در غير مورد استحقاق صرف كردن تبذير و اسراف است، ممكن است اين عمل انسان را در دنيا بلند مرتبه كند امّّا مسلماٌ در آخرت او را پست و حقير خواهد كرد.
در نظر مردم ممكن است سبب اكرام گردد اما در پيشگاه خدا موجب سقوط مقام انسان خواهد شد.[6]تقتير، در مقابل اسراف، به معني كوتاهي كردن در انفاق است و قوام به معني حد وسط ميان اسراف و اقتار است.[7]

طبق آيات قرآن و روايات، اسراف و تبذير و تقتير، مذموم و ناپسند هستند و فقط قوام ممدوح و پسنديده است، كه خداوند متعال درباره مومنان مي‌فرمايد:

«والّذينَ إذآ اُنفَقوا لَمْ يُسْرِفُوا و لَمْ‌ يَقْتُرُوا وَ كانَ بينَ ذلِكَ قَواماٌ»[8]
« كساني كه هر گاه انفاق كنند، نه اسراف مي‌نمايند و نه سختگيري؛ بلكه در ميان اين دو حدّ اعتدالي دارند».

آثار اسراف: 1) مسرفان اهل دوزخند.[9] 2)براي اسرافكاران اعمالشان زينت داده مي‌شود.[10] 3) اسراف موجب انكار آيات الهي مي‌شود.[11]




--------------------------------------------------------------------------------

[1] . راغب اصفهاني، حسين بن محمد، المفردات في غريب القرآن، تحقيق صفوان عدنان داودي، دمشق- بيروت، دارالعلم، الدارالشاميه ، 1412 ق_ چاپ اول، ص 407.
[2] . طباطبايي، محمد حسين، ترجمه تفسير الميزان، مترجم محمد باقر موسوي همداني قم، انتشارات اسلامي جامعه مدرسين، 1374ش، چاپ 4، ج 4، ص 276.
[3] . مكارم شيرازي، ناصر، تفسير نمونه، تهران، دارالكتب الاسلاميه، 1374 ش، چاپ اول، ج 6، ص 149
[4] . خرمشاهي، بهاء الدين، دانشنامه قرآن و قرآن پژوهي، انتشارات دوستان و انتشارات ناهيد، 1377 ش، چاپ اول، ج 1، ص 213.
[5] . نهج البلاغه، قم، انتشارات دارالهجرة، بي تا، خطبه 126، ص 183.
[6] . مكارم شيرازي، همان، ج 12، ص 97.
[7] . طباطبايي، همان، ج 15، ص 333.
[8] . فرقان، آيه 67.
[9] . غافر آيه 43.
[10] . يونس آيه 12.
[11] . غافر آيه 34.
احادیث درباره اسراف
بخورید و بیاشامید و اسراف نکنید خداوند اسراف کنندگان را دوست ندارد. سوره اعراف آیه 31
نقل شده است که امام صادق (ع) مشاهده کرد سیبی را نیم خورده از خانه بیرون انداخته اند خشمگین شد و فرمود : اگر شما سیر هستید خیلی از مردم گرسنه اند خوب بود آنرا به نیازمندی می دادید. مجموعه الاخبار باب 171 حدیث 4
امام صادق (ع) : انسان مومن اسراف و زیاده روی نمی کند بلکه میانه روی را پیشه خود میسازد.( انسان مومن اسراف نمیکند ) مجموعه الاخبار باب 30 حدیث 1
امام صادق (ع) : کسی که آبی را از نهر فرات ( گوارا) برای خوردن بردارد و بعد از نوشیدن زیادی آنرا بیرون بریزد اسراف کرده است. مجموعه الاخبار باب 171 حدیث 3
امام صادق (ع) : اسراف آنست که انسان مالش را از بین ببرد و به بدنش صدمه بزند ( مانند سیگار کشیدن زیرا انسان با سیگار کشیدن هم پول خود را از بین برده و هم به بدنش ضرر رسانده ) مجموعه الاخبار باب 171 حدیث 1
امام صادق (ع) فرمودند : کمترین درجه اسراف عبارتند است از :
1.دور ریختن آبیکه از آشامیدن اضافه آمده است. ( یعنی آبیکه برای خوردن است اگر اضافه آمد دور نریزیم اگر دور بریزیم اسراف کرده ایم. )
2.اینکه لباس کار و لباس بیرونی یکی باشد. ( یعنی لباس کار و لباسی که برای میهمانی و بیرون رفتن از خانه استفاده میشود یکی نباشد و با هم فرق کند. برای مثال : لباس میهمانی را در موقع کار نباید بپوشیم. )
3.دور انداختن هسته خرما پس از خوردن خرما ( چون از هسته خرما ماده غذایی برای شتران تهیه میشد. ) وسائل الشیعه جلد 3 باب 28 صفحه 384


ادامه مطلب


نظرات (0) نويسنده : ابوالفضل اقایی - ساعت 11:48 ب.ظ - روز شنبه 15 اسفند 1388    |   لينک ثابت
 

همه ما مصرف‌کننده هستیم. بدین معنی که بر مبنای نظم خاصی، غذا، لباس، مسکن، تحصیل، خدمات، ایده‌ها و ... را استفاده یا مصرف می‌کنیم. تصمیماتی که در مورد مصرف، تقاضا برای مواد خام، حمل و نقل، خدمات فنی و یا استقرار و تخصیص منابع می‌گیریم، موفقیت برخی صنایع و شکست برخی دیگر را موجب می‌شود. بنابراین رفتار مصرف‌کننده عامل مهمی در رکود یا رونق فعالیت‌های بازرگانی است.

فاکتور مهم در موفقیت استراتژی‌های بازاریابی و تبلیغاتی‌، درک صحیح از رفتار مصرف‌کننده است. این مسئله هم برای سازمانهای انتفاعی و هم غیرانتفاعی حائز اهمیت است.

 

تعریف رفتار مصرف‌کننده

رفتار مصرف‌کننده از موضوعات جدید حوزه بازاریابی به شمار می‌رود. اولین کتب در این‌باره در دهه 1960 تالیف شده است. ولی سابقه این موضوع به پیشتر برمی‌گردد. به عنوان نمونه می‌توان به دهه  1950 اشاره کرد که ایده‌های فروید توسط بازاریابان مورد استفاده قرار گرفت. رفتار مصرف کننده موضوعی بحث انگیز و چالشی است که در بر گیرنده افراد و آنچه خرید می‌کنند، چرا و چگونگی خرید آنها، بازاریابی و آمیزه بازاریابی و بازار است.

ویلکی [1]و سالمون[2] رفتار مصرف‌کننده را بدین صورت تعریف نموده اند: فعالیتهای فیزیکی، احساسی و ذهنی که افراد هنگام انتخاب، خرید، استفاده و دور انداختن کالا و خدمات در جهت ارضای نیازها و خواسته‌های خود انجام می‌دهند.

در تعریفی دیگر رفتار مصرف کننده این‌گونه تشریح شده است: مجموعه فعالیتهایی که مستقیماً در جهت کسب، مصرف و دور انداختن کالا و خدمات صورت می‌گیرد. این فعالیتها شامل فرایند تصمیماتی است که قبل و بعد از این اقدامات انجام می پذیرند.

 

نکات کلیدی رفتار مصرف کننده

1. رفتار مصرف کننده بر انگیخته است: به عبارت دیگر رفتار مصرف‌کننده عموماً در راستای رسیدن به هدفی خاص است.

2. رفتار مصرف‌کننده شامل فعالیتهای زیادی است: ویژگی اساسی تعاریف ارائه شده از رفتار مصرف کننده، تمرکز بر فعالیتها است. همچنین باید بین فعالیتهای عمدی و تصادفی تمایز قایل شد. برخی از فعالیتها از قبیل صحبت با مشتری و تصمیم خرید، رفتارهای عمدی هستند. در مقابل مواقعی پیش می‌آید که فردی که برای خرید کالای خاصی وارد فروشگاه شده است چیز دیگری را که قصد خرید آن را نداشته خریداری می‌کند.

3. رفتار مصرف کننده یک فرایند است: مباحث انتخاب، خرید، استفاده و دور انداختن کالا بر فرایندی بودن رفتار مصرف دلالت می‌کنند. بطور کلی فرایند رفتار مصرف‌کننده سه مرحله مرتبط فعالیتهای قبل از خرید، فعالیتهای ضمن خرید و فعالیتهای بعد از خرید را در برمی‌گیرد.

4. رفتار مصرف‌کننده از نقطه نظر زمانی و پیچیدگی متفاوت است: منظور از پیچیدگی تعداد فعالیتها و سختی یک تصمیم است. دو ویژگی زمانبری و پیچیدگی باهم در ارتباط مستقیم هستند یعنی با ثابت در نظر گرفتن بقیه عوامل هر چه تصمیمی پیچیده‌تر باشد، زمان بیشتری صرف آن خواهد شد.

5. رفتار مصرف‌کنندگان شامل نقشهای مختلفی است: حداقل سه نقش عمده در فرایند رفتار مصرف کننده وجود دارد. که عبارتند از :

a. تاثیرگذار

b. خریدار

c. استفاده کننده

6. رفتار مصرف‌کننده تحت تاثیر عوامل خارجی است: رفتار مصرف کننده تا حد زیادی از نیروهای خارجی مانند فرهنگ، گروههای مرجع، خانواده و ... تاثیر می‌گیرد.

7. رفتار مصرف افراد مختلف باهم متقاوت است: افراد مختلف بواسطه تفاوتهای فردی، رفتارهای مصرف‌ مختلفی بروز می‌کنند. به همین دلیل است که بازاریابان اقدام به تقسیم بازار می‌کنند.


 

چرا مطالعه رفتار مصرف کننده مهم است؟

توسعه مطالعات رفتار مصرف‌کننده، نتیجه چرخش فلسفه بازاریابی از گرایش تولید و محصول به گرایش فروش و سپس گرایش بازاریابی است. عوامل دیگری نیز در گسترش مطالعات رفتار مصرف کننده دخیل بوده‌اند که عبارتند از: سرعت زیاد معرفی محصولات جدید، چرخه‌های کوتاه‌تر عمر محصولات، افزایش جنبش‌های حمایت از مصرف‌کنندگان بوسیله گروههای خصوصی و سیاست‌گذاران عمومی، توجه به محیط زیست و رشد بازاریابی خدمات.

در چنین فضایی داشتن درک صحیح از مصرف‌کنندگان و فرایند مصرف، مزیتهای متعددی را در بر دارد. این مزیتها شامل کمک به مدیران در جهت تصمیم‌گیری، تهیه یک مبنای شناختی از طریق تحلیل رفتار مصرف‌کنندگان، کمک به قانون‌گذاران و تنظیم‌کنندگان برای وضع قوانین مربوط به خرید و فروش کالا و خدمات و در نهایت به مصرف‌کنندگان در جهت تصمیم‌گیری بهتر می‌باشد. رفتار مصرف کننده در طراحی کمپین‌های تبلیغاتی نیز نقشی حیاتی ایفا می‌کند. با علم به نحوه رفتار مخاطبان است که می‌توان رسانه و پیام مناسب را انتخاب کرد. به علاوه مطالعه رفتار مصرف‌کننده می‌تواند در فهم عوامل مربوط به علوم اجتماعی که رفتار انسان را تحت تاثیر قرار می‌دهند، به ما کمک کند. بر این اساس تحلیل رفتار مصرف کننده در مواردی همچون طراحی آمیخته بازاریابی، بخش بندی بازار و تعیین موقعیت و متمایز سازی محصول نیز امری لازم و حیاتی است.

 

تحلیل و مطالعه رفتار مصرف‌کننده بدنبال پاسخ سوالات زیر است:

1. مردم چگونه از نیازشان به کالا یا خدمات خاصی آگاه می‌شوند؟

2. مصرف‌کنندگان چگونه کالا یا خدمات خود را پیدا می‌کنند؟

3.  مصرف‌کنندگان چگونه انتخاب نهایی را بعمل می‌آورند؟

4.  چه اتفاقی می‌افتد وقتی کالا یا خدمت شما، ارائه می‌شود؟

5. محصول شما چگونه انتخاب می‌شود؟

6. چگونه پول محصول شما پرداخت می‌شود؟

7. محصول شما چگونه ذخیره می‌شود‌؟

8. چگونه محصول شما جابجا می‌شود؟

9. مشتریان از محصول شما چگونه استفاده می‌کنند‌؟

10. مشتریان وقتی از محصول شما استفاده می‌کنند به چه کمکی نیاز دارند؟

11. آیا امکان پس دادن یا معاوضه وجود دارد؟ علل آن چیست؟

12. چگونه محصول شما تعمیر یا سرویس می‌شود؟

13. چه اتفاقی می‌افتد وقتی محصول شما مصرف می‌شود یا کاربردش تمام شود؟

 

دیدگاه‌های پژوهشی رفتار مصرف‌کننده

یک مشخصه کلیدی رشته رفتار مصرف‌کننده، پایگاه تحقیقاتی آن است. تحقیقات انجام شده بر روی رفتار مصرف‌کننده را جهت راهنمایی به سه جنبه تقسیم‌بندی می‌کنند. این تقسیم‌بندی به عنوان راهنما در مورد این که چگونه فکر کنیم و عوامل موثر در رفتار اکتسابی مصرف‌کننده را شناسایی کنیم عمل می‌کند.

1. دیدگاه تصمیم‌گیری: در طول دهه 1970 و اوایل 1980، پژوهشگران بر این نظریه که مصرف‌کنندگان تصمیم گیرندگانی عقلایی هستند تمرکز داشتند. ریشه‌های این رویکرد در روان‌شناسی شناختی و اقتصاد قرار دارد. در این رویکرد بررسی می‌شود که مصرف‌کنندگان چگونه به وجود یک مسئله پی می‌برند و در خلال سلسله مراحلی سعی در حل منطقی آن می‌کنند. این مراحل شامل تشخیص مسئله، تحقیق، ارزیابی بدیل، انتخاب و ارزیابی بعد از اکتساب می‌باشد.

2. دیدگاه تجربی:  در این دیدگاه فرض بر این است که مصرف‌کنندگان گاهی بر اساس تصمیم‌گیری کاملاً عقلایی خرید نمی‌کنند. در مقابل گاهی آنها برای سرگرمی، خیال‌پردازی و هیجانات و احساسات مبادرت به خرید کالا و خدمات می‌کنند. ریشه‌های این دیدگاه در روان‌شناسی انگیزشی و همچنین حوزه‌های جامعه‌شناسی و انسان‌شناسی است. محققانی که دیدگاه تجربی را به خدمت می‌گیرند از روشهای تفسیری تحقیق استفاده می‌کنند. مفسرین برای کسب فهمی از فرایند مصرف حتی به ثبت فرهنگ عامه و سنتهای جامعه نیز می‌پردازند.

3. دیدگاه رفتاری: در این دیدگاه فرض بر این است که نیروهای قوی محیطی مصرف‌کننده را به سمتی سوق می‌دهند که او بدون احساسات و یا باورهای قوی از پیش ساخته شده اقدام به خرید یک محصول نماید. در این هنگام مصرف‌کننده از طریق فرایند عقلایی تصمیم‌گیری یا متکی بر احساسات، اقدام به خرید محصول نمی‌کند. در عوض خرید او ناشی از تاثیر مستقیم رفتار از طریق نیروهای محیطی از قبیل ابزارهای ارتقای فروش، هنجارهای فرهنگی، محیط فیزیکی و یا فشارهای اقتصادی است.

در پایان ذکر این نکته لازم است که اکثر خریدها دارای عناصری از هر یک از سه دیدگاه مطرح شده می‌باشند.



ادامه مطلب


نظرات (0) نويسنده : ابوالفضل اقایی - ساعت 11:42 ب.ظ - روز شنبه 15 اسفند 1388    |   لينک ثابت
 

مديريت مصرف برق به معناي مصرف نكردن نيست بلكه صحيح مصرف نمودن است. منظور ما كاهش رفاه جامعه نبوده بلكه هدف ما كاربرد منطقي و بخردانه از انرژي الكتريكي است. كارايي بيشتر ، هزينه كمتر با استفاده بهينه برق امكان پذير است.مديريت مصرف به زباني ديگر عبارت است از اعمال روشهاي مديريتي بر مصرف كنندگان انرژي الكتريكي و ارائه يك الگوي صحيح و مناسب جهت افزايش كارايي استفاده ازانرژي برق و بهره گيري از آن

ساعات اوليه شب، ساعات اوج مصرف برق است

بيشترين مصرف برق در 24 ساعت شبانه روز مربوطه به ساعات اوليه شب است. در اين ساعات با روشن شدن لامپها، حداكثر مصرف انرژي الكتريكي از نيروگاهها دريافت مي شود و اگر نيروگاهها توان توليد برق مورد نياز را نداشته باشند، باقطعي برق و خاموشي مواجه مي شويم. آيا مي دانيد براي روشن شدن فقط يك لامپ 100 وات رشته اي به سرمايه گذاري اوليه 100 دلار( معادل نهصد هزار ريال) و زماني حدود سه سال جهت احداث نيروگاه نياز است.

پس اگر هريك از مشتركين در سطح منطقه اصفهان فقط يك لامپ 100 رشته اي اضافي خود را خاموش كنند، ظرفيتي معادل 160 مگاوات آزاد و سرمايه گذاري معادل 1440 هزار ميليون ريال جهت احداث نيروگاه براي تامين برق فوق صرفه جويي خواهد شد!

برچسب انرژي

برچسب انرژي امروزه در اغلب كشورهاي جهان وجود دارد و مصرف كننده را با ميزان كارايي هر يك از وسايل انرژي برخانگي آشنا مي كند. همچنين اطلاعات اختصاصي مربوط به هر وسيله انرژي در اختيار مصرف كنندگان قرار مي دهد. برچسب انرژي از قسمتهاي مختلفي تشكيل شده است كه هر قسمت نمايانگر اطلاعاتي است. به طور مثال خريداران ماشين لباسشويي مي توانند با توجه به اين اطلاعات در هنگام خريد، دستگاهي را انتخاب كنند كه درمقايسه با ساير مدلهاي مشابه داراي كارايي و بازدهي بيشتري باشد.سه بخش اوليه برچسب كه در تمامي وسايل انرژي بر خانگي مشترك است به ترتيب نمايانگر علامت تجاري و نام شركت سازنده و مدل دستگاه مي باشد. بخش چهارم برچسب انرژي بوسيله 7حرف لاتين از A تا G درجه بندي شده است كه هر يك از حروف معرف درجه اي از كارايي دستگاه مي باشد.

حرف A نشانگر بيشترين بازدهي دستگاه و حرف G نشانگر كمترين بازدهي دستگاه است.بنابراين هرچه رتبه دستگاه بيشتر باشد كارايي آن نسبت به ميزان انرژي كه مصرف مي كند بيشتر است. مصرف كنندگان مي توانند در هنگام خريد وسايل برق خانگي با دقت و توجه به حرف لاتين درج شده در اين قسمت از ميزان كارايي و بازدهي دستگاه اطلاع يابند. بخش پنجم نمايانگر مصرف انرژي دستگاه است و ساير بخشها بيانگر اطلاعات اختصاصي در مورد هر يك از وسايل مي باشد. بطور مثال بخش هاي ششم و هفتم در ماشين لباسشويي نشانگر ميزان قدرت پاك كنندگي و قدرت خشك كن دستگاه مي باشدو آخرين بخش نيز آرم موسسه استاندارد را نشان مي دهد.

الگوي مصرف و عمر وسايل خانگي

بعضي از وسايل خانگي از قبيل يخچال و فريز با وجود كم مصرف بودن چون زياد از آنها استفاده مي شود در نتيجه بخش بزرگي از مصرف خانگي را تشكيل مي دهند.بعضي ديگر از اين وسايل مانند: لباسشوئي و جارو برقي بسيار پر مصرف هستند اما چون زان كوتاهي از آنها استفاده مي شود در كل مصرف خانگي سهم بزرگي ندارد.

انتخاب و استفاده صحيح و درست از وسايل خانگي نه فقط مصرف انرژي و در نتيجه هزينه هاي خانواده را كاهش مي دهد و سرمايه بزرگي را براي توسعه كشور خيره مي كند بلكه بر عمر اين دستگاهها نيز مي افزايد.

تمام دستگاههاي خانگي داراي عمر مشخصي هستند كه بر اساس تعداد ساعتهاي مصرف و در شرايط استفاده درست محاسبه مي شود.

بديهي است هر اندازه فشار مصرف برآنها كمتر باشد اين دستگاهها بيشتر عمر خواهند كرد.


ادامه مطلب


نظرات (0) نويسنده : ابوالفضل اقایی - ساعت 11:41 ب.ظ - روز شنبه 15 اسفند 1388    |   لينک ثابت
 

به نظر می رسد که در انتخاب نامگذاری سال 88 خورشیدی ، توجه ویژه ای به بخش مصرف حوزه اقتصادی شده است. اما این پرسش مطرح است که چرا از مسایل مهمی که در حوزه مسائل و موضوعات اقتصادی از تولید تا توزیع تا مصرف وجود دارد، تنها بر مسایل مربوط به حوزه مصرف، توجه و تاکید ویژه ای با انتخاب نام سالی شده است؟

چه چیزی موجب شده تا رهبران کشور، مساله اصلاح الگوی مصرف را مهم تلقی کنند و بر بازسازی و اصلاح الگوی موجود مصرف در کشور تاکید نمایند و آن را به عنوان دغدغه دولت و ملت قرار دهند؟
به نظر می رسد که آن چه توجه رهبران و دولتمردان را به خود مشغول کرده و جلب نموده، وجود امکانات ، توانمندی ها و ظرفیت های بسیار است که کشور از آن برخوردار می باشد ولی به سبب مصرف بی رویه و نادرست آن، به جای آن که در مسیر تمدن سازی و پیشرفت و شکوفایی اقتصادی کشور و جامعه قرار گیرد، به هرز می رود و تباه می شود. این مساله اختصاص به حوزه خاصی چون انرژی ندارد بلکه همه حوزه را پوشش می دهد.

نگاهی به آمارهای رسمی و غیر رسمی کشور نشان می دهد که چگونه بسیاری از ظرفیت های کشوری به هدر می رود. از بخش انرژی گرفته تا بخش تغذیه تا بخش آب تا بخش استعدادهای درخشان و علمی ، تولیدات کشور چنان نادیده و هدر می رود که می توان با آن تمدن عظیمی و جهانی را پی ریخت. جالب این است که بخش عمده ای از مصرف بی رویه را می بایست در بخش دولتی دید. اگر بخش های خصوصی و یا عمومی، گرایش به مصرف بی رویه دارد، به سبب نادرستی الگوی مصرفی است که از طریق بخش دولتی به طور مستقیم و غیر مستقیم به جامعه القا می شود؛ زیرا چنان که در روایت درست و صحیح آمده است مردمان بر دین ملوک و رهبران خویش هستند و این دولت ها هستند که رفتار مردم را می سازند و تعیین جهت می دهند. بنابراین بخش دولتی، از مهم ترین بخش هایی است که نیازمند انتخاب و تعیین الگوی صحیح مصرف است تا بخش های دیگر با الگوبرداری و متاثر از آن در مسیر درست مصرف قرار گیرند.

ارایه الگوی صحیح و اصلاح الگوی موجود مصرف، به معنای حفظ ، تقویت ، سامان دهی به ظرفیت ها و امکانات بی پایان کشوری است که می خواهد در دوره معاصر تمدن اسلامی را بازسازی و جامعه نمونه ای را برای ارایه به دیگر جوامع، معرفی کند. از این روست که از میان اصلاح الگوی تولید و توزیع و مصرف ، به اصلاح الگوی مصرف در بخش های دولتی و خصوصی و عمومی توجه داده شده است.

اما چرا سالی برای این مساله اختصاص و نامگذاری شده است؟ به چه علت و سببی نیاز است که بر این مساله تاکید شود و با چه روشی تاکید شود؟

غرقه سازی و افکار سازی

می دانیم که یکی از روش های اهتمام و توجه بخشی به چیزی، ایجاد دغدغه عمومی و متاثر ساختن افکار عمومی از راه غرقه سازی است. غرقه سازی جامعه در چیزی می تواند فرصت ها و امکانات را در جهت و مسیر مشخص و برنامه ریزی شده ای قرار دهد. اگر بتوان افکار عمومی را از طریق غرقه سازی درگیر کرد ، می توان امید داشت که دولت و ملت بتواند بر اساس برنامه مشخص و تعیین شده ای چون چشم انداز بیست ساله و یا تفکر تمدن سازی به اهداف خویش دست یابد. اما این زمانی ممکن و شدنی است که همه مولفه های غرقه سازی فراهم آید و همانند دوران جنگ و سازندگی هم و غم خرد و کلان جامعه از توده های مردمی تا رهبران و مسئولان دولتی شود.

بنابراین با غرقه سازی می توان افکار عمومی را سا خت و جهت بخشید. این همان کاری است که پیامبر گرامی(ص) در طول ماموریت بیست و سه ساله خویش انجام داد و همگان را با مساله تمدن اسلامی درگیر ساخت ، به گونه ای که هیچ حرکتی بیرون از دایره تمدن سازی صورت نمی گرفت. از این روست که در عصر نبوی ، قوانین و مقررات و دولت و نیز دولتمردسازی در راستای این هدف مشخص بوده است.

اصلاح در ساختار مصارف دولتی

چنان که گفته شد بخش دولتی مهم ترین و اساسی ترین بخش در حوزه مصرف است؛ زیرا بی گمان مهم ترین مصرف کننده منابع متعدد و متنوع کشور، دولت می باشد. چنان که دولت ، با اصلاح الگوی مصرف خود می تواند فرصت الگوبرداری را به دیگر بخش ها بدهد.

از این روست که در اسلام بر الگوی سازی رهبران و دولتمردان تاکید شده است و پیامبران و به ویژه پیامبر اکرم (ص)و اهل بیت (ع) به عنوان رهبران نظام ولایی اسلام ، به عنوان الگوهای کامل در همه حوزه ها معرفی و به جوامع بشری شناسانده شده است.

از این روست که حضرت یوسف (ع) برای مدیریت جامعه به ویژه برای مدیریت بحران و گذر از عقب ماندگی و خشکسالی و تهدید های جدی که نظام سیاسی بلکه اجتماعی جامعه مصر را تهدید می کرد ، خود مسئولیت مدیریت اقتصادی را در دست گرفت و با ارایه الگوهایی در تولید و توزیع و مصرف منابع کشوری و حتی حضور در بخش مدیریت به شکل عملی به عنوان امین و خزانه دار دولت و ملت کوشید ، تا جامعه ای نمونه ای را در مصر باستان معرفی کند.

از نظر اسلام و قرآن ، بخش های دولتی چون ملا(اشراف )که بزرگان و صاحبان نفوذ از جهت قدرت و امکانات مادی هستند ، با در اختیار داشتن بخش اعظم قدرت و ثروت می تواند هم مفید و سازنده باشد وهم موجبات تباهی و نیستی جامعه را فراهم آورد.

آنان به خود اجازه می دهند هر گونه که می خواهند سرمایه های جامعه را مصرف کنند. مصرف بی رویه و بی برنامه آنان است که ظلم و ستم را گسترش می دهد؛ زیرا اصولا خود مصرف بی رویه، نوعی ظلم و ستم در حق جامعه ای است که مردمان بسیاری به لقمه ای برای سد جوع و رفع گرسنگی بدان نیازمند هستند. بر اساس این شیوه رفتاری نامتعادل و بیرون از دایره انسانیت است که خداوند در آیات 11 تا 13 سوره انبیاء ، اشراف و دولتمردانی را که رفتارهای ظالمانه و زیاده خواهانه دارند ، تمسخر و استهزا می کند؛ زیرا آنان مردمانی مترف و انسان هایی مستکبر هستند.(مومنون آیات 64 و 66 و 67)

در عصر پیامبر (ص) اشراف مکه و مدینه رفتاری بسیار زشت و زننده داشتند و در مدینه بود که برخی از ایشان اصحاب صفه که مردمانی فقیر و نادار بودند را تمسخر می کردند.(کهف آیه 28 و انعام آیه 52) همین دسته از اشراف بودند که در عصر حضرت شعیب (ع) با رفتارهای زیانبار اقتصادی تباهی را به جامعه ارمغان آوردند.(اعراف آیات 85 تا 93)

به هر حال، آن چه در وهله نخست بر دولت مردان است آن که رفتارهای اقتصادی خویش به ویژه دولتمردان و مسئولان کشوری را اصلاح کنند. کاهش از همایش های خودستایی و گردهمآیی های به ظاهر علمی و مهمانی های آن چنانی یکی از مهم ترین کاری است که می بایست در بخش اقتصادی دولتی و رفتار دولتمردان انجام پذیرد، زیرا مردم رفتارهای خویش را بر اساس رفتارهای دولتمردان ساماندهی و تنظیم می کنند و آنان الگوهای واقعی مردمان هستند.

اشراف به سبب موقعیت قدرت و ثروت گرایش شدیدی به فساد و افساد دارند(اعراف آیه 103) و جاه طلبی و حکومت خواهی آنان موجب می شود تا جنگ قدرت راه بیاندازند.(بقره آیات 246 و 247) غرور و تفاخر (کهف آیات 32 تا 34) موجب می شود تا بینش دیگران را بی ارزش و پوچ شمارند و گرایش به کفر پیدا کنند.(اعراف آیات 66 و 75 و 76 و 90 و یونس آیه 75 و 78 و هود آیه 27 و سبا آیات 34 و 35 و 38) کوردلی و حق ناشنوایی نسبت به اصلاحات و آموزه های اصلاحی (اعراف آیات 59 و 60 و 64) آنان را به سوی فسق و فجور سوق می دهد که خود نوعی زیاده روی و افراط است. ( اسراء آیه 16)

به هر حال خصیصه اشرافگری افراط و زیاده روی است که در آیه 28 سوره کهف مورد تاکید قرار گرفته است. از این روست که بر دولتمردان و رهبران واقعی است تا جلوی گروه اجتماعی که در نهادهای قدرت و ثروت قرار گرفته اند کنترل و مهار کنند تا بیش از حد اندازه منابع ملی و مردمی را تباه نکنند و با سوء استفاده آن را به مصرف شخصی نرسانند کاری که در ییش تر موارد از آنان سر می زند.

روحیه اشرافی گری ، روحیه امتیازخواهی از دولت و دولتمردان است که در آیه 31 زخرف بدان اشاره شده است. بنابراین می بایست مواظب ایشان بود تا از موقعیت خود برای چپاول سرمایه های ملی استفاده نکنند. این همان رانت خواری است که در کشورهای مختلف به ویژه در حال توسعه و جهان سومی به شدت رواج دارد و منابع ملی را به غارت می برد.

ارایه الگوی صحیح مصرف ، به معنای ارایه الگوی مدیریت و نظارت در سرمایه ها و منابع ملی و توزیع و عرضه آن نیز می باشد که در آیاتی از جمله در داستان حضرت یوسف (ع) بدان اشاره شده است. بنابراین لازم است که با تهیه قوانین درست و به کارگیری درست و اعمال قانون از هر گونه سوء استفاده در بخش مدیریت دولتی جلوگیری شود که این خود یکی از منابع مهم افزایش ثروت و سرمایه ملی برای دست یابی به شکوفایی و پیشرفت اقتصادی است.

اشراف و صاحبان قدرت که اهل تقوا نباشند و به معاد چنان که بایسته و شایسته است ایمان و باور ندارند، گرایش شدیدی به توطئه و فریب افکار عمومی(مومنون آیات 23 و 33 و 34)  و ایجاد جنگ روانی برای دست یابی به قدرت و ثروت بیش تر دارند. بر این اساس می بایست قدرت ایشان مهار شود و اجازه داده نشود تا با بهره گیری از رسانه ها(شعر و اخبار به ظاهر تحلیلی و دیگر ابزارهای قدرت نرم) افکار سازی کرده و مدیریت جامعه را در دست گیرند. تبلغیاتی که رسانه های انجام می دهند خود عاملی است تا مصرف به شکلی نادرست شکل گیرد و به جای آن که کالا و خدمات در راستای پیشرفت جامعه و شکوفایی اقتصادی آن باشد در مسیر سقوط و مصرف گرایی افراطی و نابودی سرمایه های فردی و جمعی و یا ملی قرار گیرد.

بهینه سازی مصرف در جامعه

از دیگر شیوه هایی که می بایست در جامعه مورد تاکید قرار گیرد، بهینه سازی مصرف منابع ملی و شخصی است. در آیات قرآنی بر این نکته توجه شده است که با سدسازی و بهره گیری درست از منابع آبی می توان به رشد و شکوفایی اقتصادی دست یافت.

این مطلب را می توان در گزارش قرآن از قوم سبا به دست آورد که آنان با ایجاد سد مارب و دیگر بندآب های کوچک و بزرگ و هدایت آن و نیز مدیریت آب و مصرف آن توانستند بوستان ها و گلستان های بسیار را ایجاد کرده و آبادی های و پردیس های چندی را پدید آورند.

تاکید بر مسایل محیط زیستی و دوری از اسراف و تبذیر به ویژه در مواد غذایی در راستای تامین امنیت غذایی جامعه از دیگر مواردی است که در آیات سوره یوسف به عنوان راهکاری عملی برای جوامع بشری گزارش شده است.

جامعه نمونه و آرمانی می بایست یاد بگیرد که از هر چیزی به درستی بهره گیرد. بهره گیری درست از هر چیز در راستای کمالات فردی و جمعی بشر، همان مفهوم شکرو سپاسی است که خداوند از بشر خواسته است؛ زیرا بهره گیری درست و بهینه سازی مصرف موجب می شود تا انسان بتواند از همه امکانات و ظرفیت های برای دست یابی به خوشبختی و سعادت جمعی و تقرب الی الله و در نیتجه ربوبیت و خلافت الهی استفاده کند.

این در حالی است که هر گونه زیاده روی و مصرف بی رویه و نادرست می توان شخص یا اشخاص بلکه جامعه ای را دچار کمبود و بحران های چندی نماید که بحران اقتصادی و غذایی از جمله آنهاست. این بدان معنا خواهد بود که جلوی رشد و کمال بشریت راگرفته باشد.

به این معنا که اگر نجات جان کسی به معنای نجات بشریت است ، ایجاد بحران از طریق مصرف نادرست به معنای قتل و کشتن جامعه است. این گونه است که خداوند با انتقاد از دستاوردهای نادرست بشری در محیط زیست دریایی و خشکی از بشر می خواهد که با مصرف بهینه و درست چیزهایی که به عنوان نعمت ا لهی شمرده می شود ، خود را در مسیر محبوبیت و قرب الهی قرار دهند.
  


ادامه مطلب


نظرات (0) نويسنده : ابوالفضل اقایی - ساعت 11:38 ب.ظ - روز شنبه 15 اسفند 1388    |   لينک ثابت
اخلاقيات بايد بر اقتصاد بازتاب داشته باشد و يکي از تجليات اين بازتاب اين است که ما نمي توانيم از هر وسيله اي براي ساماندهي اقتصادي کشور استفاده کنيم.

 

عماد افروغ درباره نامگذاري سال 88 از سوي رهبري معظم انقلاب تحت عنوان "اصلاح الگوي مصرف" گفت: در تشريح نسبت اخلاق با اقتصاد به مقوله "قناعت" مي رسيم. قناعت به عنوان يک فعل اخلاقي مي تواند بر روي اقتصاد و رشد اقتصادي کشور اثرگذار باشد.

 

اصلاح الگوي مصرف ترجماني از مفهوم قناعت است

 

عضو هيئت علمي پژوهشکده علوم انساني و مطالعات فرهنگي با بيان اين اعتقاد که الگوي مصرف بايد با قناعت سازگار باشد، افزود: مقام معظم رهبري امسال را تقريبا به گونه اي قناعت نامگذاري کردند. اصلاح الگوي مصرف ترجماني از مفهوم قناعت است که به نظر مي رسد اين مفهوم بايد در يک زمينه کلان مطرح شود و آن زمينه کلان به بازتاب ارزشهاي اخلاقي بر اقتصاد بازمي گردد.

 

اين استاد جامعه شناسي درباره الزامات کلان نگري مفهوم قناعت و اصلاح الگوي مصرف خاطرنشان کرد: بايد اين مفهوم را در سطح کلان ديد يعني نبايد آن را در سطح مسائل جزئي آورد اما مي دانم که مسئولين آن را به مسائل جزئي و صرفه جويي هاي مستعمل و مصطلح خواهند برد. در صورتي که بايد اصلاح الگوي مصرف در زمينه وسيعتري مطرح شود يعني نسبت اخلاق با اقتصاد و اولويت بخشي به تقدم ارزشي نسبت به تقدم رتبي مدنظر قرار گيرد.

 

افروغ در پيوند "تقدم ارزشي نسبت به تقدم رتبي" با مبحث "اصلاح الگوي مصرف و قناعت" گفت: سايه تقدم ارزشي بر تقدم رتبي بايد مشروط باشد يعني به هر شيوه اي نمي توانيم حکومت تشکيل دهيم و با تمسک به هر ابزاري نمي توانيم حفظ حکومت کنيم و توسعه اقتصادي داشته باشيم.

وي افزود: درست است که ارزش مقدماتي با امنيت، حکومت، اقتصاد و رفاه است اما اينها مقدمه اي براي تحقق ارزشهاي متعالي و بسط معنويات و اخلاقيات در جامعه هستند. اگر اين را متوجه باشيم آنگاه فهم بهتري از انقلاب به دست آورده و به هر طريقي نمي توان دست به هر سياستي زد.

 

عماد افروغ خاطرنشان کرد: نگرانم "اصلاح الگوي مصرف" که مي تواند در سطح کلان تعريف و بازتاب کلاني نيز داشته باشد و تحولات عظيمي را در "دهه پيشرفت و عدالت" براي کشور رقم بزند، دستاويز يک سري سياستهاي جزئي و خرد قرار گيرد و از سطح نظري آن غفلت شود. البته اميدواريم نظريه پردازان و روشنفکران کشور سطح کلان اين موضوع را نهادينه کنند، سطح کلاني که به شدت نيازمند آن هستيم.

 

"قناعت" تجلي نگاه اخلاقي به اقتصاد است

 

اين پژوهشگر و فعال سياسي ادامه داد: تفسير من اين است که سالها از اين نگاه کلان (از پيوند اخلاق با اقتصاد و از پيوند اخلاق با سياست) محروم شده ايم و به نام جمهوري اسلامي دچار اقتصاد زدگي و سياست زدگي شده ايم. تفسيرم از صحبتهاي مقام معظم رهبري اين است که بايد از اين نگاه اقتصاد زده و سياست زده خارج شويم و نگاه اخلاقي به مقولات داشته باشيم. يکي از تجليات نگاه اخلاقي به اقتصاد، مفهوم با فضيلتي به نام قناعت است. 

 

وي در توضيح بيشتر تاثير اخلاق بر اقتصاد با اشاره به برخي برداشتهاي موجود در جامعه گفت: برخي فکر مي کنند اهميت ارزشهاي اخلاقي فقط به لحاظ زماني است يعني فکر مي کنند ابتدا نياز داريم يک امنيت سياسي و رفاه اقتصادي قابل قبول به دست آوريم و سپس در صورتي که چيزي اضافه ماند به اخلاق اختصاص دهيم. اين نشان مي دهد خيلي ها جايگاه اخلاق را متوجه نشده و فضيلتي را براي اخلاق و ارزشهاي اخلاقي از جمله قناعت و بازتاب آن بر اقتصاد قائل نيستند.

 

لزوم نگاه کلان نگر و اخلاقي به اصلاح الگوي مصرف

 

عماد افروغ درباره پيوند "نگاه کلان نگر و اخلاقي به اصلاح الگوي مصرف" و اهداف نظام جمهوري اسلامي گفت: هدف غايي نظام جمهوري اسلامي ايران، اخلاقي و معنوي است که بايد بر روي اهداف مقدماتي نظام اعم از سياستهاي اقتصادي، اجتماعي، فرهنگي و سياسي نظام نيز بازتاب داشته باشد. امنيت و رفاه اقتصادي تقدم رتبي دارند اما نبايد فراموش کنيم که اينها ارزش وسيله اي دارند. تقدم ارزشي و ارزش غايي در جاي ديگري تعريف مي شود. در قانون اساسي نيز ذکر شده که اقتصاد وسيله است و هدف چيز ديگري است.

 

اين عضو هيئت علمي پژوهشکده علوم انساني و مطالعات فرهنگي با بيان اينکه "نسبت هدف غايي (تقدم ارزشي) با ارزشهاي وسيله اي (تقدم رتبي) صرفا يک نسبت زماني نيست" گفت: نمي توان به هر طريق و شيوه اي که شده امنيت و رفاه اقتصادي تامين شود و بعد به ارزشهاي متعالي توجه شود. بلکه به دليل تقدمي که ارزشهاي غايي نظام دارند حق نداريم به هر شيوه اي امنيت و اقتصاد خود را سامان دهيم.

 

وي خاطرنشان کرد: با وجود اينکه امنيت و رفاه اقتصادي داراي تقدم رتبي هستند اما چون تقدم ارزشي ندارند لذا دستمان باز نيست که به هر شيوه اي حکومت تشکيل دهيم يا اينکه بخواهيم به هر شيوه اي که شده حکومت را حفظ کنيم و اقتصاد را سامان دهيم. اين مسئله بسيار ظريفي است که متاسفانه سالهاست مورد توجه مسئولان کشور قرار ندارد. اگر فهم کنيم که تقدم ارزشي مان جاي ديگري تعريف مي شود، حق نداريم به هر شيوه اي حکومتمان را حفظ کنيم يا اقتصادمان را سامان دهيم يعني حق نداريم به سازمان تجارت جهاني بپيونديم.

 

افروغ ادامه داد: اگر به سازمان تجارت جهاني پيوسته بوديم امروز بحران سرمايه داري گريبانمان را بيشتر مي گرفت. از يک طرف وقتي سرمايه داري با بحران روبرو مي شود همه مسئولان پايکوبي مي کنند اما از طرف ديگر تا چندي پيش مي خواستند به سازمان تجارت جهاني بپيوندند! اين وضعيت را "شتر سواريهاي دولا دولا" مي گوييم. اين نشان مي دهد که فرق بين تقدم ارزشي و تقدم رتبي را هنوز متوجه نشده ايم.

 

عماد افروغ که با اشاره به "تقدم ارزشي" و "تقدم رتبي" در تبيين نقش اخلاق بر اقتصاد گفت: چون تقدم ارزشي با اخلاق است لذا اخلاقيات بايد بر اقتصاد بازتاب داشته باشد و تاثيرش مشروط باشد. يکي از تجليات اين بازتاب به اين امر بازمي گردد که ما نمي توانيم از هر وسيله اي براي ساماندهي اقتصادي کشور استفاده کنيم.

 

اين استاد دانشگاه با بيان اينکه "مهم ترين فعل اخلاقي که مي تواند بر روي اقتصاد مشروط باشد، ارزش و فضيلتي به نام قناعت است." افزود: اگر "قناعت" در دستور کار قرار دهيم هم زمينه اي براي رشد اقتصادي ايجاد کرده و هم يک فعل اخلاقي را پاس داشته ايم.

 

"قناعت" زمينه رشد اقتصادي است 

 

وي با بيان اينکه "قناعت" زمينه رشد اقتصادي است، گفت: در غرب نيز چنين بوده است. يک جامعه شناس معروف آلماني معتقد است که سرمايه داري ريشه در فضيلتي به نام کار و ارزشي با نام قناعت داشته است. يعني مردم به دست نمي آوردند که مصرف کنند بلکه به دست مي آوردند که سرمايه گذاري کنند.

 

افروغ در پايان اين گفتگو تاکيد کرد: "اصلاح الگوي مصرف" بحثي سابقه دار است و در تجربه غرب نيز مي توان آن را ملاحظه کرد. البته اين به معناي آن نيست که غرب الگوي ماست بلکه درغرب نيز بنا به ادعاي يکي از جامعه شناسان غربي "کار، فضيلت است" و "قناعت، ارزش والايي دارد".



ادامه مطلب


نظرات (0) نويسنده : ابوالفضل اقایی - ساعت 11:29 ب.ظ - روز شنبه 15 اسفند 1388    |   لينک ثابت
  گفتگو با دکتر حسن سبحانی:  در پرداختن شعاري به اين موضوع نبايد اسراف كنيم يعني خود موضوع را مشمول اسراف نكنيم. براي اينكه حساسيتهاي جامعه را نسبت به موضوع كم مي كند. ما متأسفانه يك مقداري خبره شديم در حساسيت زدايي و در باصطلاح بي تأثير كردن واژه هاي خوب. اين تذكري مي تواند باشد براي خودم. كساني را ديدم كه از مسئولين بودند و در همان روزهاي اولي كه اين مقوله مطرح شد مي گفتند ما طرح جامع اين مقوله را تا يك ماه ديگر تقديم مي كنيم.  خوب معلوم است كه موضوع را نشناخته اند و اگر نه تا قبل از آن هم اگر مي خواستند تقديم كنند كسي مانعشان نشده بود.

نظر جنابعالي كه يك متخصص حوزه اقتصاد هستيد درباره مفهوم الگوي مصرف چيست؟
ما يك الگوي توزيع در آمد در جامعه داريم، كه يك الگوي مصرف متأثر از آن توزيع درآمد هم وجود دارد. اجمالاً بايد الگوي موجود، دچار كاستي هايي باشد كه (مسبب) اراده اصلاح آن الگو شده است. بنابر اين من از اصلاح الگوي مصرف اين را متوجه مي شوم كه بايد اصلاحاتي در الگوي توزيع درآمد، اتفاق بيفتد تا بصورت علّي در معلول هاي مربوط وضعيت فعلي يك تغييراتي حاصل بشود.
اين هم در عرصه هاي توليد و هم در عرصه هاي مصرف ممكن است مطرح باشد. ممكن است كه از طريق ذكر مصاديق يك مقداري به حوزه مصرف جهت گيري ها بيشتر شده باشد.
مصرف ناصحيح فراتر از اسراف است كه اگراصلاح الگوي مصرف واقع بشود، شايد بتوان گفت اسراف را هم درمان مي كند و من هم در مجموع از الگوي توزيع درآمد، به الگوي توزيع مصرف ميرسم و اصلاح در الگوي درآمد به اصلاح در الگوي مصرف، جهت گيري مي شود.

منظور از اصلاح الگوي توزيع درآمد چيست ؟
خانوارها درآمدي دارند، اين درآمد مي تواند كم يا زياد باشدكساني كه از درآمدبالايي برخوردار هستند در يك اقتصادي مثل اقتصاد ما كه معمولاً در بعضي عرصه ها، دچار كمبود هست، امكان تحصيل كالاها و خدمات مورد نياز شان يا كالاها و خدماتي كه فكر مي كنند كه بايد تقاضا بكنند با هر سطحي از قيمت دارند فراهم  مي شود اما براي افراد ديگري كه درآمد كافي ندارند به واسطه  تورمي كه قيمتها پيدا مي كند تحصيل بعضي از كالا ها ناممكن مي شود،. لذا در حالي كه دسته اول هيچ كاستي ندارند، دسته دوم دچار مشكل اند.دسته اول سرنوشت نوع كالا و خدماتي كه در اقتصاد توليد مي شود را تعيين ميكند و نهاده هاي توليد را به آن سمت جهت مي دهدبه عنوان مثال اگر يك ميز مورد تقاضا باشد و تعداد ميز كم باشد، كساني كه پول بيشتري دارند حاضرند با قيمت بالاتر اين ميز را بخرند، اين باعث مي شود در ادامه كار كه تقاضا براي ميز همچنان وجود دارد، نجار تخته هاي موجود را تا حدي به سمت توليد ميز هدايت بكند، براي اينكه ميداند اين ميز با قيمت مناسب از طرف يك عده اي تقاضا مي شود اصطلاحاً ما ميگوئيم تقاضا براي كالا موجب مي شود كه عوامل يا نهاد هاي دخيل در آن كالا جهت گيري شوند.
ما فرض مي كنيم در جامعه اي تقاضا براي ماشين هاي مدرن دست اول از نوع خارجي زياد بشود، يعني افراد پولش را دارند كه بپردازند.  اين باعث مي شود كه توليد كنندگان يا وارد كنندگان احساس كنند كالاشان روي دستشان نخواهد ماند.

آنهامتقاضي واردات مي شوند. كارخانه اصلي هم از طريق اين تقاضا هاي واردات متوجه مي شود كه بايد فولاد، مهندس، سيم، چرخ لاستيك را به سمت توليد بيشتري از ماشين جهت گيري كند..
چون نهاده ها، جهت دهي مي شود و نهاده ها بي نهايت نيستند ميزان نهاد لازم براي توليد ساير كالا ها كم مي شود.به عبارت ديگرما مي گوئيم كه مصرف كننده به توليد كننده دستور ميدهد كه چه توليد كند. وقتي بنده مي روم درمغازه شامپوي نوع فلان را درخواست  ميكنم توليدكننده از تقاضاي من متوجه مي شود كه بايد اين را توليد كند چون تقاضا مي كنم. من در چه وضعيتي تقاضا ميكنم؟ وقتي بتوانم پولش را بپردازم. هركس پول بيشتري دارد منابع جامعه را به سمت توليداتي هدايت مي كند كه او مي خواهد و اين مي تواند يك الگو درست كند. به طور طبيعي ازآن طرف ممكن است كساني نياز داشته باشند اما نتوانند پرداخت كنند. اصطلاحا ما مي گوييم اينها تقاضا ندارند. به عبارت ديگر سه پارامتر داريم يكي نياز، دومي توان پرداخت وسومي هم تقاضا. اگر نياز وتوان پرداخت باهم ديگر جفت و جور بشود تقاضا درست ميشود.
بنابراين ممكن است كسي نياز داشته باشد وتوان پرداخت نداشته باشد ، تقاضا نميتواند بكند. عكسش هم هست يعني توان پرداخت داشته باشد ولي نياز نداشته باشد، بازهم تقاضا نمي كنند.
 الگوي توزيع درآمد از طريق تقاضاي افرادي كه صاحب درآمد بالا ياپايين هستند تعيين مي شود در نوع مصرف كالا وهمچنين در عوامل توليدي كه آن كالا را توليد مي كند فرق نمي كند  و اين مساله بسيار مهمي است. لذا شما ممكن است در جامعه ببينيد كه كالايي توليد ميشود كه آن كالاها نياز اصلي عمده مردم جامعه نيست ولي چرا توليد مي شود؟ بخاطر اينكه كساني هستند كه با درآمدشان اينها را خريداري مي كند.

تعاريف مختلفي از اصلاح الگوي مصرف ارائه شده است بعضي ها آن را باقناعت يكسان مي گيرند. بعضي با درست مصرف كردن مساوي ميدانند و بعضي باصرفه جويي؛ از ديدگاه شما كدام تعريف صحيح تر به نظر ميرسد؟
تلاش ما در اصطلاح توليد اين است كه كار را توليد كنيم توليدمان باكارايي باشد منظور از كارايي با مسامحه مي توانم بگويم كه همان تعريف لغوي عدل است. عدل را ميگويند ‹وضع الشّيء في موضعه›. قرار گرفتن هر چيزي سر جاي خودش. ما وقتي ميگوئيم كه يك توليدي كارآمدتر است كه عواملي كه در ساختمان بكار ميرود به اندازه باشد نه كم و نه زياد. مثالي خدمتتان عرض كنم. مثلا آهن با گوگرد تركيب ميشود تركيب خاصي ميدهد نسبتي از آهن با نسبتي از گوگرد تركيب ميشود اگر يكي از اينها بيشتر بشود آن ميزان بيشتر در تركيب هدر ميرود، شركت نميكند. در اقتصاد همين است. سرمايه نيروي كار كه در توليد كالا و خدمات بكار گرفته ميشود تركيب بهينه اي دارند كه آن تركيب بهينه كمترين هزينه را نشانه گيري مي كند و يا با هزينه معين بيشترين توليد را هدف مي گيرد به عبارت ديگر توليد معيني با كمترين هزينه. مثلا ما ميگوئيم 2000يخچال توليد مي كنيم يعني  با هزينه معيني بيشترين توليد انجام مي شود. به اين ميگوئيم كارا. با اين معنا اگر جلو برويم در واقع ميشود گفت كه بكار گيري عوامل براي توليد به آن معناي درست مصرف كردن نزديكتر است. درست مصرف كردن يعني بهينه مصرف كردن. كارا مصرف كردن. تحقيقاً به معناي كم مصرف كردن نيست در بحث مصرف عمده ترين مسئله در اين قسمت، ياد گرفتن چگونه مصرف كردن است.  به نظر ميآيد جامعه ما در اين زمينه مشكل داشته باشد. ممكن است افرادي درآمدي را كه دارند هم نتوانند به نحوي خرج كنند كه بيشترين بازدهي را از آن بگيرند به عنوان مثال علماي تغذيه مي گويند خيلي از ما با همين پولي كه خرج مي كنيم مي توانيم ويتامين وكالري بيشتري به بدن برسانيم ولي چون بلد نيستيم كالايي مصرف مي كنيم كه به اصطلاح بازدهي كمتري دارند.
كساني هستند كه نميدانند چگونه خرج كنند يا بلد نيستند هر كدام از اين دو حالت باشد اصولا آنچه مصرف مي كنند براي تامين كالري و ويتامين جسمشان  كافي نيست ،اينها اصلاح الگوي مصرفشان به اين است كه به آنها بگوئيم  بيشتر مصرف كنند چون جسمشان نياز دارد. كساني هم به هر حال ممكن است كه بيش از اندازه مصرف كنند كه اين اسراف است و احكام خودش را دارد به هر حال شايد درست مصرف كردن واژه بهتري باشد.

آيا هدفمند كردن يارانه ها را مي توان حركتي به سمت اصلاح الگوي مصرف دانست ؟
قبل از آن يك نكته عرض ميكنم و آن اينكه يكي از عوامل مؤثر بر كاهش مصرف گروهاي مسرف، افزايش قيمت است. اگر كساني كه مصرف كننده يا توليد كننده هستند مسرف باشند مثلاً برق يا گاز را كه نهاده توليد است اسراف كنند؛ يكي از راههاي جلوگيري از اسراف در اين زمينه افزايش قيمتها است. البته اين شرط لازم است ولي شرط كافي نيست. مثالي بزنم ؛ ممكن است كه يك كارخانه اي سوختش فقط گاز طبيعي است و الان هم در مصرف گاز طبيعي اسراف مي كند . حالا دولت براي اينكه اين را كم بكند بيايد افزايش قيمت بدهد.  اين افزايش قيمت براي كاهش مصرف يا براي جلوگيري از اسراف آن لازم است ، ولي كافي نيست. چرا؟ براي اينكه اگر قيمت را فرض كنيد 10 يا 15درصد افزايش بدهد ممكن است فرد بگويد افزايش 10-15 درصدي، هيچ تأثيري در شرايط من ندارد. ما در اقتصاد مي گوئيم كه بستگي به كشش تقاضاي آن فرد براي گاز دارد ولي اگر قيمت را (بر فرض) 600-500 درصد افزايش بدهد اين ممكن است بيشتر انگيزه پيدا كندكه از اسرافش جلوگيري كند. منتهي اينكه باز هم با قاطعيت نمي گويم حتماً كاهش ميدهد بخاطر اين است كه وقتي كالا جايگزين دارد، در كوتاه مدت شايد اصلاً نتواند يك سوخت ديگري را جايگزين اين گاز بكند لذا ضمن اينكه مؤثر هست، اما تأثير كافي ندارد.
اين بحث در زمينه مصرف هم مطرح است. الان مثلاً ممكن است كساني معتقد باشند كه ما براي اينكه برق مصرفش كمتر بشود يا بعبارت صحيح تر، اسراف نشود  قيمت برق را اضافه كنيم. خوب افزايش قيمت برق بايد تا حدي باشد كه انگيزه كم مصرف كردن بوجود بيايد، مي خواهم بگويم هر قيمتي كم نميكند، بايد در يك حدي باشد...
منتهي آن قيمتي كه خيلي بالا مي رود هم بايد با بقيه اجزا هماهنگ باشد و الا ایجاد نارضايتي مي كند و نارضايتي ممكن است مشكلات سياسي، اجتماعي بوجود بياورد، يا اصولاً زندگي مردم را مختل بكند.اگر قيمت كرايه تاكسي بخواهد بخاطر افزايش قيمت بنزين، ده برابر بشود، خوب، (در اينصورت) فرد، از كرايه، متأثر مي شود و دوست دارد كه از وسيله عمومي (استفاده كند) ولي اگر وسيله عمومي نبود كه جايگزين بكند آنوقت چه؟
دراقتصاد درست است كه مي گويند، افزايش قيمت مي تواند كاهش تقاضا بدهد، ولي به كشش قيمتي تقاضا هم بستگي دارد. باز مثلاً شايد لازم بشود يك مثال ديگري عرض كنم. مثلاً شما (در نظر بگيريد) اگر قيمت دارو در جامعه ده برابر، يا اصلاً دو برابر بشود آيا تقاضاتان براي دارو نصف مي شود؟ بعضي وقتها هم مي بينيد كه بيمارش نياز به درمان دارد خوب مي گويد اينجا ناگزيرم دو برابر بدهم يعني كاهش تقاضا متأثر از قيمت، نيست، يا بسيار كم است.
 كساني در اين يكي دو ماه سوء استفاده هايي از بحث اصلاح الگوي مصرف مي كنند، بدين معنا كه مي گويند كه بايد افزايش قيمت بدهيم و استناد مي كنند به اين ضرورتي كه وجود دارد در حاليكه اين دو تا، دو موضوع جدا از هم هست. بايد كشش كالاهاي مختلفي كه تحت عنوان يارانه و كالاهاي يارانه اي مطرح است را در نظر گرفت  و ديد كه قيمت مثلاً چقدر افزايش پيدا بكند كه مصرف كم شود. حالا مثلاً من از شما مي پرسم كه مثلاً قيمت بنزين 100 تومان است. اگر هر كدام از شما كه احتمالا ماشين داريد اين را اگر 150 تومان ديگر اضافه كنند يعني به قيمت خليج فارس برسانند ، هر كدام از ماها چقدر مصرف بنزين را كاهش ميدهيم؟
ما حساب مي كنيم كه اگر 80-70 يا 100 ليتر مصرف ماهانه بنزين داريم  15000 تومان هزينه ما را زياد مي كند.  اين 15000 تومان مي شود روزي 500 تومان. حالا بايد به اين سوال جواب بدهيم كه آيا ما با 500 تومان افزايش قيمت، شرايطمان در  حمل و نقل تغيير ميكند؟
حال اگر به 800 تومان برسد بيشتر تأمل مي كنيم، چون آن موقع قدرت خريدهاي ديگر نيزكم مي شود، تورم زندگي همه را تحت الشّعاع قرار ميدهد و مشكلات جديد بوجود مي آورد.

اين سياست به نظر شما آيا مي تواند چاره ساز باشد يا خير ؟
البته من فكر مي كنم اگر بخواهد مطابق طاقت جامعه نباشد مخرب هست... لذا وصل كردن اصلاح الگوي مصرف به هدفمندي يارانه ها به نظر من يك راه غلطي است. من نمي گويم كه افزايش قيمت هيچ اثري ندارد ولي بايد بسته به نوع كالا قيمتها و كششها، متفاوت باشد.

به نظر شما چه راهبردهايي را مي توان در حوزه مديريت اصلاح الگوي مصرف ارائه كرد ؟
مقدمتاً مي شود گفت كه در پرداختن شعاري به اين موضوع نبايد اسراف كنيم يعني خود موضوع را مشمول اسراف نكنيم. براي اينكه حساسيتهاي جامعه را نسبت به موضوع كم مي كند. ما متأسفانه يك مقداري خبره شديم در حساسيت زدايي و در باصطلاح بي تأثير كردن واژه هاي خوب. اين تذكري مي تواند باشد براي خودم. كساني را ديدم كه از مسئولين بودند و در همان روزهاي اولي كه اين مقوله مطرح شد مي گفتند ما طرح جامع اين مقوله را تا يك ماه ديگر تقديم مي كنيم.  خوب معلوم است كه موضوع را نشناخته اند و اگر نه تا قبل از آن هم اگر مي خواستند تقديم كنند كسي مانعشان نشده بود.
بنابر اين به نظر من مي آيد كه بايد در برنامه هاي ميان مدت و بلند مدت كشور، بيشتر دقيق بشويم كه كار شعاري نكنيم من خيلي احساس نمي كنم كه براي پرداختن به موضوعي از اين قبيل حتماً بايد ستادي، يا شوراهايي تحت اين عناوين تشكيل شود.
كما اينكه الان در اين روزهايي كه هستيم بعضي از دوستان مي گفتند كه براي مبارزه با فساد، ضرورت ندارد كه مدام بگوئيم اين گروه، اين هيأت اين مجموعه مبارزه با فساد مي كنند.
ما كافي است كه در قوانيني كه وضع مي كنيم عوامل موجبه فساد را از بين ببريم در حالي كه ممكن است كلمه اي از فساد صحبت نكنيم.
مثلاً به لحاظ جامعه شناسي فساد از محل توزيع نامناسب درآمد بيرون مي آيد كه خود آن معطوف به تورم است.
شما هر فعاليتي بكنيد، هر قانوني بگذاريد كه تورم زا باشد، به نظر من فساد درست مي شود مي تواند انحراف ايجاد كند.
در اين ايام در مجلس يك قانوني تصويب ميشود بنام پيشگيري از وقوع جرم .پيشگيري از وقوع جرم يكي از وظايف قوه قضائيه است يك راهش اينست (يعني يك شبيه راه ، راه كه نيست ) كه شما ( مانند همينكه مجلس الان گفته) كه شوراهاي عالي مبارزه باجرم يا پيشگيري از جرم درست كنيم در شهرستانها هم فرماندار رئيس آن شود،من مي گويم كه اين برخود منفعلانه با موضوع است بايد ببنيم كه جرم از كجا سر در مي آورد.
بنده معتقدم كه نوع برنامه هاي توسعه ما ميتواند جرم زا باشد جرم خيز باشد حالا شايد اصلاً كسي بگويد كه برنامه توسعه به جرم چه ربطي دارد؟ و اگر شما يك برنامه توسعه طراحي بكنيد كه برآيند آن شكاف طبقاتي در جامعه را زياد كند اين مي تواند زمينه انحرافات باشد لذا قوه قضائيه لازم نيست كه جرم را بعد از اينكه درست شد از بين ببرد يا كار فرهنگي بكنيم كه جرم نباشد بلكه بايد در تدوين برنامه هاي توسعه دخالت موثر بكنيم كه نوع برنامه هايي كه تدوين ميشود شكاف طبقاتي ايجاد نكند.
در آنصورت اصلاً جرمي درست نمي شود كه پرونده ورودي به قوه قضائيه داشته باشيم يعني مي خواهيم بگويم كه بايد رفت به سراغ علت العلل. در اينجا هم من معتقدم كه حرمت اين بيان را داشتن لزوما به تشكيل شورا و جلسه و ستاد نيست بلكه بايد كشور را عادلانه تر اداره كنيم. در واقع مطابق اصول عمومي ودين اداره بكنيم. يعني اين را مي خواهم عرض بكنم كه اصلاح الگو معلول توسعه يافتگي و. معلول توسعه يافتن است.
خيلي شفاف مي خواهم عرض بكنم كه خيلي از اموري كه ما بطور ويژه دنبال مي كنيم احتياج بطور ويژه دنبال كردن ندارد اگر آن روال طبيعي وعادي مديريت اقتصادي مان را درست كنيم امور هم به سمت مثبت حركت ميكنند
مثال عرض كنم الان انتخابات رياست جمهوري است بعضي دوستان مي گويند كه اين كانديداها چه بايد بگويند؟ من هميشه اصرار دارم كه اينها اعلام نكنند ما چه كارهايي مي كنيم چون آنقدر كار خوب گفته شده در طي سالها كه واقعا چيزي نمانده كه كسي بگويد!
در جامعه ما همه از دولت مطالبه گر هستند همه محقند نسبت به امكانات دولتي ولي كمتر از تكليف خودشان در قبال دولت صحبت مي كنند. به نحوي كه اگر پول نفت كم بشود دولت نتواند اين مطالباتي را كه درست كرده بدهد مشكلات براي ما درست مي شود اگر ما به جامعه اصلي برگرديم و اين مطالبات دامن زده شده را كاهش بدهيم. معنايش اين است كه در اسراف هم كار كرديم در تخصيص بهينه منابع هم كار كرديم

نقش اقتصاد جهاني بر الگوي مصرف در ايران چيست؟
مايك كشور در حال توسعه هستيم يعني از نظر محصولات و خدمات داراي اين ويژگي هستيم كه بعضا هم محصولات كمتر كيفي وهم محصولات پر هزينه تري توليد مي كنيم. اين ويژگي اين كشورها مي باشد.
اين تفاوت توليدات به لحاظ كيفيتها و به لحاظ هزينه، همراه با يك سابقه فرهنگي طولاني كه مردم كالاي خارجي را رجحان مي دادند، در خيلي از موارد بجا و دربعضي موارد، بيجا؛ باعث شده كه تقاضاي مردم در موارد مشابه براي كالاي خارجي زياد بشود. اقتصاد جهاني از اين حيث، الگوي مصرف ما را به هم زده، يعني نوع ماشين آلات، خودرو، وسائل زندگي، ريزپردازها، غيره و غيره اي كه وارد اقتصاد ما شده، بخش عمده اي از درآمدها را (اينكه من مي گويم عمده لازم نيست زياد باشد، يك دانشجويي كه 15000 تومان در جيبش هست، و تمايل دارد كه متناسب با آن يك چيزي بخرد، اگر 12000 تومانش را صرف يك چيزي بكند كه مشابه داخليش وجود دارد، آنهم عمده براي او همان 12000 تومان است) مصروف اين امور بكند. چقدر در زندگي هاي ما كالاهاي خارجي وجود دارد كه يا نياز ما نيست يا مشابه ارزانتر داخلي آن وجود دارد ولي ما تقاضاي براي آن كالاها مي كنيم.
شايد عقل فردي هم همين حكم را مي كند، مي گويد اين كيفي تر است و ارزانتر (اگر مثلاً تعرفه نگذارند) بنابراين خوب و بد كردنش يك بحث جدايي مي خواهد اما به نظر تأثير مي گذارد.
آن اوائل عرض كردم كه اين مصرف كننده ها هستند كه مي گويند توليد كننده ها چه چيزي برايشان توليد كنند حالا مي خواهم يك حرفي خلافش بگويم (يعني ظاهراً خلافش است اما باطناً خلافش نيست) مي گويند در اقتصاد مدرن بجاي اينكه مصرف كننده بگوئيد چه مي خواهم، توليد كننده به آنان مي گويد كه شما بگوئيد اين را مي خواهيم .
وقتي بيننده كالاي خارجي را كه از طريق ماهواره يا از طريق تلويزيون يا از طريق تابلوهاي تبليغاتي سر چهارراه ها مدام مي بينند، براي آن خلق تقاضا مي شود، بيننده خودش مي رود درخواست يخچال مثلاً سايد باي سايد مي كند ولي در ذهن او گذاشته اند.
لذا اعتقادم اينست كه اقتصاد جهاني بر نوع مصرف ما تأثير دارد و خيلي در اين زمينه كارهاي مهمي اتفاق افتاده. شما ببينيد ما در خانواده هاي ايراني (يا مسلمان) زندگي مي كنيم كه (عمدتاً) حجاب يك اصل است ولي الگوي معماري ما به سمت آشپزخانه هاي باز هست حال فردي كه مقيد به حجاب هم هست، در خانه خودش هيچ آزادي عمل ندارد و در الگوي ما تأثير گذار است. چيزهاي ديگري هم مي شود مثال زد كه از وقت فعلي خارج است.


ادامه مطلب


نظرات (0) نويسنده : ابوالفضل اقایی - ساعت 11:29 ب.ظ - روز شنبه 15 اسفند 1388    |   لينک ثابت
 

قرن 18 در اروپا كه با عنوان عصر «روشنگري» از ديگر قرون متمايز ميشود ويژگي عمده ديگري كه داشت، عصر رويكرد به تجارت نيز بود. شعار lesse faire(بگذار مرزها آزاد باشند) در همين زمان باب شد. دليل آن روشن بود. تاجران بعد از اشباع بازارهاي داخلي، براي دستيابي به مواد اوليه و به تبع آن بازارهاي خارجي، براي فروش كالاهاي ساخته شده به سوي كشورهاي خارجي رو آوردند و درخواست تاجران از دولت كاهش ماليات براي صدور كالاها بود. اين كالاها در كشورهايي، كه امروزه به عنوان جهان سوم ناميده ميشوند، بايستي ارزيابي ميشدند. استعمار و حمله نظامي مستقيم به چنين كشورهايي اين مهم را به عهده گرفت. اما آنچه مشكل را بعد از شكست تجربه اين كشورها در مورد استعمار، نئوكليناليسم (استعمار نوين از طريق فرهنگ)، به وجود آورد، بافت سنتي و عرفي اين جوامع بود كه همانند پوسته اي وخيم در مقابل فرآوردههاي نوين مقاومت نشان مي داد. شناختن سنتها و رسوم براي رخنه در آنها اولين گام به شمار رفت و تبليغات نيز به كمك اين روش توانست سد نفوذ اين كشورها را از هم بپاشد. افراد اين جوامع ابتدا بايستي باور ميكردند كه آنچه خود دارند در مقابل كالاهاي وارداتي از ارزش خوبي برخوردار است و اين كار با ظرافت تمام در تبليغاتي كه از شناسي شخصيت كمك ميگرفت، انجام ميشد. در اينجا كه يكي از مسائلي كه باعث «بحران هويت» ميشد به ميان آمد و فرد اين جامعه ابتدا هويت خود را، كه ريشه ها، عرفها، تربيت و اعتقادهاي او داشت، زير سوال ميبرد و در مقابل به دنبال كسب هويت تازه، خود را به شكل كالاهاي مصرفي در مي آورد كه با تبليغات به وي القاء شده بود. كاربه همين جا ختم نميشد. كار هنگاهي مصيبت بارتر ميشد كه دقت كنيم در اين راستا فرهنگ چنين جوامعي به عوامل ديگر، دستخوش تغيير و تحول و در نهايت بحران كه نمود خود را در تمامي اركان جامعه از خانواده گرفته مادبومي نشان مي دهد.

 

ضرورت مسئله

الگوهاي مصرف را نميتوان از نظامهاي ارزشي و هنجاري خواه اجتماعي يا فردي و يا تواماً كه معرف شخصيت مصرف كننده است، جدا ساخت. اگر چه گزينشهاي مصرفي مردم كشورهاي جهان سوم تحت تاثير منابع گوناگون و به خصوص منابع بيگانه هدايت ميشود، اما قطعاً نمايانگر ذهنيت آنان نيز هست. بدون ناديده انگاشتن بعد سودگرايي (ارضاي نيازهاي رواني) فرآيندهاي مصرف اجتماعي، بايد به ابعاد نمادي، يعني معناي اجتماعي آنها نيز توجه داشت. كالاها و خدمات، سواي كيفيات طبيعيشان، داراي علايم رمزي نيز هستند و شاخصها و عاملان يك قشربندي اجتماعي محسوب ميشوند؛ به همين دليل بررسي دقيق پديده تشكيل الگوهاي مصرف توسط شركتهاي فرامليتي اهميت دارد.

 در واقع مصرف كالاها و خدمات مصرفي، علايمي است كه كدهاي اصلي جامعه اي كه فرد در آن زندگي ميكند صرف نظر از درجه توسعه اقتصادي و اجتماعي اش به آنها معنا ميبخشد. لذا حوزه مصرف، حوزه اي مهم در تشكيل ذهنيتها و ارزشهاي منبعث از فعاليتهاي شركتهاي فرامليتي است، زيرا نماد مصرف يا كد اشياي مصرف شده ترجمان وضع فرهنگي يا هويت فرهنگي اند. افراد با دسترسي يافتن به كالاهاي خاص برطبق موازين و مقياسهاي جامعه نه تنها از منزلت و مقام خود، بلكه از جايگاه ديگران نيز آگاهي مييابند اشيا با ايفاي يك كاركرد اجتماعي تمايزي و تبعيضي، در واقع معرف افراد،يا به معناي صحيح تر تمايز بين افراد ميشود. در حقيقت تمايز قايل شدن بر حسب اشيا مبين يا موجد تفكيك و تفاوت اجتماعي است، كه افراد را طبقهبندي كرده و سلسله مراتب اجتماعي را به دنبال دارد. اين بعد نمادي در كليه سطوح جامعه بر طبق كدهاي متفاوت، مشاهده، و به يك طبقه اجتماعي خاص نيز محدود نمي شود. علاوه براين بايد به مصرف بعد تخيلي نيز افزود، زيرا اشياء وسيله فرار و طلسمي است كه فرد با توسل به آن ميتواند جهاني سحرآميز را تصور كند. آرزها به سوي نيازها هدايت شده و در وجود كالا، برآورده ميشوند. علت اينكه تبليغ كنندگان همواره در تلاش يافتن تصويري هستند كه مصرفكنندگان از خود، و از من آرماني همواره صرفاً همان الگوي رفتاري است كه در يك متن اجتماعي تحقق مييابد و به عبارت ديگر در ارتباط با ساير افرادي كه از اتحاد آنها با يكديگر هستي اجتماعي فرهنگي خاص، و اكثراً يك ملت، تشكيل ميشود. جدل ميان خود و تصوير شخصي يعني بين انگيزهها و ارزشها در مصرف در كشورهاي در حال توسعه، غالباً در ناكامي از مصرف بسنده تجلي مييابد، چه در واقع آنچه فرد ميكوشد در مصرف بيابد راهي براي غلبه بر احساس نابسندگي و ميل ورود به اجتماع و نيل به ارتقاي اجتماعي است .

 الگوهاي مصرف در همه موارد بايد با هويت فرهنگي جامعه كاملاً پيوستگي داشته باشد، البته بايد به الگوهاي مصرف متفاوتي كه به دليل عدم تجانس نظام اجتماعي فرهنگي و دامنه قشربندي اجتماعي اقتصادي كم و بيش با يكديگر تفاوت دارند توجه داشت. در كشورهاي جهان سوم ،منطبق تفكيك اجتماعي بر مبناي مصرف تنها در ايجاد يك سلسله مراتب اجتماعي فرهنگي و پويايي و تحرك اجتماعي بازتاب نمي يابد بلكه به شكل يك برخورد متقاطع فرهنگي و ستيز بين «سنت و تجدد» نيز پديدار ميگردد. معرفي و گسترش تجدد از طريق فرآيند قالب شكني، آمال و نيازها و قالب ريزي مجدد آنها پويايي اجتماعي مصرف را در پي دارد. در اين چهارچوب الگوي ارتباطات با الگوي مصرف رابطه مستقيم دارد، از يك سو الگوي مصرف حاصل مجموعه پيام ها و علايمي است كه نگرش مردم را شكل مي دهد، و در رفتار هاي مصرفي آنها تبلور مي يابد. واز سوي ديگر مصرف خود يك الگوي ارتباطي بين انسان و جامعه و بين انسان و خود اوست.

 تاثير شركتهاي فرامليتي در ايجاد الگوهاي مصرف در دو سطح صورت ميگيرد. در وهله اول اين شركتها به توسعه الگوهاي مصرفي رايج در كشورهاي جهان سوم كمك ميكنند. در وهله دوم شركتها ميكوشند كالاها و فرآوردهايجديد راكه كم و بيش پيچيدهتر از فرآوردههاي قبلي است جايگزين فرآورده هاي سنتي كنند. بنابراين موفقيت تجارتي اين شركتها در تمامي ساختار مصرف كشورهاي در حال توسعه تاثير ميگذارد. شركتهاي فرامليتي انتقال دهنده و اشاعه دهنده نظام هاي بازنمايي و هنجاري و نظامهاي بياني (نيازها و الگوهاي رفتاري ) اند. تفكري كه اساس اين نظامها را تشكيل مي دهد آن است كه براي مثال پاداش تلاش فرد در كارش دسترسي يافتن به كالاهاي مصرفي است، و افزايش مصرف شاخص عمده توسعه اقتصادي محسوب ميشود. بنابراين، ترويج چنين منطقي و تلاش براي مصرف بيشتر درنيروي محركه تغيير اجتماعي نقش مهمي دارد. به اين معنا كه شركتهاي فرامليتي به دليل ماهيت عقلانيت خود ،در پيوستگي و يگانگي روزافزون كشورهاي جهان سوم با نظام اقتصاد تجارتي دخالت دارند. اعتبار و ارزش فرد در اين نظام اقتصادي تا حد زيادي به كالاها و خدماتي كه در دسترس دارد و همچنين به پايگاه اجتماعي وابسته به اين خدمات منوط است. اين عقلانيت به طرق گوناگون مطرح ميگردد، در زمينه ارتباطات، پيام هاي پخش شده توسط رسانه ها (تلويزيون، سينماو تبليغات) با نمايش امتيازات جامعه مصرفي و ايجاد اشكال بازنمايي و نظام هاي هنجاري، نقش مهمي بازي ميكنند.

 به موازات اين جريان، گرايش روزافزوني به تقليد از سبك زندگي غربي و توليدات غربي به وجود مي آيد، انگيزههاي افراد به نحو فزاينده اي به سمت دسترسي به مصارف تجارتي سوق داده ميشود. ارزش هاي سنتي تا حد زيادي بي اعتبار ميگردد، و تصور ذهني فرد از جامعه و نقشي كه در آن دارد، تغيير ميكند .

 كاركنان شركتهاي فرامليتي نيز، صرفنظر از مقامي كه در شركت دارند، با اشاعه اخلاق شركتها در اين فرآيند تخريب نقش مهمي دارند. همان طوري كه قبلاً اشاره شد، اشتغال به كار در اين نوع شركتها مستلزم پذيرش مقررات و هنجارهاي مربوط به آنهاست. مصرف كالاهاي ساخت شركت هاي فرامليتي و اثرات نمايشي منبعث از آنها در ايجاد اخلاق مصرف مادي موثر است.

 نكته آخر اينكه اين شركت ها گرايش دارند عادات مصرفي را به گونه اي كه به سود آنها باشد شكل دهند و بنابراين درصددند تا فرآوردههاي خود را جايگزين كالاهاي سنتي كنند، و براي برخي كالاها و خدمات خود تقاضاي تجارتي منظمي كه قبلاً وجود نداشته به وجودآورند. همچنين برخي نيازها و خواستها را به سوي ماركهاي خارجيسوق دهند. سياستهاي تبليغاتي و تشويق فروش كالا بدون شك يكي از موثرترين طرق نفوذ شركتهاي فرامليتي است، و در تغيير نيازهاي اساسي افراد و هدايت آنها به سوي ماركها و فرآورده هاي خاص دخالت دارد. قطعاً اين انتقال سليقه ها برآيند سياستهاي گسترده بازاريابي و تاثير آنها برمعرف ها و هنجارهاست .

 هدف اصلي اين تبليغات ايجاد نيازها و بنابراين فرآوردههايي است كه ميتوانند اين نيازها را برآورده سازند. فرآورده هايي كه عملاً تنها شركتهاي فرامليتي قادر به توليد آنها هستند. براي مثال شركت يونيليور براي فروش خود برنامه هاي تبليغاتي جهاني بسيار مهمي اجرا ميكند. اين برنامه ها غالباً باعث ميشود تا مردم تمامي علاقه خود را به فرآوردههاي داخلي از دست بدهند. مثلاً همين شركت تلاش ميكند تا در هند مارگارين واناپستي را جايگزين كره محلي كند و به نظر مي رسد كه اين محصول داخلي كلاً از بين برود. اين شركت در ايجاد نياز به پودرهاي پاك كننده شيميايي و مواد ضدعفوني كننده و نتيجتاً در نتيجه ايجاد بازاري براي اين محصولات خود در اندونزي موفق بوده است.

 علاوه براين توانسته است فروش بستني، سوسيس و اغذيه منجمد شده خود را در مناطق درون مرزي سيرالئون و ليبريا گسترش دهد، يعني در مناطقي كه كمتر ميتوان از آنها به عنوان مناطق داراي «درآمدهاي احتياطي» سخن گفت و آذوقه رساني به آنها معمولاُ توسط هواپيما صورت مي گيرد.

 در آمريكاي لاتين قدرت تبليغات به حدي است كه حتي روستاييان بسيار فقير نيز عملاً خود را ملزم به نوشيدن نوشابه هايي چون كوكاكولا و پپسي مي دانند، و لو آنكه به قيمت فروش محصولات طبيعيشان تمام شود.

 ر. لدوگار با مطالعه دو كشور برزيل و مكزيك، موفقيت شركتهاي فرامليتي را در ايجاد نياز به نوشابه هاي غير الكلينشان مي دهد. براي مثال ؛ مصرف سالانه اين نوع نوشابه ها در مكزيك رقم قابل ملاحظه 14 ميليارد بطري يعني براي هر نفر 5 بطري طي يك هفته بوده است (در مكزيك 40% نوشابه هاي مصرفي پپسي كولاست ). شستشوي مغزي تجارتي آنچنان قوي است كه ساكنين برخي روستاهاي مكزيك به رغم درآمد اندك خود متقاعد شده اند كه بدون اين نوشابه ها نمي توانند زندگي كنند و بايد هر روز آنها را مصرف كنند. در سال 1979 يك كشيش مكزيكي با اشاره به اين مطلب مينويسد: «شنيده ام بعضي از روستاييان مي گويند بدون مصرف روزانه نوشابه هاي غير الكلي نمي توانند زندگي كنند برخي ديگر به خاطر نمايش پايگاه اجتماعي خود هر روز با غذايشان بايد نوشابه بنوشند، به خصوص مواقعي كه ميهمان دارند. اكثراً فكر ميكنند كه بايد روزانه اين نوشابه ها را مصرف كنند. اين اساساً ناشي از تبليغات گسترده به خصوص در راديو است كه در اين مناطق كوهستاني شنوندگان فراوان دارد. به موازات اين امر، در اين روستاها فرآورده هاي طبيعي مثل ميوه كمتر مصرف مي شود، برخي خانواده ها فقط هفته اي يك بار ميوه ميخورند».

 اساس اين سياستهاي تبليغاتي متقاعد ساختن مردم است به اينكه روشهاي سنتي تغذيه (ارزن، برنج، لوبيا، ذرت، آب) در قياس با محصولات غربي غالباً پيچيده تر (بسته بندي هاي لوكس، تفاوتگذاري هاي تصنعي با استفاده از ماركهاي گوناگون) اهميت كمتري دارد. موضوع مهم در اينجا نمادگذاري اجتماعي كالاهاست. از آنجا كه مردم به خاطر كم سوادي خود آسيبپذيرترند، تاًثير تبليغات بسيار زيادتر ميشود. براي مثال، به كشور كنيا كه قبلاً نيز مورد بحث بوده اشاره ميشود. هزينه تبليغات بازاريابي براي صابونهاي توليدي شركتهاي وابسته به شركتهاي فرامليتي در اين كشور 6 درصد و براي صابونهاي توليد داخلي 1درصد قيمت آنها بوده است. اين خود نشان دهنده سياست هدايت تقاضاهاي داخلي به سوي فرآورده هاي پيچيدهتر (صنعتي)، (صابون توالت، موادضد عفوني كننده ...) است كه بيشتر بر شكل ظاهري صابونها و جذابيت بسته بندي آن تاكيد دارد.

 براي ارائه طرحي كليتراز موضوع به هزينه هاي تبليغاتي شركتهاي تابع شركتهاي فرامليتي در كنيا اشاره ميشود اين هزينه ها در حدود 12 ميليون شلينگ كنياست، در حالي كه بودجه تخصيص يافته در آخرين برنامه پنج ساله كنيا براي ساختن مركز بهداشت روستايي كه دولت از آنها به عنوان عوامل كليدي در بهداشت مناطق روستايي (حدود 90 درصد جمعيت كشور در اين مناطق سكونت دارند) ياد ميكند، 7/5 ميليون شلينگ است.

يكي از مشهورترين نمونه هاي نفوذ خارجي در الگوهاي مصرف، فعاليت شركت نستله و سياست توسعه فروش شير خشك براي اطفال است. اين شركت براي ترويج فرآوردهاي غذايي خود و جايگزين كردن آنها به جاي شير مادر سياست فعالي را به مرحله اجرا درآورد. براي اين منظور روش هاي متفاوتي به كار گرفته شده است :

 1. توزيع مجاني و غالباً خانه به خانه بطري هاي شير و محصولات لبني (لاكتوژن)

 2. اجراي برنامه هاي تبليغاتي در بيمارستانها و زايشگاه ها. اين برنامه ها توسط ماموران خاصي موسوم به «پرستاران شير» صورت ميگرفت، اين پرستاران اونيفورم سفيد ميپوشيدند و نتيجتاً به راحتي ميشد آنها را با كاركنان بيمارستان اشتباه گرفت.

 3. توزيع مجاني كارتهاي مربوط به وزن نوزادان با تبليغ لاكتوژن. جمله اي هم در اين كارتها نوشته شده بود با اين مضمون كه مادران تاحد امكان بايد كودكان را با شير خود تغذيه كنند. اما عملاً چند درصد مادران قادر به خواندن اين نوشته بودند؟

 تبليغات تلفيقي در بيمارستان ها و راديو. در اينجا گفته ميشد كه مصرف اين فرآورده ها، نيرو و قدرت به كودكان ميبخشد (براي مثال اين دو موضوع در نيجريه اهميت زيادي دارند). در جامائيكا تبليغ به اين شكل بود: «لاكتوژن باعث نيرومندي و سلامتي است» يا «انرژي و قدرت ميبخشد».

 مصرف شير خشك همراه با برخي نمادها، يعني «نو»، «بهتر» و نظاير آن بود. در حال حاضر شير خشك در بسياري از كشورهاي جهان سوم مصرف بسيار وسيعي دارد.

 بنابراين فعاليت شركتهاي فرامليتي ميتواند به انتقال حقيقي الگوهاي مصرف منجر شود. اين روند انتقال الگوها، نيازها برحسب ماركها تغيير پيدا ميكنند و فرآوردههاي پيچيدهتر و گرانتر جانشين محصولات ساده و ارزان ميگردد. به موازات اين فرآيند، تبليغات شركتهاي فرامليتي با ايجاد تمايزات تصنعي بين فرآورده ها، موجب از رونق افتادن سريع و جايگزين نمودن آنها با محصولات جديدتر است. نمونه هاي برونگرايي بسيار فراوان بوده و عواقب تاسف باري دارد. اين تنها چيزي است كه مي توان گفت.

روستائيان مكزيك بيش از پيش به مصرف نان سفيد به جاي نان سنتي خودشان كه هم ارزانتر است و هم پروتئين بيشتري دارد، روي آورده اند. در جامائيكا مردم عادت داشتند به عنوان صبحانه ماهي و موز كه هر دو ارزان و بسيار مقوي هستند، مصرف كنند. اما در نتيجه تبليغات اين عادت از بين رفته و اين فكر در مغز مردم رسوخ كرده كه براي صبحانه بهتر است سه رال مصرف كنند. اكنون مردم از محصولات كلوگ استفاده ميكنند، در حالي كه موز در بازار به خاطر نبودن خريدار و مشتري فاسد شده و از بين مي رود. ورود شركتهاي دانونسا و شامبورسي، شركتهاي تابعه گروه شركتهاي ب.اس.ان ژروهدانون و گروه نستله، در سال 1973 به مكزيك و برنامه هاي تبليغاتي مهم آنها تقاضاي كلي براي ماست را تا ميزان 350% افزايش داده است.

فرآيند جانشين سازي كالاهاي شركتهاي فرامليتي به جاي محصولات داخلي در مصرف سيگار بسيار مشخص و آشكار است. در اين بخش كاملاً متمركز 8 شركت فرامليتي بر بازار جهاني تسلط دارند : مثل شركت بت انگليسي الاصل كه بزرگترين سازنده سيگار دنياست و از هر پنچ سيگاري كه در جهان سرمايه داري به فروش مي رسد يكي از آن اين شركت است. شركتهاي ديگر عبارتند از گروه امپريال (انگليسي)، امريكن براندز (ايالات متحده)، موسسه فيليپ موريس (انگليسي) و گروه آفريقاي جنوبي (روتمن، رامبراند روپرت). اين شركتهاي فرامليتي در گرايش مردم به مصرف سيگارهاي خارجي (روند برونگرايي)، جايگزين نمودن سيگار داخلي ساخت توليد كنندگان كوچك با سيگارهاي صنعتي دخالت موثر دارند. اين تغيير ذائقه مصرف كنندگان سيگار باعث نابودي تنباكو سياه در بسياري از كشورها نظير هند، پاكستان، جمهوري كره، فيليپين، ارژانتين و يا برزيل شده است. سيگار كرتك در اندونزي، دلتي در سري لانكا و بيديز در هند به سود سيگارهاي ملايم نوع ويرجينيايي كنار گذارده مي شوندبرنامه هاي وسيع تبليغاتي عامل موثري در چنين فرآيندي است. علاوه بر اين، برنامه هاي وسيع تبليغاتي شركتهاي فرامليتي توتون، معرف آهنگ عمومي جريان بازاريابي شركتهاست. تاكيد اصلي در اين برنامه ها بركليشه هاي آمريكايي است و «تجملگرايي، پايگاه اجتماعي، سطح زندگي عالي و تصوير كابوي عاشق آزادي» مضاميني هستند كه لاينقطع تكرار ميشوند.

 گاهي ايجاد بازارهاي جديد به خاطر يافتن مفرهايي است براي فروش فرآوردههاي واسطه اي برخي شركتهاي فرامليتي به عنوان مثال شركت رالستون پورينا عامل گسترش صنعت پرورش مرغ در كلمبياست، نه از آن رو كه مرغ و جوجه را به ماده كليدي رژيم غذايي مردم اين كشور مبدل سازد، بل به خاطر آنكه براي محصول اصليكارخانه، يعني كنسانترههاي غذايي براي حيوانات، بازار ايجاد كند. به پيروي از همين سياست تسهيلات و امكانات خاصي در اختيار مرغداران گذارده شد. در نتيجه بين سالهاي 1971 تا 1967 توليد مرغ در كلمبيا دو برابر گرديد، يعني از 11 ميليون به 22 ميليون رسيد.

 كودكان به دليل آنكه به عنوان خريداران بالقوه به راحتي تاثير پذيرند، هدف مطلوبي براي شركتهاي فرامليتي محسوب ميشوند. براي مثال، برخي موسسات توليد كننده نوشابه هاي غير الكلي در آمريكاي لاتين و مركزي در مقابل فروش مستقيم محصولات خود در مدارس به هنگام برگزاري جشنها، نوشابه و يخچال را به طور رايگان در اختيار اين مدارس قرار مي دهند. شركتهاي ديگر نظير جنرال فودز در مكزيك با گذاردن مجسمه هايي كوچك نظير شخصيتهاي كارتوني والت ديسني در بسته بنديها، در واقع براي محصولات خود بازاريابي ميكنند.

 بسياري از كالاها (كوكاياپپسي) نماد تعلق به دنياي مدرن تلقي ميشوند، و اين همان چيزي است كه تبليغ كنندگان بر آن بسيار تاكيد مي ورزند. ه.والتر در مقاله نشريه بسيار معتبر تجارت جهاني كلمبيا كه به بررسي سياستهايبازاريابي در كشورهاي در حال توسعه اختصاص يافته بود، اين پرسش را مطرح ميكند كه آيا «مردم به اندكي تجمل نظير نوشيدن نوشابههاي غير الكلي يا كشيدن سيگارهاي معطر نياز ندارند؟»

 بحثها و توضيحات مسئول بودجه هاي تبليغاتي پپسي كولا و كوكاكولا در برزيل به خوبي بيانگر تاثير اجتماعيشركتهاي فرامليتي در ايجاد الگوهاي مصرفي است. او ميگويد: «در اين كشور هيچ راهي براي هدايت و كاناليزه كردن طغيان جوانان وجود ندارد، نسل كنوني از هيچ آموزش سياسي يا اجتماعي بهره مند نيست. ما يك مكانيزم اعتراضي به وجود آورده ايم كه در مصرف كاناليزه ميشود. پپسي، تصويري جديد و جوان است، آنها نيز خوشحال اند چون جوان هستند و چون جوان هستند، پپسي مينوشند».

 بنابراين ورود شركتهاي فرامليتي دقيقاً با واژگوني الگوهاي مصرف كه برخي از آنها طي چندين قرن بدون تغيير باقي مانده اند همزمان است. اما ايجاد الگوهاي مصرف جديد ميتواند نتيجه مكانيزم هاي كمتر تعمدي ديگر نيز باشد. فرآوردههاي شركتهاي فرامليتي هم به خاطر كيفيات طبيعي (لوكس ونوبودن) و هم به خاطر نمادهاي اجتماعي وابسته به آنها به سهولت از سوي برگزيدگان داخلي كه شديداً مجذوب اسلوب زندگي غربي و محصولات غربي هستند پذيرفته ميشود. پيامد اثرات نمايشي قوي اين جريان، گسترش نيازها و اشيا در كل جامعه است. در اينجا بايد از تاثيرتقليدي سخن گفت. شركتهاي فرامليتي كالاهايي راعرضه ميكنند كه برگزيدگان داخلي سريعاً آنها را ميپذيرند و سپس درمدت زمان كوتاهي پس از عرضه اين كالاها، سايرين نيز به تقليد از برگزيدگان، مصرف كنندگان اين كالاها خواهند شد.

 طرح كلي در اين جريان چنين است : شركتهاي فرامليتي محصولات جديد را در كشورهاي درحال توسعه عرضه كرده و نيازهاي مصرفي آنان را به جانب اين كالاها هدايت ميكنند.

 روشهاي نفوذ متنوع و گوناگون است (عمدي با استفاده از تبليغات، نسبتاً غير عمدي از طريق نمايش)، اما همگي در جهت هدايت الگوهاي مصرف به سوي كالاها و خدمات توليدي شركتهاي فرامليتي مشاركت دارند. ايجاد عرضه خود موجد تقاضاست. درست است كه اين محصولات بدون در نظر گرفتن نيازهاي اساسي مردم به بازار عرضه ميشوند و اين چيزي نيست كه شركتهاي فرامليتي نسبت به آن بي اطلاع باشند، بلكه بالعكس «اين روش عادي و متداول انجام دادن امور از سوي آنهاست» اين سياست و عواقب ناشي از آن، نمايش جديدي از تضاد و برخورد دو نوع منطق است، زيرا براي يك شركت فرامليتي انتخاب يك برنامه تبليغاتي قبلاً آزموده شده به زباني ديگر به مراتب راحتتر است تا عرضه و يا توليد فرآورده هايي نو متناسب با نيازهاي خاص محلي.

 

 

 

 جمع بندي

 بنابراين ميتوان چنين نتيجهگيري كرد كه شركتهاي فرامليتي با معرفي عادات مصرفي غربي در كشورهاي درحال توسعه در ايجاد فرآيند جهاني برونگرايي فرهنگي دخالت موثر دارند. زيرا آداب تغذيه بازتاب روشي است كه ملتها طرز فكر و رفتار خود رابه وجود مي آورند، آنها را هدايت ميكنند، سنت هايشان را تلفيق واحياء ميسازند و رسوم خود را با رسوم انتقال بافته از سوي ديگر فرهنگها در هم مي آميزند.

 از اين ديدگاه بسط و ازدياد موفقيت جهاني غذاهاي آماده اي نظير مك دونالد را نه به واسطه فروش (زياد) اين محصولات، بلكه بيشتر به خاطر شيوه زندگي و نمادهاي وابسته به آن بايد توجيه كرد.

 نكته ديگر اين است كه سواي اهميت اجتماعي فرهنگي تاثير شركتهاي فرامليتي در ايجاد الگوهاي مصرف، نفوذ آنها باعث بروز انحرافاتي در ساير حوزهها نيز ميگردد. تغيير گرايش مصرف كشورهاي جهان سوم به جانب كشت برخي محصولات كشاورزي كه عمدتاً ناشي از استفاده از سموم دفع آفات است (كه شركتهاي فرامليتي در توليد آنها نقش عمده دارند) وابستگي اقتصادي و تكنولوژيكي اين كشورها را افزونتر ميكند. اما عمده ترين فرآيند اين جريان تخصيص نادرست منابع كمياب است. با تغيير محصولات كشاورزي، بهاي آنها همگام با كاهش ارزش غذايي در نتيجه افزودن چربيها و مواد شيميايي، افزايش مييابد. از سوي ديگر تاكيد برتوليد و مصرف فرآورده هاي حيواني، موجب اتلاف عمده منابع گياهي است. براي مثال در كلمبيا با گرايش به كشت علوفه به جاي كشت حبوبات و سبزيجات نه تنها منبع پروتئينيگراني جايگزين يك منبع پروتئيني ارزان شده، بلكه عملاً كاهش ذخاير پروتئيني را به دنبال داشته است، چون پروتئين منابع حيواني به مراتب كمتر از صنايع گياهي است. در اينجا به مثالي كه قبلاً آورده شده است، بر مي گرديم. طبق بررسيهاي انجام شده، حاصل كشت علوفه در يك جريب زمين اختصاص يافته به پرورش مرغ و ماكيان در منطقه واله ،برابر است با پروتئيني كه از كشت ذرت يا لوبيا درهمين زمين به دست مي آيد. حال اگر در اين زمين سويا كشت شود، ميزان پروتئين حاصله 16 برابر بيشتر از كشت علوفه مرغداري خواهد بود. قبلاً گفته شد كه توليد جوجه در وهله اول به خاطر منافع شركتهاي فرامليتي در توليد خوراك و علوفه حيواني بود. مثال ديگر كه جمع اضداد است، كشور مكزيك يعني مهمترين صادر كننده پرتقال است. تا سال 1979 در نوشابه فانتا يا اورانج كراش از آب پرتقال استفاده نميشد. از اين تاريخ به بعد دولت تصويب كرد كه حداقل، 1 درصد آب پرتقال بايد به اين نوشابه ها افزوده شود. آخرين مثال در اين مورد كاپرال شعبه شركت نستله در ساحل عاج است. اين شركت عامل توسعه و رواج مصرف قرصهاي مگي در كشور فوق است. در حال حاضرخانوادههاي ساحل عاجي به طور متوسط سالانه 700 قرص مگي روزانه 2قرص براي هر خانواده مصرف ميكنند. اين قرص جزء مهمي از رژيمهاي غذايي مردم ساحل عاج و به خصوص فقيرترين اقشار جمعيت شده است. قرص مگي كه در كشورهاي غني حكم چاشني و مكمل غذا را دارد به عنوان يك غذاي اصلي براي تغذيه كافي نيست. اين محصول از پروتئين گياهي درست شده و مصرفش دريك رژيم غذايي كه خود دچار كمبود پروتئين حيواني است، باعث تشديد كمبود غذايي به خصوص از نظر كمبود اسيد آمينه ميگردد، امري كه در كشور فوق مشهود است.

 بنابراين ترديدي نيست كه شركتهاي فرامليتي قدرت هدايت خواست ها و نيازهاي مردم را به سوي محصولات و يا خدمات خود دارند. اگر الگوهاي مصرف بازتاب ذهنيتها و تا حد بسيارزيادي آمال مردم باشند، ايجاد الگوهاي مصرف شكلي خاص از برونگرايي اجتماعي فرهنگي ملل جهان سوم و جدا ساختن آنها از ريشه ها يا حافظه هايشان است. از اين ديد شركت هاي فرامليتي را ميتوان به عنوان عاملان فعال دگرگوني اجتماعي تلقي كرد. كه فرهنگ زدايي افراد را به دنبال دارد و كمترين اعتنا و توجهي به ضرورتهاي دگرگوني مستقل و ملي كشورهاي فقير ندارد.

  

 

 منابع:

 1. همايونفر، علي «از استقلال كشورها تا ماجراجويي هاي شركتهاي چند مليتي» رسالت، (11مهر 1383): ص .7

 2. آيزاك، رابرت اي «استراتژي شركتهاي چند مليتي و سرمايه گذاري خارجي «ترجمه مهدي تقوي، اطلاعات، (19 خرداد 1380): ص .12

 3. نژند، مژگان «توليد كنندگان غربي عاملان بحران غذايي در جهان» كيهان، 9 خرداد :1387 ص .12

 4. عراقي، مهدي «جهان به تسخير چند مليتي ها در نيامده است» ابرار، (7 آبان 1380): ص .6

 5. كاليش، ديويد «زد و بند شركتهاي چند مليتي توليد سيگار و سينماي هاليوود» ترجمه كيكاووس زياري، سينما، سال 5، ش 242، (19 دي 1375): ص .22

 6. سويزي، پل «شركتهاي چند مليتي» ترجمه سهراب بهداد، تهران: مؤسسه انتشارات علمي دانشگاه صنعتي شريف، 1358، ص .75

 7. رهنما، سعيد «شركتهاي چند مليتي و كشورهاي توسعه نيافته»، تهران: بهاران، 1357، ص .42



ادامه مطلب


نظرات (0) نويسنده : ابوالفضل اقایی - ساعت 11:28 ب.ظ - روز شنبه 15 اسفند 1388    |   لينک ثابت
  گفتگو با دکتر مجتبی رجب‌بیگی: تا چند دهه قبل، محيط طبيعي به عنوان متغيري مهم در سيستمهاي توليدي مطرح نبود اما به تدريج آسيب هاي محيطي، دستاوردهاي تمدن بشري را دچار مخاطره ساخت و ضايعات و پسابهاي توليدي موجب  آلودگي محيط زيست شد. آثار مخرب بجا مانده از استفاده هاي بي رويه از اكوسيستم ها و آسيب به منابع طبيعي به ويژه منابع تجديد ناپذير موجب بروز نگرانيهاي زياد گردید و انسان را بر آن داشت تا راهي براي پيشگيري از اين پيامدهاي ناگوار بيابد. بحث الگوي توسعه پايدار به طور جدي از اواخر دهه 1980 مطرح گرديد.

اشاره:

آقاي دكتر مجتبي رجب‌بيگي رييس و استاديار موسسه آموزش عالي علمي كاربردي وزارت جهاد كشاورزي است که در رشته مديريت دولتي در سال 1382 از دانشگاه علامه طباطبايي مدرك خود را اخذ نمود. وی داراي تاليفات متعدد به ويژه در زمينه مديريت تغيير به صورت كتاب و مقاله می‌باشد.

در اين مصاحبه ابتدا مباني نظري اصلاح الگوي مصرف يعني بهبود مستمر، كاهش هزينه‌هاي توليد، مهندسي ارزش و بهره‌وري مورد بررسي قرار گرفته و سپس به موضوع اصلاح الگوي مصرف در بخش كشاورزي پرداخته می‌شود و در آخر نقش آموزش‌هاي علمي كاربردي در اين زمينه مورد بررسي می‌گیرد.

مباني نظري اصلاح الگوي مصرف چيست؟ آيا در ادبيات علمي بويژه علم مديريت در اين زمينه نظريه پردازي خاصي وجود دارد؟

 

در ادبيات علوم مديريت مفاهيم گوناگوني در اين راستا وجود دارد كه هر كدام در جاي خود قابل بحث و بررسي مي باشند؛ در اصل اين مفاهيم مي‌توانند به عنوان رويكردهای اصلاح الگوي مصرف مورد استفاده قرار گيرند و با توجه به اين عناصر علمي در خواهيم يافت كه اصلاح الگوي مصرف به معناي مصرف نكردن و حتي لزوماً به مفهوم كم مصرف كردن نيست؛ بلكه بكارگيري و استفاده از منابع و كالاها، به اندازه لازم و به جا، به صورت بهينه و با بيشترين بازدهي مد نظر خواهد بود. ازاين رو در ادبيات علوم مديريتي به وي‍‍ژه در بحث مديريت تحول در اين باره به رويكرد هاي گوناگوني بر مي‌خوريم.

 

ممكن است به صورت تفصيلي در باره اين رويكردها كمي شرح دهيد؟ 

الف) رويكرد بهبود دائمي و مستمر: Continuous Improvement 

دراين رويكرد در زمينه‌ي استفاده از ظرفيت‌ها و افزايش كيفيت نسبت به گذشته، بايد به طور دائم تلاش شود. افزايش كيفيت باعث كاهش ضايعات، كاهش دوباره كاري‌ها و كاهش تلفات می‌شود. در توليد يك محصول يا پروسه يك فرآيند، اقلام گوناگوني تشكيل دهنده هزينه‌هاي ثابت مي‌باشند، كه در كميت توليد تاثير و اهميت بسيار دارد؛ استفاده از ظرفيت‌هاي توليد چه در حد نصف و چه در حد حداكثر؛ توليد را با هزينه ‌هاي ثابت و يكساني در هر دو سطح مواجه مي‌كند؛ لذا ضمن حفظ كيفيت و افزايش و بهبود مستمر آن بايد سعي گردد دائما نسبت به تكميل ظرفيت‌هاي خالي در يك پروسه اقدام گردد.

ب ) رويكرد كاهش هزينه‌ها: Cost Cutting  

در اين رويكرد هزينه‌هاي توليد به طور دائم بايد مورد بررسي قرار گيرد؛ گلوگاه‌هاي هزينه‌ساز شناسايي و تا حد امكان مرتفع شوند. استفاده از تكنولوژي‌هاي نوين در اين امر بسيار مفيد مي‌باشد. در بحث كاهش هزينه‌ها روش‌هاي دستيابي به قيمت تمام شده بسيار اهميت دارد، اينكه قيمت‌گذاري را بر مبناي هزينه‌هاي تمام شده انجام دهيم Cost based pricing   يا اينكه هزينه‌ها را طوري تنظيم كنيم تا به قيمت مورد نظر برسيم price based Costing   اهميت دارد. به عنوان مثال در صنعت مرغداري تلاش شود هزينه‌ها به گونه‌اي تنظيم شود كه در نهايت هزينه‌هاي مرغ توليدي به ازاي هر كيلو 1500 تومان برآورد گردد؛ بايد فرآيند توليد آنچنان تنظيم شود تا به مبلغ 1500 تومان دست يافت. اين استراتژي در نهايت منجر به افزايش توليد و كاهش هزينه ها مي گردد و حضور در بازارهاي رقابتي جهاني را فراهم خواهد آورد. در بحث رقابت جهاني به عنوان مثال مي توان به توليد فولاد اشاره كرد. در اينجا قيمت توليد هر تن فولاد را بر اساس قيمت جهاني آن بايد برآورد و تنظيم كرد. در بحث پتروشيمي هم به همين طريق هزينه‌هاي توليدي را بر اساس قيمت هاي جهاني تنظيم نماييم. بدین وسیله قادر خواهيم بود تا در بازارهاي جهاني و در عرصه رقابت حضور داشته باشیم.

ج) رويكرد مهندسي ارزش: Value engineering  

هر سال بخش بزرگي از اعتبارات و منابع مالي كشورصرف سرمايه گذاري در پروژه هاي بزرگ عمراني و صنعتي مي شود. در حالي كه به طور متوسط اين پروژه ها چه در بخش ملي و چه در بخش هاي استاني و منطقه اي با بيش از 50 % تاخير در پيشرفت كار مواجه هستند. تاخير در پيشرفت كار، علاوه بر آنكه موجب طولاني شدن زمان اجرا و صرف هزينه هاي قابل ملاحظه براي راه اندازي مجدد يا تكميل آنها مي شود به تحميل هزينه فرصت هاي از دست رفته بر بخش هاي اقتصادي، بهره برداري و نيز توجيه ناپذيري طرح ها در مراحل بعد منجر مي گردد. به عبارت ديگر گذشت زمان و تحولات فن آوري و تغيير شرايط محيطي و اجتماعي، ممكن است طرح هايي را كه در يك مقطع زماني داراي توجيه فني و اقتصادي بوده اند، در شرايط جديد توجيه ناپذير سازد.

از سوي ديگر، عدم به كاري گيري توان علمي و تجربي كافي در مراحل اوليه بررسي و طراحي نيز موجب تحميل هزينه هاي سنگين بر پروژه ها مي شود و در نتيجه تكميل پروژه ها را با مشكلات جدي مواجه مي سازد.

در دهه هاي اخير، كشورهاي صنعتي و در حال توسعه و حتي كشورهاي همسايه ايران، ضرورت استفاده از روش ها و تكنيك هاي كارآمد را به منظور صرفه جويي در هزينه ها، درك كرده اند و با جديت به دنبال كاهش هزينه هاي غير ضروري بوده اند. هزينه هايي كه هيچ تاثيري در كاركرد، كيفيت، زيبايي، قابليت اطمينان و ساير ويژگي هاي مهم پروژه ها نداشته و در عين حال، در بررسي هاي اوليه و طراحي ها نامشهود هستند و يا ناديده گرفته مي شوند. اين گونه هزينه ها، اغلب درصد عمد ه اي از هزينه ها را به خود اختصاص مي دهند.

توسعه اوليه مفهوم مهندسي ارزش، در سال 1947 ميلادي در يك شركت توليد محصولات برقي با توجه به هزينه‌هاي بسيار بالاي اجراي پروژه ها در آنجا رخ داد؛ با پايان جنگ جهاني دوم، كمبود مصالح (به ويژه انواع فولاد، آلومينيوم، نيكل، مس، و ساير فلزات)، خود را نمايان ساخت که اين امر، مانعی بر توليد بسياري از محصولات شركت مذكور گردید؛ از اين رو لازم بود طراحي محصولات كارخانه، به گونه اي اصلاح شود كه با مصالح جديد و جايگزين مواد قبلي، قابل توليد باشد. در واقع كاركردهاي قبلي مورد انتظار از محصولات حفظ شوند و در عين حال، مصالح جديد بتوانند همان كاركردها را ارايه دهند. يك مثال موفق در اين زمينه جايگزين كردن فولاد ضد زنگ با فيبر فشرده در ساخت پروانه پمپ بود. اين مواد، مي توانست همچون فولاد ضد زنگ در زير آب، بدون اشكال عمل كند (حتي دوام بهتري داشتند) و با يك سوم قيمت فولاد، قابل تهيه بود. اين امر ضمن حفظ و ارتقاي كيفيت، تاثير چشمگيري دركاهش هزينه ها داشت؛ كه تا قبل از آن در حوزه هاي هزينه اي و تداركاتي، مورد توجه قرار نمي گرفت.

نتايج بررسي ديگري روي 500 نمونه مطالعه مهندسي ارزش، حدود 5 تا 35 درصد كاهش هزينه اوليه را نشان مي دهد که بسته به تاكيد و توجه به هزينه هاي پس از ساخت، صرفه جويي سالانه از 5 تا 20 درصد را در پی داشته است. يكي از دفاتر مديريت بودجه شهري اروپايي توانست به ازاي يك واحد پولي سرمايه گذاري روي مهندسي ارزش 100 واحد پولي بازگشت سرمايه گذاري كسب نمايد.

يكي از جنبه هاي مهندسي ارزش، قابليت پاسخگويي زمان بندي شده، خلاقانه و انعطاف پذير آن است. مهندسي ارزش در مشخص كردن زمينه هاي صرفه جويي تقريبا بدون محدوديت عمل مي كند. مهندسي ارزش با ايجاد شرايط زير زمينه هاي رقابت سازمان ها را در عرصه ها ي ملي وبين المللي فراهم مي‌سازد:

1- بهبود كيفيت،

2- كاهش هزينه هاي توليد و افزايش سود،

3- دستيابي به سهم بيشتر بازار

4- صرف جويي زمان در اجراي پروژه ها

5- استفاده موثر و بهينه از منابع

د) بهره‌وري Productivity  ))

بهره‌وري يعني تحقق اهداف سازماني (واحدهاي مولد) و توليد حداكثر كالاها و خدمات با صرف حداقل منابع انساني و مادي. در واقع توليد با صرف حداقل هزينه و جلوگيري از ضايعات و كاربرد تكنولوژي هاي پيشرفته با به كارگيري شيوه هاي مديريتي؛ به بيان ديگر، حداكثر استفاده از منابع فيزيكي، نيروي انساني و ساير عوامل به روش‌هاي علمي بطوريكه بهبود بهره‌وري به كاهش هزينه توليد، گسترش بازارها، افزايش اشتغال و بالارفتن سطح زندگي همه آحاد ملت، منجر شود. به عنوان مثال در يك هكتار زمين زراعي چگونه توليد گندم را با فرض ثابت نگاه داشتن ساير نهاده‌ها مانند آب، كود و نيروي انساني بتوانيم توليد را 3 تا 4 برابر افزايش دهيم.

فوايد عمومي بهره‌وري عبارت اند از:

صرفه جويي در هزينه ها - افزايش كيفيت (مرغوبيت و مطلوبيت) كالاها و خدمات - ثبات قيمتها و يا حتي كاهش آن - افزايش سطح رفاه عمومي جامعه - افزايش درآمد و سود - رضايت عمومي افراد- رونق اقتصادي - افزايش توليد و ارائه خدمات - ثبات اقتصادي در بازار جهاني - ايجاد اشتغال - توسعه صنعتي

در تشريح واژه بهره‌وري مفاهيم بسياري وجود دارد اما در بيان اين مفهوم بايد نكات زير مد نظر قرار گيرد:

1- افزايش توليد ضرورتا به معناي بهبود بهره‌وري نيست.

2- بهبود كارآيي، ارتقاء بهره‌وري را تضمين نمي كند.

3- افزايش درآمد حاصل از فروش الزاما بهبود بهره‌وري را تضمين نخواهد كرد.

4- بهره‌وري فقط مختص يك بخش به عنوان مثال صنعت نيست

5- افزايش بهره‌وري نبايد به بهاي تنزل كيفيت منجر شود.

 

باتوجه به اهميت بهره‌وري دراصلاح الگوي مصرف ممكن است درباره جنبه‌هاي مختلف بهره‌وري توضيح دهيد؟ 

بهره‌وري داراي سطوحي به شرح زير است:

بهره‌وري فردي:

منظور از بهره‌وري فردي، استفاده بهينه از مجموعه استعدادها و توانائيهاي بالقوه فرد در مسير پيشرفت زندگي خود مي باشد. از ديد منافع سازماني ارتقاء بهره‌وري در افراد، بهبود بهره‌وري سازمان را به دنبال خواهد داشت. آموزش، يادگيري و رشد نيروي انساني در سازمان و مشاركت افراد در اداره سازمان علاوه بر بهبود بهره‌وري فرد موجب افزايش بهره‌وري در سازمان خواهد شد. به فعل درآوردن نيروهاي بالقوه و استعدادهاي شگرف در جهت سازندگي موجب پيشرفت و بهروزي فرد و هم سوئي با سازمان، وسبب بهره‌وري سازمان خواهد شد. يكي از دلايل افزايش بهره‌وري در سازمانهاي پيشتاز امروزي رشد و يادگيري در ميان كاركنان آن سازمانها مي باشد.

بهره‌وري در خانه:

ارتقاء بهره‌وري در خانه موجب پايين آمدن ضايعات، از بين رفتن اسراف و كيفيت زندگي بهتر در استفاده از مواهب زندگي مي شود.

بهره‌وري در سازمان:

بهبود بهره‌وري در سازمان نتيجه استفاده بهينه و موثر و كارآمد از منابع، تقليل، ضايعات، كاهش قيمت تمام شده، بهبود كيفيت، ارتقاء رضايت مشتريان، دلپذيري در محيط كار و افزايش انگيزه و علاقه كاركنان به كار بهتر بوده كه نهايتا رشد و توسعه سازمان را به دنبال خواهد داشت. به اين گونه سازمانها، اصطلاحا سازمانهاي يادگيرنده گويند.

بهره‌وري در سطح ملي:

افزايش بهره‌وري تنها راه توسعه اقتصادي كشورها مي باشد كه موجب ارتقاء سطح رفاه زندگي يك ملت مي گردد. تحولات معجزه آساي رشد و توسعه اقتصادي در كوتاه مدت در برخي از كشورها منجمله ژاپن، آلمان، چين و تعدادي از كشورهاي شرق آسيا نتيجه افزايش بهره‌وري و استفاده بهينه، كارا و اثر بخش آنها از منابع فيزيكي و انساني كشورهايشان بوده است.

بهره‌وري سبز:

تا چند دهه قبل، محيط طبيعي به عنوان متغيري مهم در سيستمهاي توليدي مطرح نبود اما به تدريج آسيب هاي محيطي، دستاوردهاي تمدن بشري را دچار مخاطره ساخت و ضايعات و پسابهاي توليدي موجب آلودگي محيط زيست شد. آثار مخرب بجا مانده از استفاده هاي بي رويه از اكوسيستم ها و آسيب به منابع طبيعي به ويژه منابع تجديد ناپذير موجب بروز نگرانيهاي زياد گردید و انسان را بر آن داشت تا راهي براي پيشگيري از اين پيامدهاي ناگوار بيابد. بحث الگوي توسعه پايدار به طور جدي از اواخر دهه 1980 مطرح گرديد؛ مركز فعاليت هاي «برنامه هاي صنعت و محيط زيست سازمان ملل» در سال 1989 از عبارت توليد پاكيزه تر براي نشان دادن برداشت كلي و فراگير «توليد و محيط زيست» استفاده كرد.

بهره‌وري سبز نتيجه برنامه «توليد پاكيزه تر» در دستور كار بخشهاي توليدي قرار گرفته است. بهره‌وري سبز به عنوان يك هدف داراي آثار گوناگون در توسعه پايدار است. به طوري كه مفاهيم محيط زيست را با احياء و حفظ منابع طبيعي در امور فني، اقتصادي و استراتژيك بهره‌وري، پيوند مي دهد. تلفيق بهره‌وري با حفظ محيط زيست منجر به مفهوم فراگير بودن بهره‌وري سبز مي گردد.

با توصيف بهره‌وري و سطوح آن مي توان دريافت كه نهادينه شدن فرهنگ بهره‌وري در سطح جامعه و سازمان چقدر مي تواند در اصلاح الگوي مصرف موثر باشد.

و) تحقيق در عمليات: Operational research  

پژوهش در عمليات عبارتست از كاربرد روشهاي علمي در مسائل پيچيده پديد آمده براي هدايت و مديريت سيستم هاي بزرگ شامل انسان، ماشين، مواد و پول در صنعت، تجارت، دولت و دفاع. روي كرد متمايز پژوهش در عمليات، توسعه مدلي عملي از سيستم به همراه اندازه گيري عواملي مانند شانس و خطر براي پيشگويي و مقايسه پيامدهاي تصميمات، استراتژيها يا كنترلهاي جانشين مي باشد. هدف، كمك به مديريت در تعيين سياست ها و اقدامات به صورت عملي است.

هر عمليات نيازمند منابع است. اين منابع مي توانند مواد خام، نيروي انساني، ماشين آلات و تجهيزات جانبي، اطلاعات، بودجه، فضا و زمان باشد. مجموع عملياتي كه دريك سيستم موجود هستند به چه ميزان از منابع مي توانند استفاده نمايند. تا اهداف سيستم با حداقل هزينه ها يا با حداكثر كارآيي تامين شود؟ تخصيص و تسهيم منابع (كه ميزان آنها محدود است) بين عمليات و عناصر آنها يكي از فعاليتهاي پژوهش در عمليات است.

به عنوان مثال تابع هدف در بخش زراعت مي تواند به اين شرح باشد:

تعيين الگوي بهينه كشت محصولات زراعي با دو رويكرد يك هدفه و چند هدفه و با دو ساختار قطعي و فازي.

يكي از روش هاي تحقيق در عمليات برنامه ريزي خطي است؛ در رياضيات، مسائل برنامه ريزي خطي شامل بهينه سازي، تابع هدفي خطي است كه بايستي يكسري محدوديت در فرم هاي تساوي هاي خطي و نامساوي برقرار شوند. به طورخيلي غير رسمي برنامه ريزي خطي استفاده از مدل رياضي خطي براي بدست آوردن بهترين خروجي (به طور مثال حداكثر سود، حداقل كار ) با توجه به شرط هاي داده شده ( براي مثال فقط 30 ساعت كار در هفته، كار غير قانوني انجام ندادن و غيره ) است.

برنامه ريزي خطي مي تواند در زمينه هاي مختلف مطالعه و مورد استفاده قرار گيرد. برنامه ريزي خطي به طور عمده در موقعيتي هاي تجاري و اقتصادي مورد استفاده قرار مي گيرد اما براي بعضي از مسائل مهندسي نيز مي تواند به كار گرفته شود. برخی از صنایعی كه برنامه ريزي خطي را مورد استفاده قرار مي دهند عبارتند از حمل و نقل، انرژي، مخابرات و كارخانه ها و. . . . همچنين در مدل كردن مسائلي از قبيل برنامه ريزي، مسير يابي، زمانبندي، تخصيص و طراحي مفيد است. يك ارزيابي انجام شده از 500 شركت بزرگ دنيا، نشان داد كه 85% درصد آنها از برنامه ريزي خطي استفاده نموده اند.

در بسياري شركت ها و موسسات دولتي با به كارگيري موفقيت آميز برنامه ريزي خطي، ميليون ها دلار صرفه جويي كرده اند.

 

با توجه به مباني نظري شرح داده شده از چه رويكردهايي مي توان در بخش كشاورزي در جهت اصلاح الگوي مصرف استفاده كرد؟

در ابتدا يادآوري مي‌کنم که در بحث اصلاح الگوي مصرف در بخش كشاورزي تمامي مباني نظري و رويكردهاي علمي بيان شده نقش بسزايي خواهند داشت، و برنامه ريزي گسترده اي در ابعاد مختلف از جمله: توليدات زراعي، باغي، دامي استفاده از مراتع - جنگل - توليدات چوب - بحث آبزيان و. . . . مي‌توان طراحي و اجرا نمود.

از طرف ديگر از آنجايي كه امنيت غذايي ارتباط مستقيم با بخش كشاورزي دارد و اين بخش يكي از متوليان اصلي تامين اين امنيت مي باشد و ملت نيازمند به غذا مي تواند بشدت در معرض آسيبهاي جدي قرار گيرد، بحث خودكفايي در محصولات استراتژيك كشاورزي در دستور كار نظام جمهوري اسلامي ايران قرار گرفت؛ لذا ضرورت اصلاح الگوي مصرف در اين مقوله به شدت مورد تاكيد است. در جهان امروز براي حضور در بازارهاي رقابتي جهاني نياز است كه هزينه تمام شده محصولات بويژه محصولات كشاورزي كاهش يابد. به عنوان مثال، ضايعات بالا در چرخه توليد كه از محل توليد تا حمل و نقل فراوري ادامه دارد و همچنين استفاده غير معمول از بذر و سم و كودهاي شيميايي بايد اصلاح شود. فرسايش بالاي خاك به علت سيلاب، عدم توجه به برنامه هاي ترميمي خاك مثل آيش، جايگزيني نامناسب كشت و... از معضلاتی است که رفع آن نيازمند برنامه‌ریزی مناسب براي استفاده بهينه از منابع كشور است. استفاده از آب از طريق مهار آبهاي سطحي بوسیله‌ی آبخيزداري و آبخوانداري و همچنين مصرف بهينه آن در بخش توليد و كشاوري از ميزان هدر رفت آب جلوگيري خواهد كرد. بکارگیری مكانيزاسيون مي تواند راندمان توليد را افزايش داده و بهره‌وري را بالا ببرد؛ به عنوان مثال راندمان توليد در نمونه هاي كشاورزي به علت استفاده مناسب از خاك و آب و نهاده‌هاي توليد چند برابر راندمان معمول این بخش است. مثالي ديگر: 92 درصد آب استحصال كشور صرف توليد محصولات كشاورزي مي‌شود. نحوه مطلوب استفاده از آب براي كشوري كه از نظر اقليمي بطور طبيعي با خشكي روبرو است حائز اهميت مي‌باشد، تغيير نگرش در روش هاي آبياري بايد به عنوان يك اصل فرهنگي مد نظر قرار گيرد. بطور مثال، در توليد محصولات زراعي لازم است از روش هاي آبياري مدرن مثل آبياري قطره اي استفاده گردد. جالب است بدانید که هفته اي يك قطره آب براي يك نهال صيفي جات مي تواند كافي باشد؛ در صورتي كه اين نهال در زير پوشش نايلوني قرار گيرد، اين فرايند ضمن جلوگيري از مصرف بي رويه آب، باعث جلوگيري از رشد علف هاي هرز خواهد شد كه مبارزه با اين پديده در جاي خود نياز به صرف هزينه و نيروي انساني بسيار دارد.

 

نقش و تاثير آموزش بويژه آموزش هاي علمي كاربري در اصلاح الگوي مصرف در بخش كشاورزي چيست؟

توجه به اصلاح الگوي مصرف با رويكرد آموزشي ضمن نياز به پياده سازي و اجراي رويكردهاي نظري كه قبلا بيان گرديد؛ شناخت و در نظر گرفتن نيازها و ويژگي هاي متمايز بخش كشاورزي با ساير بخش‌هاي ديگر را ضروري مي‌سازد، نيازها و ويژگي هايي كه آموزش در آن نقش بسزايي ايفا مي كند. با توجه به اهميت موضوع به برخي از اين ضرورت‌ها به اجمال اشاره مي شود:

- انتقال دانش كار به توليد كنندگان بخش كشاورزي

قسمت اعظم فعاليت در بخش كشاورزي توسط توليد كنندگان خصوصي انجام مي شود؛ بنابراين به منظور افزايش ميزان توليد بايستي مهارت هاي لازم از طريق آموزش هاي علمي كاربردي به توليد كنندگان ارايه گردد؛ كه متولي اصلي اين آموزش ها مي تواند وزارت جهاد كشاورزي باشد.

- جايگزيني روش هاي مدرن به جاي سنتي

به طور كلي محصولات زراعي، باغي و دامي اكثرا توسط كشاورزاني با ميانگين عرصه‌ ي 5/2 هكتاري و بكارگيري روش هاي ابتدايي در توليد و دامداري‌هاي سنتي عرضه مي شود. با ارايه آموزش هاي علمي كاربردي روش هاي جديد جايگزين روش هاي سنتي گرديده و در نتيجه افزايش توليد در واحد سطح را به همراه دارد؛ كه در نهايت تامين امنيت غذايي و توسعه پايدار كشور را به ارمغان خواهد آورد.

- ميزان تحصيلات شاغلين بخش كشاورزي

نيروي انساني شاغل در بخش كشاورزي را عمده افرادي كه فاقد تحصيلات آكادميك و دانشگاهي هستند تشكيل مي دهد و آنها از تجربيات ارزشمندي كه حاصل سال ها تلاش آنها است برخوردارند و اگر اين تجربيات با دانش فني و مهارت هاي علمي و عملي آميخته شود بدون شك تحولي شگرف را در عرصه ي كشاورزي به همراه خواهد داشت. ارايه آموزش هاي پودماني علمي كاربردي مي تواند در اين تحول نقش مهمي ايفا كند.

- ميزان سن شاغلين بخش كشاورزي

نيروي انساني شاغل در بخش كشاورزي را عمده افرادي با سن بالاي 50 سال تشكيل مي دهد. جوان سازي این بخش يكي از اهداف مهم آموزش در وزارت جهاد كشاورزي است كه از طريق آموزش هاي علمي كاربردي امكان پذير است.

 

تا چه اندازه مي توان اين آموزشها را به بخش خصوصي واگذار كرد؟ 

در اختيار قرار دادن عرصه هاي آموزشي مانند مزارع، باغات، دامداري ها، آزمايشگاه ها، پايلوت ها و كارگاه هاي مجهز و همچنين تجهيزات صرفا آموزشي مانند كمباين، تراكتور، انواع ماشين آلات كشاورزي نياز به صرف هزينه بسيار هنگفتي دارد كه كمتر بخش خصوصي حاضر به سرمايه گذاري در اين عرصه مي شود و از آنجايي كه در اين سيستم فراگيران چه در توليدات باغي و زراعي و چه در توليدات دام، طيور و آبزيان با موجود زنده كه از درجه آسيب پذيري بالايي برخوردار خواهد بود؛ سروكار دارند؛ اين خود حساسيت موضوع سرمايه گذاري را چندين برابر خواهد كرد. همانطور كه در ابتدا بيان شد در اينجا اصلاح الگوي مصرف سرمايه گذاري بهينه را مورد هدف قرار داده نه عدم سرمايه‌گذاري يا كاهش آن را.

 

در پايان به طور خلاصه درباره لزوم آموزش هاي علمي كاربردي در بخش كشاورزي و ارتباط آن با اصلاح الگوي مصرف توضيح دهيد.  

همانطور كه در مباني علمي و نظري مطرح گرديد با توجه به جمعيت رو به تزايد كشور و محدوديت روزافزون منابع از جمله آب و زمين، افزايش بهره‌وري در بخش كشاورزي از اهميت ويژه اي برخوردار است. كه اين بهره‌وري مي تواند از طريق آموزش هاي علمي كاربردي محقق شود.

- تكنسين ماهر حلقه مفقوده بخش كشاورزي

فاصله ميان كارشناسان و كارگران و توليد كنندگان در بخش كشاورزي از نظر نوع و روش هاي انجام كار و انتقال مفاهيم بسيار است؛ وجود كاردان ها و تكنسين هاي ماهر در اين زمينه كه از طريق آموزش هاي علمي كاربردي تربيت شده اند مي تواند اين نقيصه را مرتفع نمايد.

- بالا بودن پتانسيل هاي بخش كشاورزي و ارايه برنامه هاي آموزشي خاص

تنوع محصولات كشاورزي، تنوع آب و هوايي و اقليمي، پتانسيل هاي كشاورزي را در كشور چند برابر كرده است؛ كه متاسفانه امروزه از اين توانايي ها و ظرفيت ها استفاده كامل و بهينه صورت نمي پذيرد. با برنامه ريزي مناسب به ويژه برنامه ريزي هاي بلند مدت آموزشي و استفاده بهينه از اين پتانسيل ها می‌توان به اشتغال زايي و افزايش توليد محصولات كشاورزي دست يافت.

- مهارت آموزي فقط از طريق آموزش هاي علمي كاربردي

از آنجايي كه در تحصيلات آكادميك فقط به جنبه هاي كلان و تئوريك آموزش هاي كشاورزي مانند دامپروري، زراعت و... پرداخته مي شود، اين روش قادر نخواهد بود مهارت هاي لازم را به فراگيران خود منتقل نمايد ولي آموزش هاي علمي كاربردي جنبه هاي عملي آموزش را هدف قرار داده و با تخصصي تر كردن آموزش ها، مهارت هاي لازم را به منظور استفاده بهينه از منابع، به فراگيران خود منتقل مي كند. مثلا در آموزش هاي علمي كاربردي به جاي اجراي رشته دامپروري با موضوعيت كلان، رشته ها به موضوعيت تخصصي تر اجرا مي شوند. مانند پرورش طيور، پرورش زنبور عسل، ‌پرورش اسب و... .

- نظام علمي كاربردي = توسعه اشتغال و افزايش كارايي

يكي از اهداف اساسي آموزش هاي علمي كاربردي، توسعه و تعميق اشتغال و افزايش كارايي است؛ براي دستيابي به اين هدف نياز است: زير نظام ها و زير ساخت هايي مانند نيازسنجي به منظور جذب دانشجو، جذب و تربيت مدرسان اين رشته ها، استفاده از ظرفيت هاي بخش هاي اجرايي كشور، روش هاي اعطاي تسهيلات به دانش آموختگان و مهمتر از همه فراهم آوردن زمينه هاي اشتغال و خود اشتغالي و... مورد توجه قرار گيرد.

اكنون نظام علمي كاربردي در بخش كشاورزي در سير رو به تحول خود با بيش از 25 هزار نفر دانش آموخته و بيش از 27 هزار نفر دانشجو سروكار دارد.

- حفظ بخشي از سرمايه هاي ملي از طريق آموزش هاي علمي كاربردي

از آنجايي كه نظام آموزش عالي كشور توسعه بنيادي علوم را مد نظر قرار مي دهد، نظام علمي كاربردي به عنوان نظامي مكمل، اشتغال زايي، كارآفريني و مهارت را كه از درجه اهميت بالايي براي بخش كشاورزي برخوردار است، مورد توجه قرار مي دهد. از اهداف اين نظام آموزشي در كشور مي توان به جذب فرزندان روستائيان، كشاورززادگان و توليد كنندگان و ايجاد انگيزه و اشتغال در آنها در راستاي تداوم شغل پدران خود و استفاده بهينه از سرمايه هاي اجداديشان مانند: باغات، مزارع، دامداري ها، استخرهاي پرورش ميگو و ماهي و بطور كلي آبزي پروري و. . . اشاره كرد؛ كه در نهايت حفظ سرمايه هاي ارزشمند ملي را به همراه خواهد داشت.

در اجرا و پياده سازي تمامي موارد فوق الذكر بكارگيري مباني علمي و نظري مانند رويكردهاي بهبود دائمي و مستمر، كاهش هزينه ها، مهندسي ارزش، بهره‌وري، تحقيق در عمليات و...، مي تواند در اصلاح الگوي مصرف موثر واقع شود.


ادامه مطلب


نظرات (0) نويسنده : ابوالفضل اقایی - ساعت 11:23 ب.ظ - روز شنبه 15 اسفند 1388    |   لينک ثابت
  گفتگو با فاضل نظري: اصلاح الگوی مصرف یک کار فرهنگی است و ماهیت فرهنگی دارد و از رهگذر فعالیت فرهنگی است که می توان به این مهم دست یافت.

سومین دوره جشنواره بین المللی شعر فجر علاوه بر رویکردی جهانی،دبیری شاعری جوان را تجربه کرد.شاعری که مورد اعتماد مدیران ارشد فرهنگی نظام است؛فاضل نظری.

نظری که پیش از این 3 مجموعه شعر منتشر کرده كارشناس ارشد مدیریت صنعتی است و این روزها در دانشگاه امام صادق(ع) به تدریس مشغول است.از دیگر مشغولیت های او می توان به مدیریت حوزه هنری استان تهران و عضویت در شورای عالی شعر صدا و سیما اشاره کرد.

این مسوولیت ها در سال های گذشته فاضل نظری را با زیر و بم مدیریت فرهنگی در ایران آشنا ساخته است. از همین رو پای صحبت او نشسته ایم و تلاش داشته ایم تحلیلی از اصلاح الگوی مصرف فرهنگی ارائه دهیم.الگویی که با گذشت بیش از یک ماه از سال 88 آنچنان که باید و شاید چهره روشنی برای اهل قلم و مدیران فرهنگی ندارد.

 

مركز هم‌انديشي: جناب نظری، در روزهای گذشته به علت تحلیلی نادرست، صحبت از کم شدن بودجه های فرهنگی به میان آمده است.توجیه این حرکت نیز سال اصلاح الگوی مصرف و در راستای آن صرفه جویی است.به گمان شما سیاستگذاری در حوزه فرهنگ تفاوتی با باقی حوزه ها ندارد؟

 

ببینید قبل از هر چیز باید توجه کنیم که در حوزه فرهنگ، مصرف کالای فرهنگی و تولید آن به چه معناست. این که چه کسانی متولی کالای فرهنگی هستند و چه کسانی مصرف کننده و اینکه آیا خود تولید کنندگان هم می توانند مصرف کننده کالای فرهنگی باشند، و یا در چه بازه زمانی مصرف آن کالای فرهنگی خاص صورت می گیرد و آیا ما کالاهایی داریم که فرا زمان مصرف بشوند و محدود به زمان خاصی نباشند یا در دوره های مختلف استفاده شوند؟ خوب باید به این مسائل هم توجه کرد.طبیعتا پاسخ بسیاری از پرسش هایی که مطرح شد مثبت است. بله،ما می توانیم کالاهایی را داشته باشیم که مصرفشان محدودیت زمانی نداشته باشد. برای مثال یک مجموعه شعر عالی، مانند شعر حافظ، سال های سال و در حوزه های مختلف استفاده خواهد شد. بنابراین مصرف کالای فرهنگی شکل های مختلفی دارد و در بازه های زمانی مختلفی تعریف می شود و خود یک کالای فرهنگی تولید شده می تواند با فراوری های مختلف در اختیار بخش های دیگرِ فرهنگ قرار بگیرد و در واقع باز تولید شده و بگونه ای دیگر مورد استفاده قرار بگیرد. برای مثال وقتی ما غزل حافظ را به عنوان یک شعر خوشنویسی می کنیم، یا با شعر محصول گرافیکی و بصری تولید می کنیم، در واقع یک باز تولید جدید از آن ارائه می دهیم. زمانی که آن را به شکل آواز و موسیقی هم عرضه می کنیم باز هم همینطور است. یا وقتی ما کتابی در شرح آن می نویسیم باز هم داریم یک کالای فرهنگی که بنای آن بر کالای فرهنگی دیگری استوار است، تولید می کنیم.

این یک نکته در حوزه مصرف کالای فرهنگی است.نکته دیگر زمان مصرف کالای فرهنگی است. می دانید که بعضی از کالاهای فرهنگی فرا زمان هستند و مصرف آنها محدود به زمان خاصی نیست،اما موضوعی که در اینجا باید به آن توجه کرد این است که تاثیر یک کالای فرهنگی در بلند مدت حاصل می شود.بنابر این باید توجه کنیم که خود اصلاح این الگو مبتنی بر توجه به نتایج حاصل از آن کالای فرهنگی است. یعنی وقتی می خواهیم یک کالای فرهنگی را برای مصرف عرضه کنیم باید در نظر بگیریم که چه تاثیراتی خواهد داشت و تاثیراتش در چه بازه زمانی تعریف می شود. حال فرهنگ به عنوان یک مقوله ای که تاثیر خودش را در بلند مدت می گذارد، توجه جدی را به حوزه تولید خودش منعطف می کند. یعنی به نظر می رسد وقتی ما صحبت از اصلاح الگوی مصرف در حوزه فرهنگ می کنیم، اگر بخواهیم برنامه های کوتاه مدتی را مد نظر قرار بدهیم، طبیعتاً باید به عرصه تولید کالای فرهنگی توجه داشته باشیم. تولید کالای فرهنگی که خود یک پروسه جدایی است و شما می دانید که هر کالایی وقتی تولید می شود، در فرایند این تولید واسطه هایی دارد. مثلا ً همانطور که در تولید یک اتوموبیل هر بخشی مشتری بخش دیگری از تولید هست تا زمانیکه به مشتری نهایی برسد، در بخش فرهنگی هم همین اتفاق می افتد. الگوی بهینه تولید که امروز کارشناسان عرصه مدیریت به آن معتقدند این است که هر بخشی باید در عین حال که کالا را متناسب با مشتری بعدی در نظر می گیرد، اما باید مختصات مصرف کننده ی نهایی را هم در نظر داشته باشد. وقتی امروز کارخانه ای، اتوموبیل را برای مثال به قسمت بستن چرخ تحویل می دهد، باید ویژگی های مد نظر مصرف کننده نهایی را هم در نظر بگیرد. در عرصه فرهنگ هم می توان این اصل را تعمیم داد.وقتی ما می خواهیم یک کتاب تولید کنیم، وقتی می خواهیم یک جشنواره برگزار کنیم، وقتی می خواهیم یک نمایشگاه بگذاریم، وقتی می خواهیم یک جلسه سخنرانی برپا کنیم، وقتی می خواهیم یک اردوی فرهنگی تفریحی برگزار کنیم، وقتی می خواهیم یک مجلس مثلا ً اعتکاف برگزار کنیم و فعالیت های فرهنگی یک مسجد را رونق ببخشیم، در همه اینها توجه به این فرآیند باید مد نظرقرار بگیرد.

 

مركز هم‌انديشي: این فرایند اما کوتاه مدت نیست.ریشه ای و فرهنگی است.

 

بله.نکته مهمی که در اینجا مطرح می شود این است که اصلاح الگوی مصرف یک کار فرهنگی است و ماهیت فرهنگی دارد و از رهگذر فعالیت فرهنگی است که می توان به این مهم دست یافت. در کنار این می توان تذکر داد که توجه به نقش فرهنگ و جایگاه آن در مهندسی اجتماع ضروری است. در واقع زیر ساخت و بن مایه بسیاری از رفتار ها و تعاملات انسان در محیط اجتماعی، بن مایه و خاستگاهش محیط فرهنگی و رفتار های فرهنگی است.ما هم باید واقعاً باید به این موضوع  توجه کنیم که خاستگاه و بن مایه بسیاری از رفتار ها در حوزه اقتصاد و اجتماع و صنعت، فرهنگ است.

نکته حیاتی که باید به آن توجه کنیم این است که به هر حال فرهنگ تاثیرش را در بلند مدت می گذارد. اگر چه در کوتاه مدت ما نشانه هایی پیدا می کنیم، اما در بلند مدت هست که ما می توانیم بگوییم که به نتیجه رسیده است یا نه، و مطمئنا اتفاقاتی که ما امروز با آنها مواجه هستیم محصول تصمیم گیری امروز مدیران نیست. مدیران ممکن است با اقدامات و رفتار های سیاسی بتوانند در کوتاه مدت یک تاثیراتی را در جامعه ایجاد کنند، اما این تاثیرات اولا  دامنه دار نیست و دیگر اینکه عوارض منفی دارد. شما فکر کنید مثلا اگر با یک نگاه کوتاه مدت ، محدودیت های شدید اجتماعی برای اصلاح الگوی مصرف اعمال شود چه اتفاقی خواهد افتاد؟ قطعا تاثیرات منفی آن و پس زدگی و نپذیرفتنش بسیار بیشتر است. در حالی که در بعضی عرصه ها مردم واقعا مصرف بهینه را پیش گرفته اند. رهبر فرزانه انقلاب هم در سخنان اخیرشان فرمودند که نگاه من نگاه کوتاه مدتی نیست و نگاهی بلند مدت است و این ریشه در نگاه عمیق ایشان است که موضوع را با اینچنین رویکردی مطرح کرده اند.

در نتیجه اینکه رفتار فرهنگی در بلند مدت حاصل می شود، تاثیراتش را هم باید در بلند مدت ببینیم .این را هم بگویم که البته ممکن است در کوتاه مدت آثار منفی هم گریبانگیر آن بشود.

 

مركز هم‌انديشي: یکی از آثار منفی این نیست که به سراغ مولفه هایی برویم که نیاز به اصلاح ندارند و در عین حال آن ها که نیازمند اصلاح هستند را دست نخورده باقی بگذاریم؟

 

چرا این هم هست.اما نکته مهمی که باید به آن توجه کنیم این است که اصولا آیا نوع مصرف ما قابل اصلاح است یا نه؟ و ریشه های این اصلاح در کجاست؟ یعنی ببینید من گاهی نگاه می کنم که ما با یکسری از مقایسه های غیر منطقی اعداد و ارقام مواجه می شویم. در واقع قیاس هایی که با یک فارغ صورت می گیرد.مثلا ما مقایسه می کنیم که کشور ما گاز بسیاری مصرف می کند، این خیلی خوب است اما باید ببینیم که این گاز صرف چه چیزی می شود، چه بخشی را مردم مصرف می کنند، چه بخشی را ادرات و چه بخشی را صنایع و کارخانه ها. از طرف دیگر باید ببینیم در کشور هایی که گاز کمتری مصرف می کنند، چه جایگزین هایی دارند. نکته دیگر اینکه در مصرف گاز چه بخشی ریشه در نوع برخورد ما با مقوله گاز رسانی داشته است. مثلا چقدر بخاری های ما دارای سیستم درستی بوده اند و یا اینکه خانه های ما در از دست ندادن گرما چقدر معماری درست و دقیقی داشتند،همه این موارد را در کنار هم قرار بدهیم و بعد ببینیم که نقش مردم در این عرصه چقدر است.یعنی مقایسه ما باید یک مقایسه جامع باشد.ما اگر بخواهیم به یک نتیجه دقیق برسیم احتیاج به یک مقایسه جامع داریم.

نکته دیگر  برای مثال در همین مقوله گاز ،سال های سال است که ما از طریق لوله های گاز عملیات گاز رسانی را انجام می دهیم. در حالیکه اگر ما می توانستیم با تعبیه ایستگاهی گاز را به برق تبدیل کنیم، ما نوعی دیگر از انتقال انرژی را در کشورمان انجام می دادیم، حالا بماند که برق هم یک درصد بسیاری در انتقالش از دست می رود، یعنی خیلی از این مصرف های نابجا، ریشه های فرا دستی دارد که ما باید به آنها توجه کنیم و اشتباه است که اگر فقط بخواهیم یک قوم و طایفه را به جرم غلط مصرف کردن محاکمه کنیم.

اما باید به نکته ای دیگر هم توجه کنیم. رفتار های آدم ها در محیط فرهنگی تابعی از مولفه های مختلف است. طبیعتا در اقتصاد وقتی عرضه کم می شود، قیمت بالا می رود. مثلا وقتی هزار نفر با یک لیوان آب مواجه باشند یک رفتاری را پیشه می کنند و وقتی یک نفر با هزار لیوان مواجه باشد، یک رفتار دیگر. در عین حال یک مثال بدیهی دیگر در عرصه فرهنگ،این است که شما آدمی را میبینید که در مترو با چه شتابی از پله های برقی پایین می رود تا با صدمه زدن به دیگران وشاید حرف های رکیک و... خودش را به مترو برساند،همین آدم اگر در شرایط متعادل وارد متروشود،قطعا این رفتار را پیشه نخواهد کرد. می خواهم بگویم که حوزه فرهنگ یک حوزه ای کاملا پیچیده است و هم پوشانی قوی و پر قدرتی بین تک تک سلول های این موجود زنده برقرار است، تغییر دادن در آن زمان بسیاری می برد وتحمل بسیاری را هم می طلبد.طبیعتا خود این بحث اصلاح الگوی مصرف هم باید با یک رفتار فرهنگی مواجه شود. یعنی ما نمی توانیم با این مسئله برخوردی سیاسی و روزمره داشته باشیم.چرا که مردم ممکن است حساسیت خود را نسبت به آن از دست بدهند.

 

مركز هم‌انديشي: البته نوع مطرح کردن این مساله از سوی مدیران فرهنگی نیز بسیار مهم است.شعرا همیشه می گویند چگونه گفتن از چه گفتن مهم تر است...

 

بله این هم درست است.مردم به چند دلیل حساسیت خود را نسبت به یک موضوع از دست می دهند. یک دلیل مهم این است که بزرگان و سردمداران آنها نسبت به آن موضوع حساسیت نشان ندهند. این موضوع بسیار مهم است.باید مدیران ارشد و مسئولین ما، همه نسبت به این موضوع حساسیت نشان بدهند و در روش و منش زندگی شان به آن توجه کنند.

دلیل مهم دیگر تکرار است. یعنی تکرار مدام حساسیت زدایی ایجاد می کند. ممکن است با تکرار بیش از حد موضوع جامعه حساسیت خود را به آن موضوع از دست بدهد.

 

مركز هم‌انديشي: از نقش نهادهای دولتی سخن گفتیم.در این میان نقش سازمانها و نهاد های غیر دولتی چیست؟

 

میخواهم به این مساله از زاویه دیگری نگاه کنم.در کشور ما همیشه این تقسیم بندی ها بدون دقت صورت می گیرد. همین آدم ها سازمان های دولتی را شکل می دهند ، به سازمان های غیر دولتی کمک می کنند،به دانشگاه ها می روند و ...  در واقع آدم ها نقش های مختلفی را در جامعه بازی می کنند. یعنی مدیر یک نهاد فرهنگی در جامعه دو شان دارد. در ساعتی مدیر یک نهاد فرهنگی است، در ساعتی بعد به عنوان پدر یک خانواده عضوی از اجتماع است. اگر این موضوع را بررسی کنیم به همان مسئله  اصلاح از درون بر می گردیم. یعنی طبیعتاً هر چقدر که افراد و نهاد ها، جایگاه بزرگتر و سهم بزرگتری در حوزه های مختلف بگیرند، به همان میزان نقش اصلاح الگوی آنها بیشتر است.

نکته  دیگر مسئله ی شناخت الگو های مصرف است. یعنی ما در عرصه های مختلف برای اصلاح الگوی مصرف، باید به شناخت الگوی مصرف دست یابیم. برای رسیدن به شرایط مطلوب، تنها مسیر و معبر ما شناخت شرایط موجود است. چطور ما برای جامعه چشم انداز تعیین کردیم و می واهیم به آن برسیم؟ طبیعتاً یکی از ابزار های جدی ما برای رسیدن به آن چشم انداز اصلاح الگوی مصرف است. پس اول باید شرایط موجود را بشناسیم و بعد شرایط مطلوب را بررسی کنیم؛ می خواهید در عرصه مصرف گاز به کجا برسید؟ چه عددی، عدد بهینه شماست؟ چه زمانی احساس می کنید که به آن رسیده اید؟ به هر حال به گمانم این هم خود یک باب دیگری در این مورد است.

 

مركز هم‌انديشي: نقش شعرا و نویسندگان در اثر پذیری این موضوع بر جامعه چیست؟

 

اصلاح دنیا از یک مسیر حاصل می شود و آن هم اصلاح درون آدم ها است. اولین مخاطب آدم ها  هم خودشان هستند. اهل قلم اولین بار خودشان با متنشان مواجه می شوند. یعنی باید ببینند آیا آن نثری که دارد خلق می شود می تواند خودشان را تحت تاثیر قرار بدهد.به گمان من ریشه بسیاری از اتفاقات این است که آدم ها به آنچه که می گویند باور ندارند. اگر این اتفاق را در خوداهل قلم مشاهده کنیم و خود اهل قلم به این موضوع توجه کنند، این اتفاق امکان  وقوع می یابد.

اصلاح الگوی مصرف در واقع به این معنا نیست که ما کم مصرف کنیم،البته این مساله زوایایی مختلفی دارد.یک اینکه در بخشی از جامعه از ثروت وداشته های ملت بیش از آنکه باید استفاده می شود،خوب طبیعتا این جا باید مصرف کم شود.در بعضی حوزه ها مردم باید از چیزی استفاده کنند،اما الگوی صحیحی برای مصرف آن وجود ندارد ومردم مصرف نمی کنند. مثلا در عرصه کتاب الگوی صحیح مصرف وجود ندارد و در نتیجه سرانه مطالعه مردم پایین است،ما باید کاری بکنیم که این سرانه بالا برود. در عرصه دیگری ما باید کالاهای جایگزین به مردم ارائه دهیم.  ما مدت هاست در عرصه ی فرهنگ با رفتار حذفی موجه هستیم. سوال اینجاست که آیا ایجاد محدودیت نیاز به جایگزین ندارد؟ یعنی وقتی ما کسی را از چیزی منع میکنیم و می دانیم که انسان ها نسبت به آن حریص می شوند، آیا ما می توانییم کالای جایگزینی در این عرصه داشته باشیم؟ به این معنا که بجای استفاده از این شکل،شکل درستی و صحیحی را معرفی کنیم.

نکته مهم دیگر ارائه الگوی مصرف به مردم است.ما می گوییم که اصلاح بکنیم، خوب باید الگو های اصلاحی را هم به مردم عرضه کنیم.منتها عرضه این الگو هم باید شکل فرهنگی داشته باشد.البته وقتی ما می گوییم فرهنگ،به  یک گزاره کلی اشاره می کنیم.به هر حال در هر بخشی می شود جزئی تر و موشکافانه تر صحبت کرد.

 

مركز هم‌انديشي: صحبت از شعرا به میان آمد.در سال های گذشته با انبوه دفترهای شعری مواجه بوده ایم که خواننده ای ندارند. آیا شعر  نیز به عنوان یک کالای فرهنگی نیاز به اصلاح الگوی مصرفش حس می شود؟

 

ببینید! بعضی کالاهای فرهنگی فرا زمان هستند. مثلا شما یک رمان می نویسید که سالیان سال آدم ها آن را بخوانند .هر کسی می تواند آن را چندین بار بخواند و یک کسی می تواند بعد از چند سال آن را بخواند. یا مانند شعر حافظ، که نسل در نسل این کالای خلق شده را با هم می خوانند و این کالا استفاده های مختلفی هم دارد. پس طبیعتاً اگر ما در خلق کالاهای فرهنگی به مخاطب نهایی توجه کنیم، با کالاهای متمایز تری مواجه می شویم.  قطعا وقتی حافظ غزل های خود را می سروده به این نکته توجه داشته که این اشعار فرا تر از زمان خودش باشد و مناسب مردم زمان حال و آینده باشد، منتها ما امروز با شعر هایی مواجه هستیم که گاه چند قدم پیش رو را مد نظر دارند و گاه نگاهی به پس و پشت و آنچه که از دست رفته دارند.همین است که دچار مشکل شده ایم.

 

مركز هم‌انديشي: آیا امروزه شعر کاربردی در انتقال معانی مختلف اصلاح الگوی مصرف، در بین مردم دارد؟

 

شعر زمانی مستقلا یک رسانه بود. یعنی وقتی بود که شعری سروده می شد و وارد افواه و نقل می شد. اما امروز رسانه های بهتر و پر کاربرد تری وجود دارد و شعر به عنوان یک ابزار مکمل در کنار آنها قرار می گیرد. مثلا می شود بخشی از یک موسیقی و یا یک کار گرافیکی و به این شکل عرضه شود، در عین حال که به همان شکلی شعری هم عرضه می شود.

و البته این نکته فراموش نشود که باید اصلاح از درون شروع شود، ما در روزگاران گذشته با شاعرانی مواجه بودیم که تصاویری را که شعرشان بیان کرده بودند را چشیده بودند. در زمان ما تعداد این شاعران کم است، نمی گویم که نیست اما کم است و بنظر می رسد که هنوز می شود امید وار بود شعر هم به عنوان ابزاری در کنار سایر ابزار ها تاثیر گذار باشد.



ادامه مطلب


نظرات (0) نويسنده : ابوالفضل اقایی - ساعت 11:23 ب.ظ - روز شنبه 15 اسفند 1388    |   لينک ثابت
  گفتگو با دکتر فلامکی: یکی از مهمترین گرفتاری های ناشر، در زمینه توزیع و فروش کتاب است، او باید مدام به این فکر کند که پس از چاپ کتاب باید چند سال صبر کند تا کتاب فروش برود و سرمایه اش برگردد. در این وضعیت ناشر اگر عاشق کارش نباشد به توفیق نمی رسد. باید دولت فکری برای مسئله ی توزیع کتاب بکند.

 

 

در حال حاضر صنعت چاپ و نشر کشور با وضعیت بغرنجی روبروست، از یک طرف دولت و وزرات ارشاد (با اینکه نیت خیری دارند) به عنوان متولی چاپ و نشر کتاب در کشور با برنامه ریزی نادرست و ناهماهنگ خود و از طرف دیگر ناشران به دلایل مختلفی که دارند، آگاهانه و ناآگاهانه به این وضعیت نامناسب بیشتر دامن می زنند که در این میان بیشترین ضرر متوجه خریداران کتاب است. بازگشت هزینه هایی که در این راه به هدر می رود می تواند مشکلات زیادی را از این صنعت رفع کند. به همین منظور با دکتر محمد منصور فلامکی، مدیر انتشارات فضا (که یکی از ناشران تخصصی کشور است) به گفتگو نشستیم که در ادامه آن را می خوانید.

 

دكتر محمد منصور فلامكی دارای مدرك دكترای معماری و شهرسازی از فرانسه است و هم اكنون در دانشگاه تهران دانشكده ی هنرهای زیبا و همینطور در دانشگاه آزاد دانشكده ی هنر و معماری مشغول به تدریس می‌باشد. وی در سال تحصیلی 54-55 به دریافت درجه استادی دانشگاه تهران و همینطور در سال تحصیلی 1382 به دریافت آخرین رتبه در مقام دانشگاهی نائل گردیده است(رتبه28 پایه استادی)

دکتر فلامکی موسسه علمی فرهنگی فضا را در سال 1362 به منظور بررسی تبادل تجارب مربوط به فضای ساخته شده به مقیاس های گونه گون و انتشار کتابهای معماری بومی (با مشارکت انجمن فرهنگی ایتالیا در تهران) پایه گذاری نمود. از جمله كتابهای منتشر شده در این موسسه عبارتند از: نوشهر ها (تالیف پروفسور مرلن،ترجمه دکتر رضا قیصریه به همراه معرفی م.م.فلامکی)-کتاب پیوند موسیقی و شعر (تالیف آقای حسینعلی ملاح)-کتاب بناها و شهر دامغان(تالیف گروهی از استادان دانشگاه تهران-بررسی های معماری -شهر سازی و مطالعات به سرپرستی م.م.فلامکی)،کتاب شکل گیری معماری در تجارب ایران و غرب (تالیف م.م.فلامکی)-نخستین شهرها-تاریخ نقد هنری با همکاری مترجمان تراز اول و تالیف تهران3200 ساله(بررسی های باستان شناختی آقای سیف الله کامبخش فرد)-تالیف مجموعه نوشتارهایی درباره موسیقی و معماری(وبعضی کتب دیگر).

 

 

مرکز هم اندیشی: شما به عنوان یک ناشر از وضعیت حال حاضر چاپ و نشر کتاب رضایت دارید؟

 

دو نکته را  در اینجا می توانم مطرح کنم:  یکی اصولی است که قاعدتا در هر کشوری جاری است و به چاپ و نشر کتاب مربوط می شود و دیگری مربوط می شود به خود من به عنوان عضو کوچکی از خانواده ی نشر که در این حیطه فعالیت می کند. برای مورد اول آنچه که من می توانم بیان کنم این است که صنعت نشر کتاب در جهان کنونی ابعاد کاملا متفاوتی دارد و فرمولهای تازه ای را هم پیدا می کند، زیرا می‌خواهد آن چیزی را که به جهت استفاده ی علاقمندان تولید می کند، به ارزان ترین و  سریعترین و البته با اطمینان علمی بالا به دست آن‌ها برساند. نشر فقط چاپ کتاب نیست، نشر ابزاری است که با آن می توان اندیشه ای را از جایی به جای دیگر و یا از کسی به کس دیگر یا از جامعه ای به جامعه ی دیگر انتقال داد که در این راه از همه ی روشهای شناخته شده استفاده می کند. در حال حاضر یک ناشر مقبول در سطح جهانی فقط به یک زبان کتابی را چاپ نمی کند و برنامه ریزی آنها برای چاپ کتاب به زبانهای مختلف است، چیزی که جدای سودآوری برای آنها فرهنگ و اندیشه شان را هم منتقل می کند ولی متاسفانه در کشور ما این گونه نیست، این قضیه فرمولهای خاص خود را دارد. آنان در همان مرحله ی ابتدایی پیش تولید چاپ کتاب به زبان خودشان برنامه ریزی برای چاپ همان کتاب در کشور های دیگر را هم دارند، بنابراین فکر می کنند که این کتاب در چه کشورهایی قابلیت چاپ را دارد و چه کسانی بار نشر این کتاب در کشور خودشان را به عهده می گیرند؛ این جریانات مدتهاست که در کشورهای دیگر دنبال می شود ولی در کشور ما قضیه به گونه ای دیگر است ناشران ما اصلا به بازار جهانی کتاب فکر نمی کنند و آنان خیلی هنر کنند می توانند به این فکر کنند که مسائل روزمره ی خود را چگونه حل کنند. و این نکته ی مهمی در عدم رضایت بنده از این صنعت است.

 

مرکز هم اندیشی: کمک های دولت به صنعت چاپ و نشر چگونه است؟

بسیار بی نظم و بی برنامه صورت می گیرد، ساده بگویم: روزی به آنها کمک ناچیزی (البته به صورت کاملا ابتدایی و پیش پا افتاده) می کنند مثلا کاغذ را یک ریال ارزانتر می دهند و روز دیگر همان کمک ناچیز را هم قطع می کنند، دفعه‌ی بعد برای کمک به ناشر تعدادی از نسخه های کتاب را خریداری می‌کنند و مدت زمانی بعد این کمک ها برای چندین سال قطع می شود. این یعنی بی نظمی؛ متاسفانه اصلا معلوم نیست که چه کسانی باید تصمیم بگیرند، آیا ناشران باید تصمیم گیری کنند! آیا کس دیگری باید تصمیم بگیرد! این بی سروسامانی مسئله ی بزرگی است، یعنی نداشتن نظامی که بتواند روی پای خود بایستد و به ناشر به عنوان یک خدمت گذاری که اگر منافع روزمره ی مادی اش تامین نشود نمی تواند خوب کار کند، نگاه کند. این نظام باید بتواند آن حد متوسط درآمد را برای ناشر از راه نشر و فروش کتاب تضمین بکند.

 

مرکز هم اندیشی: در حال حاضر مهمترین مشکلات این صنعت کدام است؟

مشکلات در این زمینه زیاد است و نمی توان تعدادی را به عنوان مهمترین در نظر گرفت، هر کدام در جای خود به عنوان مهمترین مشکل وجود دارد. یکی از آنها عدم توزیع مناسب ناشر در جای جای کشور با توجه به شرایط فرهنگی خاص هر منطقه است. مثلا شما در نظر بگیرید ناشرانی را که در شهرستان ها کار می کنند. یک ناشر در تبریز نگاهش به کتاب تفاوت می کند با کسی که در طبس کار می کند. من اطمینان دارم در طبس ممکن است که ناشر نداشته باشیم و اگر هم داشته باشیم ناشری است که کتاب های محلی با ارزش محلی را، آن هم به تعدادکم چاپ می‌کند. هر شهری برای خودش دنیایی است، مثلا لازم است بدانید که ما در دو قدمی یک شهر قدیمی مان شهر کوچکی را داریم که ظاهرا اسمش " خوسف " است و جمعیت آن هم آن قدر نیست که بتواند خود را از حالت بخش جدا کند ولی قدمت تاریخی زیادی دارد و یا یک " خوسفی " (منظور حسام خوسفی غزل سرای معروف است) داریم که دیوان سنگینی دارد و غزل‌های بسیاری را سروده است. وجود این گونه شاعران دلیل قدمت فرهنگی هر شهری است که با دیگر شهرها متفاوت است، فرهنگ شیراز نوع خاصی است و ناشر باید به همان نوع فکر کند و فرهنگ کرمان به نوعی دیگر و ناشر کرمانی هم قطعا با ناشر شیرازی طرز تفکرش بسیار فرق می کند. البته این تفاوت فرهنگی چون بار محلی شیرینی دارد خیلی خوب و دوست داشتنی است ولی اینها با هم تراز نیستند، یعنی یک ناشر محلی باید بتواند بر اساس نیاز فرهنگی منطقه ی خود کتاب هایی را چاپ کند منتها الان به گونه ای است که تهران دارد برای همه ی مناطق کشور کتاب چاپ می کند و  کسی به این فکر نیست که این ناشران محلی چگونه کار می کنند. به هر حال اگر این وضعیت پیش بیاید دیگر ما با چاپ کتابی برای فرهنگی خاص مواجه نخواهیم بود که آن فرهنگ را درک نکرده به چاپ رسیده و باعث اتلاف سرمایه شده است.  واقعا مملکت ما از توان مطلوبی به جهت نشر برخوردار است که باید روی آن بیشتر کار کرد.

 وضعیت نشر اگر بخواهد سامان بگیرد باید شکل متفاوت تر و تیراژ متفاوت تر داشته باشد و البته سیستم اطلاع رسانی قویتری می‌خواهد. مثلا شما الان صفحات نشریه ی "کتاب هفته" را ورق بزنید، با انبوه تبلیغات کتاب های جدیدی که یا بسیار ارزشمند هستند و یا در ردیف پایین‌تری قرار دارند، مواجه می‌شوید و این به آن معنی است که در مملکت کار انجام می شود منتها این کار بی نظم است و معلوم نیست که چه کسی یا چه ارگانی آن را هدایت می کند.

 

مرکز هم اندیشی: چه کسی باید هدایت این امر نظم دهی را به عهده بگیرد؟

 مطمئنا ناشران مخالف این هستند که هدایت این امر جز به دست کسانی که کار علمی یا فرهنگی و یا هنری می‌کنند، باشد. به هر حال کار نشر یک کار عاشقانه است؛ ناشر، تولید کننده و یا فروشنده ی کالای مصرفی (با ماندگاری محدود) که نیست، کالایی را تولید می کند که تا عمر بشر می تواند ماندگار باشد، بنابراین کار ناشر کاری خطیر دوست داشتنی و الهی و آسمانی است، ضمن اینکه شدیدا هم مردمی است و باید کس یا کسانی متولی این امر باشند که خود مدتها در این رشته کار کرده و مشکلات آن را درک کرده باشند.

 

مرکز هم اندیشی: ساختار توزیع کتاب چگونه است؟

 این هم مشکل بزرگی برای ناشران است. ناشر به طور متوسط 40 درصد قیمت پشت جلد کتاب را به توزیع کننده می دهد و توزیع کننده هم در حدود  25 درصد آن را به کتاب فروش می دهد. با وجود اینکه هزینه سنگین انبار داری هم به گردن او می افتد و تمام آمد و شد کتاب را بر عهده می گیرد و در انتها با اینکه معلوم نیست چه قدر سود برایش دارد ولی اسمش به اصطلاح بد در می رود، چون به عنوان کسی که 40 درصد قیمت کتاب را می گیرد، معرفی شده است. با این پروسه ی کاری قیمت کتاب در حدود 40 درصد بیشتر از قیمت واقعی به دست خریدار می رسد، پس معضل توزیع و فروش کتاب معضل بزرگی است که باید رفع شود که اگر رفع شود ما اصلاح الگوی مصرف را در این زمینه رعایت کرده ایم. و البته در این وضعیت بی حرمتی زیادی هم به کتاب می شود چون کتاب را نمی توان به عنوان یک کالا در نظر گرفت، زیرا سرنوشت کتاب با سرنوشت یک کالای تجاری تفاوت دارد. فروختن کتاب ظاهرا شغل است ولی در درجه ی اول یک خدمت با ارج و قرب بالا است. بزرگترین گرفتاری ما این است که هنوز مثل 60 سال پیش فکر می کنیم که پدیده‌های جهانی هنوز انسان‌ها را بیدار نکرده بودند. ناشر در آن زمان یک آدم فروتن نازنینی بود که به خاطر عشقی که به این کار داشت، زندگی اش را در راه نشر کتاب صرف می کرد. الان وضعیت این گونه نیست. ناشر نمی تواند با همان پارامترهایی کار کند که در 60 سال پیش می کرد. بنابراین در حال حاضر چه کسی باید به صنعت نشر خدمت کند؟ خود ناشر یا کسی دیگر. در این وضعیت اگر ناشران می گویند که ما نظامی را به وجود می آوریم که کتاب را برای ما به عنوان یک فراورده ی علمی، هنری و .. معرفی کند و ما خودمان در این نظام فروش کتاب را هم بر عهده می گیریم (که خدا کند این اتفاق بیفتد) در این صورت حتما نیاز است که دولت به این چنین وضعیتی کمک کند و سرمایه ای را در اختیار ناشران قرار دهد تا آن‌ها بتوانند کتابی را که تولید می کنند کمابیش به قیمتی مناسب در اختیار خریداران قرار بدهند. پس بنابراین باید گفت که یکی از مهمترین گرفتاری های ناشر در زمینه توزیع و فروش کتاب است، او باید مدام به این فکر کند که پس از چاپ کتاب باید چند سال صبر کند تا کتاب فروش برود و سرمایه اش برگردد. در این وضعیت ناشر اگر عاشق کارش نباشد به توفیق نمی رسد. بسیاری از ناشران خیلی جدی به کارشان فکر می کنند و به آن در یک فضای تاریخی بین نسل ها نگاه می کنند، اگر اینها سرمایه داشته باشند هیچ وقت ورشکست نمی شوند چرا که به هر حال هر کتابی با اقبال روبرو نمی شود. راه حل اصلی این مسائل به گونه ای دیگری است، باید دولت فکری برای مسئله ی توزیع کتاب بکند. شما توجه داشته باشید که نه می شود  که همه چیز را از یک ناشر توقع داشت و نه ناشر می تواند توقع این را داشته باشد که یک دولتی بیاید و آنقدر تبلور فکری داشته باشد و مترقی فکر کند که تمام محصولات ناشر را به عنوان یک هدیه ای به مملکت در نظر بگیرد. توزیع کتاب اگر مناسب باشد مطمئن باشید که از هدر رفت بسیاری از منابع جلوگیری می شود.

 

مرکز هم اندیشی: شما چقدر وجود ترجمه های مختلف از یک کتاب را مفید می دانید؟

اصلا مشکل دیگری که ما در صنعت چاپ و نشر داریم عدم اطلاع ناشران از کار همدیگر است، مثلا فرض کنید من چند کتاب را مفید و ارزشمند تشخیص می‌دهم و آنها را پس از خریداری از ناشر خارجی به یک مترجم توانا برای ترجمه می‌دهم و او هم مدتی در حدود یک سال یا دو سال را وقت می گذارد و آن را ترجمه می کند، بعد متوجه می شویم که در همین حین ناشر دیگری هم در حال کار کردن روی این کتاب است و این یعنی عدم رعایت الگوی مصرف و هدر دادن سرمایه های مالی و انسانی. اگر من از کار ناشر دیگر اطلاع داشته باشم هیچگاه دوباره روی یک کتاب کار نمی‌کنم و آن همه هزینه و وقت و نیرو صرف آن نمی‌کنم. (این را می شود یکی از راهکارهای اصلاح الگوی مصرف در این زمینه دانست). عدم آگاهی ناشران از کار همدیگر فقط و فقط به زیان ناشران است و به نفع هیچ کس نمی‌باشد. پس باید راهکاری اندیشیده شود و ناشران به درجه ای برسند که بتوانند با هم هفکری کنند، البته بدون اینکه در کار دیگری دخالت شود و این طور نباشد که ناشری با وجود اینکه می داند ناشر دیگر در حال چاپ همان کتاب است، آن کتاب را صرفا به جهت فروش و سودآوری خود به چاپ برساند.

 

مرکز هم اندیشی: محیط آکادمیک کشور چه تاثیری بر سرنوشت چاپ و نشر کتاب دارد؟

بنده خودم همیشه دنبال چاپ کتابی بودم که احساس نیاز به آن می شده است. در این میان یک کتاب خوب به نظر من در دو مرحله کاملا متفاوت مورد استقبال قرار می گیرد: بلافاصله اشخاصی که نیازمند دانشی هستند که کتاب در حال معرفی بخشی از آن است، یکباره شروع به خریداری نسخه هایی از آن کتاب می کنند و در مرحله‌ای دیگر علاقمندان آرام آرام و در مناسب های مختلف مثلا سال تحصیلی نو، یا به مناسبت فصل فرهنگی خاص که نیازش پیش آمد نسخه های باقی مانده از آن کتاب را خریداری می کنند، یعنی ناشر اگر در این میان فکر کند که کتابی را که در حال چاپش است، در کوتاهترین زمان ممکن به فروش می‌رساند یا در ارزیابی اش اشتباه می‌کند و یا اینکه توقع خود را بالا برده است و یا راه سوم را انتخاب کرده است و روی کتاب هایی که سریع فروش می روند برنامه‌ریزی کرده است، که این مرحله ی سوم، هم می تواند کار خوبی باشد و هم نباشد؛ برای اینکه الان شما فکر کنید کتابهای سرگرم کننده ی بازاری خیلی اقبال پیدا می کنند در حالی که کتاب هایی که ما را دعوت به تفکر و اندیشه ورزی می کنند فروش بسیار پایینی دارند، با وجود اینکه علاقمندان این گونه کتاب‌ها پس از خواندن آنها را در کتابخانه خود نگهداری کرده و به چندین نفر دیگر هم معرفی می کنند (این یک قاعده ی خوبی است که از قدیم جا افتاده است) منتهی کتاب یک فیلم نیست که وقت اکرانش همه به سراغ آن بروند. بعضی از کتابها را که من اطمینان دارم کتابهایی هستند فوق العاده ارزشمند مثل کتاب "تاریخ نقد هنر"  که اثر ارزشمندی است با اقبالی جهانی، این کتاب توسط مترجم ما که او هم قطعا انسان فرهیخته ای است ترجمه می شود و ما این کتاب را چاپ می کنیم و تعدادی از علاقمندان آن را تهیه می کنند اما این کتاب وقتی وارد محیط آکادمیک می شود (چون به هر حال این کتاب برای دانشگاه ها تهیه شده است) کتاب با یک نظام آموزشی لخت روبرو می شود که اگر کتاب را بپسندد معلوم نیست که چقدر آن را فهمیده است، چرا که به هر حال هر کسی نمی تواند آن را درست درک کند. پس یکی از راه های با کیفیت تر شدن صنعت نشر ما قویتر و پویاتر شدن نظام آکادمیک ما است، متاسفانه محیط آکادمیک ما آن گونه نیست و ما تعداد دانشکده ها را در سطح کشور در مدت زمان واقعا کوتاهی بسیار زیاد کرده ایم اما متناسب با آن معلمینی که لایق درس دادن در این دانشکده ها باشند را تربیت نکردیم. متاسفانه کسی هم به این فکر نیست و اگر کسی علاقمند است به درس دادن، خود بعد از دوره فوق لیسانس به دنبال این می رود که سطح بینش خود را به جایی برساند تا بتواند در این حیطه خدمت کند و دستگاه دولتی نیست که او را در این راه یاری کند. کمبود استاد را شدیدا حس می کنیم  و مطمئن باشد که 10 سال دیگر هم این معضل وجود دارد. بنابراین مسئله ی کمک کردن به کسانی که می خواهند به سمت کار علمی بروند واجب و ضروری است.

 

مرکز هم اندیشی: راهکارهای شما برای هرچه بهتر و تخصصی تر کردن، کمک های دولت به حوزه ی نشر چیست؟

من فکر می کنم که ابتدا یک مدیریت معقول (که فقط از دل علمی کشور بیرون می آید) بیاید و کمک بکند و او باید  بتواند در یک گستره ی فکری بسیار وسیع نسبت به آینده، تمیز دهد که به چه گونه متریال چاپ شده ای نیاز دارد و باید بتواند همه گونه سلیقه را ارضا کند، به هر حال ما کتاب برای کودکان نیاز داریم، کتاب برای بچه دبیرستانیها نیاز داریم و همینطور به این هم نیاز داریم که کتابی چاپ کنیم که با آن کسانی را که علاقه ای به کتاب خواندن ندارند را هم به این سمت و سو بکشانیم. و تمام این تفکرات باید از سوی مدیریت این بخش باشد، یک ناشر اگر خیلی هنر کند می تواند مدتی فعالیتی نکند جز اینکه فکر کند که چطور مشکلات و گرفتاری های خود را حل کند. و اگر قرار باشد ناشری بیاید و عنوان کند که دولت چه کارهایی را می تواند در حوزه ی نشر انجام دهد، قطعا ابتدا با گله گذاری و توقع حرفش را شروع می کند و بعد راهکارهایی را ارائه می دهد ولی چون اول کارش را به گله شروع کرده است قطعا کسی به حرف او توجه نمی کند. برای مثال هیچگاه برنامه ریزی به این گونه نبوده که مثلا برای 30 سال بدانیم که معماری چیست؟ تولیدش چگونه است؟ دانشکده های معماری چه نقشی در آفرینش معماری دارند؟ به جز دانشکده ها کدام ارگانها نقشی در معماری دارند؟ این فکرها و این برنامه ریزی ها را چه کسی باید انجام بدهد؟ در کنفرانس ها و ... همیشه سخن از این است که آموزش معماری امر مقدسی است  ولی حمایتی وجود ندارد. (حالا من معماری را چون تخصص خودم است مثال زدم در باقی رشته ها هم وضع به همین منوال است.)

این کارها اگر انجام نشود من هر چه قدر هم که سخن پراکنی کنم می شود حرفهای من تنها (بدون همفکری با ناشران دیگر). ناشرها باید با هم همفکری کنند که چه کاری باید انجام بشود.

پس دولت باید مدیریت حوزه ی نشر را به آدمی که از دل همین حوزه بیرون آمده است بسپرد و سپس این شخص با کمک های فکری که از جانب ناشران می گیرد باید برنامه ی دراز مدتی را که به راحتی قابل تغییر نباشد طرح ریزی کند. در این برنامه باید ستاد منظمی که فقط و فقط زیر نظر او فعالیت کنند، برای امر توزیع و فروش کتاب تشکیل شده و از نهادهای موازی دیگر در این زمینه سلب مسئولیت کند. و باید ناشران در طی جلساتی با همدیگر خود را از فعالیت هایشان آگاه کنند تا دیگر با چاپ های همزمان یک کتاب مواجه نباشیم. و در انتها باید مجدد یادآوری کنم که همه ی این کارها زیر سایه ی یک مدیریت نیرومند و دلسوز صورت می گیرد.



ادامه مطلب


نظرات (0) نويسنده : ابوالفضل اقایی - ساعت 11:22 ب.ظ - روز شنبه 15 اسفند 1388    |   لينک ثابت
 

جايگاه و اهميت كسب و كار حلال

در آيين اسلام، درآمدهاي مشروع و كسب و كار و اموال حلال، جايگاه ويژه اي داشته و قرآن مجيد آن را مايه قوام و هستي شخص و جامعه و مايه زينت و آرامش در زندگي اين دنيا مي خواند؛ آنجا كه مي فرمايد: «ولاتوتواالسفهاء اموالكم التي جعل الله لكم قياما...»  و در جاي ديگري مي فرمايد: «المال و البنون زينه الحياه الدنيا...» . قرآن افراد متمكن را كه از طريق مشروع اموالي به دست آورده اند، افراد خوب معرفي مي كند و اساسا داشتن مال و تمكن مادي را نوعي امداد الهي به حساب آورده و عنايت و تفضل معبود را در حق بندگان خدا بيان مي كند.

رسول خدا (ص) مردانگي را در اين دانسته اند كه فرد مسائل و امور مادي اش را بهبود ببخشد  و امام صادق (ع) فرموده اند: «شايسته نيست كسي از تلاش مالي و مادي باز ايستد كه در سايه آن مي تواند آبرويش را حفظ كند و قرض هايش را بپردازد و به بستگانش كمك كند.»

با توجه به آيات و رواياتي كه در زمينه كسب و درآمد حلال و مشروع آمده است، مي توان چنين بيان نمود كه مال و ثروت نه تنها خوب است، بلكه هر مسلمان آگاه وظيفه دارد در كسب و تحصيل آن تلاش كند و خود و جامعه اش را در رشد اقتصادي ياري رساند. نظام اقتصادي اسلام هم كه توجه به سعادت انسان را هدف اصلي خود مي داند، استفاده عاقلانه از منابع طبيعي و امكانات خدادادي را در راه نيل به هدف مقدس خويش، مورد تاكيد قرار داده است. الگوي مصرف در اسلام علاوه بر مخالفت با «اسراف» با پديده ناشايست «تجمل گرايي» نيز به عنوان يك بيماري اقتصادي مقابله كرده است.

انسان نيازهايي دارد كه با توجه به امكانات موجود به رفع آنها مي پردازد و براي رسيدن به مقصود خود، در سايه فكر و تدبير، روش هاي متعددي را به كار مي گيرد. از ديدگاه قرآن، انسان موجود نيازمندي است كه خداوند براي رفع نيازهايش زمين را براي او رام كرده و امكانات و منابع آن را در اختيار وي قرار داده تا مصرف كند. قرآن با مطرح كردن مسئله اسراف و بيان مضرات آن و دعوت به اعتدال و ميانه روي در تمام امور زندگي، در حقيقت بهترين الگوي مصرف را براي زندگي سعادتمندانه به آدميان ارائه مي دهد.

قرآن در آيات متعددي به بحث اسراف پرداخته و جنبه هاي مختلف اين امر مذموم را بررسي كرده است.  آياتي كه اعلام مي دارد خداوند اسراف و مسرفين را دوست ندارد، بيانگر اين حقيقت است كه اسراف موجب مي شود تا شخص مسرف، با وجود دارا بودن همه فضايل اخلاقي و اعمال صالح، نتواند به مقام محبت و قرب الهي برسد. امام صادق (ع) در اين باره فرمودند:«دعاي چهار گروه مستجاب نمي شود، يكي از آنها كسي است كه مالي داشته باشد و آن را ضايع كند و سپس از خداوند درخواست كند تا به او روزي عنايت كند. خداوند نيز در جواب مي فرمايد: آيا به تو دستور ميانه روي و اعتدال در مصرف نداده بودم؟» امام عسگري (ع) نيز در نامه اي كه براي يكي از شيعيان فرستادند، او را به توانگري بشارت داده و توصيه فرمودند: «بر تو باد به ميانه روي و اعتدال و برحذر باش از اسراف؛ زيرا اين عمل از كارهاي شيطان است.»

اسراف نكردن تنها در خوردن و آشاميدن نيست، بلكه موارد آن بسيار گسترده و همه جانبه است و طبق دستور قرآن اسراف نكردن و اعتدال و ميانه روي در همه امورات زندگي، امري لازم و ضروري است.  روزي پيامبر اسلام (ص) از راهي مي گذشت، ناگاه چشم حضرت به يكي از يارانش به نام «سعد» افتاد كه در حال وضو گرفتن بود، ولي آب زيادي مي ريخت. حضرت خطاب به او فرمود: اي سعد! چرا اسراف مي كني؟ سعد عرض كرد: يا رسول الله! در آب وضو نيز اسراف است؟ حضرت فرمود: بله اگر چه از آب جاري استفاده كني!

دوري از اسراف و رعايت اعتدال و ميانه روي حتي شامل كارهاي خير نيز مي شود. قرآن با صراحت تمام به پيامبر (ص) دستور مي دهد: «و لاتجعل يدك مغلوله الي عنقك و لاتبسطها كل البسط فتقعد ملوما محسودا» اين آيه بخشش نامتعادل را مجاز نشمرده و آن را باعث حسرت و گرفتاري بخشنده مي داند و در آيه ديگري پس از بيان نشانه هاي بندگان صالح و شايسته خدا، در مورد حدود احسان و بخشش مي فرمايد: «والذين اذا انفقوا لم يسرفوا و لم يقتروا و كان بين ذلك قواما»  در اين آيه نيز زياده روي در احسان را روشي ناپسند بر شمرده است.

 

نه اسراف، نه خسّت

قرآن ،اسراف را نمي پذيرد و در نقطه مقابل آن سختگيري در مخارج زندگي را نيز قبيح و ناپسند مي شمارد و اجازه نمي دهد كه افراد حريص و مال اندوز و تنگ نظر، به بهانه پرهيز از اسراف در دامن خساست و سخت گيري در مصرف بيفتند. امام علي (ع) فرموده است: «هر كه ثروتي دارد، مبادا آن را تباه كند؛ زيرا صرف كردن بي مورد آن ريخت و پاش و اسراف است. اين كار او را در ميان مردم كوته بين بلند آوازه مي كند اما در نزد خدا بي مقدار است. رسول خدا (ص) نيز فرموده است: «نشانه مسرف چهار چيز است: به كارهاي باطل مي نازد، آنچه را فراخور حالش نيست مي خورد، در كارهاي خير بي رغبت است و هر كس را كه به او سودي نرساند، قبول ندارد.»

برخي به غلط گمان كرده اند كه حرام كردن زينت ها و پرهيز از غذاها در روزهاي پاك و حلال نشانه زهد و پارسايي و قرب به خداوند است. قرآن خطاب به آنان مي فرمايد؛ «قل من حرم زينه الله التي اخرج لعباده و الطيبات من الرزق قل هي للذين امنوا في الحياه الدنيا خالصه يوم القيامه ؛ ]اي پيامبر![ بگو زيورهايي را كه خدا براي بندگانش پديد آورده و روزهاي پاكيزه را چه كسي حرام گردانيده؟ بگو: اين ]نعمت ها[ در زندگي دنيا براي كساني است كه ايمان آورده اند و روز قيامت ]نيز[ خاص آنان مي باشد.»

 

لزوم رعايت اعتدال در زندگي

در اسلام همان طور كه تجمل گرايي افراطي كه از آن به تجمل پرستي تعبير شده، مردود است؛ محروم كردن خود از زيبايي هاي پاك و حلال مانند لباس زيبا و مناسب و زيبايي هاي طبيعت و... پسنديده نيست؛ زيرا انسان زيبايي پسند است. امام مجتبي(ع) هنگامي كه به نماز برمي خاست، بهترين لباس خود را مي پوشيد. پرسيدند: چرا بهترين لباس خود را مي پوشيد؟ فرمودند: «خداوند زيباست و زيبايي را دوست دارد. از اين رو من لباس زيبا را براي راز و نياز با پروردگارم مي پوشم، همو كه دستور داده زينت خود را به هنگام بيرون رفتن به مساجد برگيريد.»

زندگي اسرافگرانه علاوه بر اينكه روح عاطفي و انساني را از بين مي برد و انسان را از درد و سوز ديگران بي خبر مي سازد، از نظر اقتصادي نيز به شخص مسرف و بلكه به اجتماع آسيب مي رساند؛ چرا كه سرمايه ها را پايان مي بخشد و فرد و جامعه را به نابودي مي كشاند. امام علي(ع) مي فرمايد: «هركس اعتدال و ميانه روي را خوب رعايت نكند، در اثر اسرافگري به نابودي كشيده مي شود.» بنابراين راه نجات و موفقيت در اعتدال است و اين روش باعث ثبات و بلكه پيشرفت مي شود. كسي كه آن را ترك كند، بي تريد گرفتار آفت ها مي شود و سرانجام به هلاكت معنوي از يك سو و تهي دستي از سوي ديگر دچار خواهد شد.

امام علي(ع) در اين باره فرموده اند: «ناديده گرفتن برنامه اعتدال در زندگي باعث فقر و بدبختي مي گردد.» دوري از خداوند و هدايت او، جزء ياران شيطان قرار گرفتن و هلاكت دنيوي و اخروي از جمله كيفرهايي است كه خداوند براي اسرافكاران درنظر گرفته است.

قرآن ميانه روي را الگوي مصرف و عامل پايداري خانواده و جامعه معرفي مي كند. «والذين اذا انفقوا لم يسرفوا و لم يقتروا و كان بين ذلك قواما»«قوام» به معناي حد وسط و اعتدال است. اقتصاد اسلامي براي افراد و جوامع دو ارمغان مهم دارد: بشر را از بزرگترين رنج تاريخي او كه مسئله معيشت و غصه تأمين مايحتاج زندگي است، نجات مي دهد. همچنين جامعه و فرد را از عوارض شوم فقر كه سوءاخلاق و فساد و فحشا و حتي كفر و بي ديني است، محفوظ نگه مي دارد.

يكي از تدابير مهم اسلام براي تأمين زندگي و جلوگيري از فقر ارائه الگوي صحيح است. امام صادق(ع) فرموده است: «ضمانت مي كنم كسي كه ميانه روي كند، فقير نشود.» رعايت اعتدال در هزينه هاي زندگي به قدري مهم است كه امام علي(ع) درك لذت ايمان واقعي را منوط به آن دانسته و فرموده اند: «انساني كه اين سه خصلت را نداشته باشد، حقيقت ايمان را نخواهد چشيد: ژرف انديشي در علم دين، شكيبايي در حوادث، اندازه گيري نيكو در امر معيشت.» امام كاظم(ع) نيز فرموده اند: «هيچ انساني با ميانه روي نيازمند نمي شود.»

 

لزوم صرفه جويي و قناعت

صرفه جويي و قناعت در زندگي و هزينه هاي مختلف، مايه آرامش روحي و رواني است و كسي كه آن را سرلوحه زندگي خود قرار مي دهد، از فقر و بدبختي نجات مي يابد و شرافت و عزت اجتماعي و رضايت و خشنودي الهي را به دست مي آورد. اگر قرآن به مومنين صالح وعده خوشبختي وحيات طيبه داده است، طبق فرمايش امام علي(ع) مراد از آن قناعت در زندگي است. رسول خدا(ص) بهترين فرد از امت اسلامي را كسي مي داند كه صرفه جويي پيشه كرده و به روزي حلال قانع باشد و بدترين فرد از امت اسلامي را كسي دانسته كه حريص دنيا باشد.

طبيعت انسان بر آمال و آرزوها سرشته شده است، اگر انسان بدون تربيت نفس پيش رود و دسترسي به مربي آگاه پيدا نكند، در چنين حالتي در آرزوهاي مادي و شهوي باقي مي ماند و هرگز به كمالات انساني نمي رسد. اما اگر از تعاليم آسماني بهره برده و بر نفس خود چيره شود و رسيدن به دنيا و اهل آن را هدف قرار ندهد، به سعادت دنيوي و اخروي خواهد رسيد. راه عملي قناعت و اجتناب از اسراف، باور كردن حساب و بازدهي اعمال در روز رستاخيز و همسويي با نيكان و دوري از اهل دنياست. امام باقر(ع) فرمودند: «با دوري از حرص و طمع به ميدان قناعت وارد شو.» امام علي(ع) نيز فرموده اند: «هيچ گاه قناعت پيش نيايد جز آنكه حرص و طمع از ميان برود.»

الگوهاي فكري وحركتي نبايد اهل دنيا باشند وگرنه انسان را به دنبال خود مي كشانند كه در آن صورت هر چه فرد تلاش كند، به جايي نمي رسد. فرهنگ صحيح مصرف را علاوه بر اينكه از آياتي كه در مورد اسراف و زيان هاي آن صحبت مي كند، مي توان به دست آورد، از مكتب اهل بيت(ع) نيز مي توان دريافت. امام سجاد(ع) در اين خصوص فرموده اند: پروردگارا! بر محمد و آلش درود فرست و پرده اي بين من و اسراف حايل كن و با درپيش گرفتن انفاق و ميانه روي به زندگي من قوام بخش و راه هاي صحيح مصرف و اندازه گيري در معيشت را به من تعليم فرما و به لطف خود مرا از ارتكاب تبذير بركنار دار!» با توجه به اين فرمايش امام سجاد(ع) تمتع و انتفاع از مواهب الهي، قناعت و پرهيز از اسراف و تبذير سه اصل اساسي است كه اسلام به عنوان الگوي صحيح مصرف ارائه مي دهد.

توجه به اعتدال و صرفه جويي در هزينه هاي زندگي مايه بقا و توانايي مالي در زندگي و حافظ مناعت و شخصيت انساني آدمي است. درآمد زندگي همچون چشمه آبي است كه در بستر رود به جريان مي افتد كه اگر مهار نشود، هر اندازه كه متراكم و انبوه هم باشد، يا به هدر مي رود يا به دريا مي ريزد؛ اما اگر در جاي مناسبي سد شود و با دقت و محاسبه مقدار ورودي آن معين و بر همين اساس راه هاي خروجي آن اندازه گيري شود، نه تنها از هدر رفتن آن جلوگيري مي شود بلكه با برنامه ريزي صحيح مي توان از آن در جهات مختلف به صورت بهينه استفاده كرد.

اندازه گيري در مخارج نسبت به درآمد براساس ضرورت ها و پس انداز مقداري از مازاد مصرف، بنيان خانواده را تا حد زيادي در مقابله با خطرات محافظت خواهد نمود. اسراف بر هم زننده تعادل و موازنه بين دخل و خرج و نيز نابودكننده توانايي مالي زندگي و ضايع سازي ثروت و امكانات حيات است و حال آنكه قناعت عامل عزت، بي نيازي، خودكفايي، آرامش روحي و رضايت ابدي است.» خوشا به حال كسي كه به ياد رستاخيز بوده و با عمل نيك، خود را براي محاسبه آماده مي سازد، و به آنچه خداوند روزي مي دهد قناعت نموده، از خدا راضي مي باشد.» از همين روست كه رسول خدا(ص) فرمودند: «بر شما باد به صرفه جويي زيرا آن گنجي است تمام نشدني!»



ادامه مطلب


نظرات (0) نويسنده : ابوالفضل اقایی - ساعت 11:21 ب.ظ - روز شنبه 15 اسفند 1388    |   لينک ثابت
 الگوى مصرف هر جامعه نقشى تعيين كننده در تخصيص منابع توليد، نوع كالاهاى توليدى و شيوه توزيع آن ها دارد؛ زيرا تخصيص بهينه منابع براى توليد كالاها و ارائه خدمات تا حد زيادى به شناخت الگوى صحيح مصرف و حاكميت آن بستگى دارد.

 

الگوى مصرف هر جامعه نقشى تعيين كننده در تخصيص منابع توليد، نوع كالاهاى توليدى و شيوه توزيع آن ها دارد؛ زيرا تخصيص بهينه منابع براى توليد كالاها و ارائه خدمات به منظور تأمين نيازهاى ضرورى و حياتى جامعه و رفع فقر و محروميت، تا حد زيادى به شناخت الگوى صحيح مصرف و حاكميت آن بستگى دارد و اين امر مبتنى بر جهت دهى معقول و منطقى به افكار، عقايد، آداب و رسوم و ارزش هاى مورد قبول جامعه يا به طور خلاصه، فرهنگ عمومى مردم مى باشد. اين مقاله در دو بخش «مبانى نظرى» و «مبانى راهبردى» سامان دهى شده است؛ تا هم آگاهى و شناختِ لازم براى تشخيص الگوى صحيح مصرف به دست آيد و هم در مرحله عمل و صحنه اجرايى، ويژگى هاى الگوى مناسب مصرف براى افراد جامعه روشن شود و شيوه هاى صحيح تخصيص درآمدها و مصرف كالاها و خدمات تعيين گردند.


شناسايى نيازهاى واقعى و رعايت اعتدال و صرفه جويى در بهره بردارى از امكانات را «الگوى صحيح مصرف» بيان مى كند. مصرف در يك جامعه، نقشى مهم در تعيين نوع، ميزان و شكل توليد و توزيع دارد و از سوى ديگر، خود تحت تأثير نوع و ميزان توليد است. بنابراين، مناسب است نكاتى درباره ضرورت اتخاذ الگوى صحيح مصرف مطرح گردند:

1. اگر وضعيت جامعه به گونه اى باشد كه افراد را به سمت مصرف هرچه بيش تر سوق دهد، بخش اعظم منابع درآمد جامعه به مصرف اختصاص مى يابد و روشن است كه در چنين وضعيتى از سطح پس انداز كل كاسته، زمينه مناسب براى سرمايه گذارى فراهم نمى گردد. اين مسأله كاهش توليد و فقر اجتماعى را به دنبال مى آورد و ضعف اقتصادى نيز زمينه فقر فرهنگى و انحطاط اجتماعى را فراهم مى كند و اين امور در مجموع، آسيب پذيرى جامعه را در برابر قدرت هاى سلطه گر افزايش مى دهد و استقلال سياسى كشور را تهديد مى كند و چنان كه تأمين نيازهاى رو به افزايش جامعه از راه واردات انجام گيرد، تأمين ارز مورد نياز براى خريد از بازار جهانى، روند وابستگى را تشديد مى نمايد.

 

2. در هيچ جامعه اى فراوانى مطلق وجود ندارد و عوامل توليد با محدوديت و كم يابى نسبى مواجه مى باشند. الگوى مصرف حاكم بر جامعه مى تواند به تخصيص بهينه منابع و نحوه به كارگيرى عوامل توليد كمك كند، به گونه اى كه در برگيرنده نيازهاى ضرورى و اساسى باشد و با اولويت بندى و تشخيص ميزان اهميت هريك، زمينه لازم را براى استفاده منطقى از امكانات فراهم آورد. بنابراين، با توجه به اين كه از يك سو، امكانات و توانمندى هاى جامعه در هر مقطع زمانى، با محدوديت هايى مواجهند و از سوى ديگر، ميزان نياز، به سبب رشد جمعيت همواره در حال افزايش است، از اين رو، چنين وضعيتى لزوماً افزايش توليد را مى طلبد كه در صورت عدم تحقق آن، توليد ناچيز كالاها و خدمات بين جمعيتى زياد تقسيم مى گردد و اين نتيجه اى جز افزايش فقر و محروميت به دنبال ندارد. 3. در صورتى كه كشورى درآمدهاى حاصل از صادرات و فروش نفت را در اختيار داشته باشد، الگوى مصرف در آن كشور بايد زمينه لازم را براى هدايت اقتصاد به سمتى فراهم آورد كه هنگام كاهش يا قطع اين درآمدها، بتوان اقتصاد جامعه را به خوبى اداره كرد. در غيراين صورت، وابستگى و در نتيجه، آسيب پذيرى جامعه همواره افزايش مى يابد و ممكن است به سرنوشت كشورهايى همچون آرژانتين مبتلا گردد. اين كشور اكنون قريب 130 ميليارد دلار بدهى خارجى و 150 ميليارد دلار بدهى داخلى دارد. وضعيت نامطلوب اقتصادى، ناآرامى ها و اعتراضات مردمى را در آن جا به اوج خود رساند. با بررسى علل اين حوادث مى بينيم كه وابستگى شديد آن كشور به وام هاى خارجى و پى روى از دستورالعمل هاى صندوق بين المللى پول (بدون توجه به مصالح و منافع ملى آن كشور) يا به طور خلاصه، نداشتن الگوى صحيح در توليد و مصرف، نقشى اساسى داشته است. در ميان عواملى كه بر تعيين الگوى مصرف در يك جامعه نقش دارند، به نطر مى رسد «فرهنگ حاكم بر جامعه» مؤثرتر و داراى تأثير عميق ترى مى باشد؛ زيرا اعمال و تصميم گيرى افراد آينه تمام نماى عقايد، انديشه ها و نحوه نگرش به جهان هستى و ارزش هاى مورد قبول آن هاست. از سوى ديگر، آداب و رسوم، ارزش ها و افكار و عقايد اجزاى اصلى تشكيل دهنده فرهنگ هر جامعه مى باشند. بنابراين، فرهنگ در فرايند تصميم گيرى و اعمال و رفتار اقتصادى افراد جامعه نقشى اساسى دارد. در اين ميان، جايگاه فرهنگ مصرف در مكتب اهل بيت پيامبراكرم(صلى الله عليه وآله)به خوبى از سخنان پيشوايان معصوم نمايان است. براى نمونه، امام سجّاد(عليه السلام)در يكى از دعاهاى خود چنين مى فرمايد: «پروردگارا، بر محمد و آل محمد درود فرست و مرا از اسراف و زياده روى باز دار و به بخشش و ميانه روى قوام ده و تنظيم صحيح امور زندگى را به من بياموز و مرا از تضييع نعمت ها بازدار.»(1)

 

اتخاذ الگوى صحيح و منطقى در مصرف، آثار فردى و اجتماعى فراوانى به دنبال دارد؛ زيرا در سطح كلان، تا امكانات يك جامعه با نيازها و خواست هاى افراد آن جامعه متناسب و هماهنگ نباشد، كسب استقلال اقتصادى و دست يابى به عزّت و سرافرازى ممكن نمى گردد و در سطح فردى، بدون اجتناب از مصارف غيرضرور و تجمّلى و تقدير معيشت به معناى متوازن نمودن درآمدها و هزينه ها آرامش روحى و روانى، كه شرط اصلى رفاه مادى است، به وجود نمى آيد. جستوجوى الگوى مصرف متناسب خانوار به معناى تهيه نسخه اى عام براى همه نيست، بلكه آشنايى با معيارها، فرضيه ها و رفتارهاى بخردانه اى در مصرف است كه خانواده در پرتو آن بهتر مى تواند بر مسائل و مشكلات مالى خويش غلبه كند و هزينه ها را تا حد ممكن به امكانات نزديك نموده، از فشارهاى روانى وارد بر خانواده از نظر ساعات كار و احساس محروميت و خفّت و شكست بكاهد.(2)

 

مبانى نظرى بحث


شناخت كالاهاى مباح و ممنوع


يكى از لوازم به كارگيرى الگوى معقول و منطقى براى انجام هر كارى ايجاد شناخت و بصيرت لازم نسبت به آن كار و حدود و موازين آن است. در اين ميان، رعايت برخى حدود و مقررّات، لازم و ضرورى اند و بعضى ديگر در درجه اهميت بعدى قرار دارند. بنابراين، شناخت اولويت ها و موارد مهم از حساسيت بالايى برخوردار بوده، نقش حياتى در دست يابى به هدف دارد. از اين رو، براى اتخاذ الگوى صحيح مصرف، ابتدا بايد مصرف كننده مسلمان كالاهاى مجاز (مباح) و ممنوع (حرام) را بشناسد و در حد توان، معيار اباحه و تحريم آن ها را بداند تا در مرحله عمل، به راحتى و با انگيزه اى قوى بتواند آن حدود و مقررات را به كار بندد. از اين رو، بررسى ديدگاه قرآن كريم در اين زمينه، يكى از مبانى نظرى مهم در بحث مى باشد.


برخى از آيات قرآن كريم معيار اباحه و جواز استفاده را «طيّب» بودن و معيار حرمت و ممنوعيت را «رجس» و «خبيث» بودن هر چيز قرار داده اند؛ مانند:


ـ «قل لا اَجِدُ فيما اوحِىَ الىّ محرّماً على طاعم يطعمه الاّ ان يكون ميتةً او دماً مسفوحاً او لحم خنزير فانّه رجسٌ...» (انعام: 145)؛ بگو در آنچه بر من وحى شده، هيج غذاى حرامى نمى يابم؛ به جز اين كه مردار باشد، يا خونى كه (از بدن حيوان) بيرون ريخته، يا گوشت خوك كه اين ها همه پليدند...


ـ «و يُحلُّ لهم الطيبات و يحرّم عليهم الخبائث.» (اعراف: 157)؛ خداوند بر افراد با ايمان چيزهاى پاكيزه را حلال و مباح قرار داد و چيزهاى پليد را ممنوع گردانيد.


ـ «كلوا من طيّبات ما رزقناكم» (طه: 81)؛ از روزى هاى پاكيزه اى كه به شما داديم، بخوريد.(3)


«طيب» هر چيز لذيذى است كه طبع سالم انسانى از آن نفرت نداشته باشد، بلكه مورد علاقه افراد باشد. بنابراين، آنچه براى طبع سالم انسانى خوشايند باشد و آن را پاكيزه بداند، «طيّب» است.(4) «طيّبات رزق» شامل انواع خواست هاى مطبوع و ملايم با طبع انسان مانند لباس، خوراك، مسكن، همسر و ساير نيازهاى انسان مى گردد.(5) به دليل آن كه محتواى دعوت پيامبراكرم(صلى الله عليه وآله)با فطرت سليم انسانى هماهنگ است، حلال و مباح گرديدن آنچه طبع سالم مى پسندد و حرام و ممنوع بودن چيزهاى پليد و تنفّرآميز در اين جهت قرار دارد.

 

مطلوبيت استفاده از نعمت ها


استفاده از نعمت هاى الهى در حدى كه انسان بتواند حيات و سلامتى خود را حفظ كند و با نشاط كامل به انجام وظايف فردى و اجتماعى اش بپردازد، نه تنها امرى مطلوب، بلكه از نظر اسلام واجب و لازم است. اسلام حتى بر بهبود كيفى حيات و زندگى و آراستگى ظاهر افراد تأكيد و عنايت دارد وتظاهر به فقر و فلاكت همراه با ژوليدگى را نكوهش مى كند. قرآن كريم در آيات متعددى به استفاده از نعمت هاى الهى با عناوينى همچون «رزق الهى» و «طيّبات» و «زينت» فرمان داده است. قرآن كتابى است انسان ساز و سعى دارد ضمن ترغيب انسان به استفاده و بهره بردارى از امكانات مادى و نعمت هاى خدادادى، انگيزه شكرگزارى و سپاس را در وجود انسان تقويت كند و حدود و مقرراتى نيز براى استفاده صحيح و معقول بيان نموده است.در اين جا برخى از آيات مربوط به بحث، با توضيح كوتاهى مطرح مى گردند:


ـ «فكلوا ممّا رزقكم اللّهُ حلالا طيّباً واشكروا نعمة اللّه ان كنتم ايّاه تعبدون.» (نحل: 114)؛ پس از نعمت هاى حلال و پاكيزه اى كه خداوند روزيتان كرده است، بخوريد و اگر فقط خدا را مى پرستيد، سپاسگزار نعمت هاى او باشد.


ـ «يا ايُّها الذين آمنوا لا تحرّموا طيّبات ما احلَّ اللّهُ لكم.» (مائده: 87)؛ اى كسانى كه ايمان آورده ايد، روزى هاى پاكيزه اى را كه خداوند بر شما حلال كرده است، برخود حرام نكنيد.


ـ «يا بنى آدم خذوا زينتكم عندَ كلِّ مسجد و كلوا واشربوا و لا تسرفوا انّه لا يحبّ المسرفين قل مَن حرّم زينةَ الله الّتى اخرج لعباده و الطيّبات من الرّزق.» (اعراف: 31 و 32)؛ اى فرزندان آدم، زينت هاى خود را به هنگام ورود به هر پرستشگاهى (مسجدى) برگيريد و بخوريد و بياشاميد، ولى اسراف نكنيد. خداوند متعال اسراف كنندگان را دوست ندارد. (اى پيامبر) بگو چه كسى زينت ها و روزى هاى پاكيزه اى را كه خداوند براى بندگانش قرار داده، حرام و ممنوع گردانيده است؟!


هر چيزى كه از انسان عيب پوشى كند وموجب آراستگى او باشد، «زينت» است؛ مانند كمالات اخلاقى و يا انواع لباس ها و آرايش هايى كه موجب جلب نظر ديگران شود و نفرت را بزدايد. بنابراين، لباس هاى كهنه، موهاى ژوليده، بدن كثيف، آلودگى و بى نظمى در منزل يا محيط كار نمونه هايى از عوامل نفرت زا هستند كه خداوند متعال آن ها را براى يك انسان، به ويژه براى افراد با ايمان، نمى پسندد. از اين رو، زيبايى و آراستگى را محبوب فطرى انسان قرار داده و او را اجتماعى آفريده و نحوه آراستن خويش را به او الهام كرده است تا هم مورد رغبت ديگران باشد و هم با برقرارى روابط اجتماعى، نيازهاى روحى و مادى جامعه تأمين گردند.(6)


بنابراين، چيزهاى مطبوع را خداوند براى همه انسان ها، به ويژه بندگان صالحش، آفريده است و اين طرز تفكّر، كه تلاش براى به دست آوردن امكانات مادى ممكن است با انحرافات و آلودگى هايى همراه گردد، پس بهتر است تا آن جا كه ممكن است افراد باايمان از نعمت هاى دنيوى استفاده نكنند، از نظر اسلام قابل قبول نيست.


امام صادق(عليه السلام) در اين زمينه مى فرمايد: «زمانى كه نعمت ها وفور يافتند و دنيا به انسان رو آورد، بندگان صالح و شايسته و افراد با ايمان به استفاده از آن ها سزاوارترند.»(7)


به طور كلى، به دليل آن كه محتواى دعوت انبياى الهى با فطرت سالم انسانى هماهنگ است، هيچ دليلى بر اباحه نعمت هاى الهى و مطلوبيت استفاده از آن ها بالاتر از جاذبه طبع و موافقت فطرت انسانى با آن ها (به شرط اعتدال) وجود ندارد.(8) سيره عملى پيامبراكرم(صلى الله عليه وآله) و روش زندگى معصومان(عليهم السلام)نيز بر اين مطلب دلالت دارد. در زندگى امام سجّاد(عليه السلام)آمده است: آن حضرت عبايى از خز به مبلغ پانصد يا هزار درهم خريدارى مى كرد و چون زمستان را با آن مى گذرانيد، مى فروخت و بهايش را صدقه مى داد.(9)


همچنين مى بينيم وقتى اميرالمؤمنين(عليه السلام) ابن عباس را به سوى خوارج فرستاد، او بهترين لباس هاى خود را پوشيد و بوى خوش استعمال كرد و بهترين مركبش را سوار گرديد و نزد آن ها رفت. خوارج گفتند: تو از بهترين مردم هستى و با لباس هاى جبّاران و مركب آنان نزد ما آمدى؟ ابن عباس در جواب آن ها اين آيه را تلاوت كرد: «قُل من حرّمَ زينةَ اللّه الّتى اخرج لعباده و الطيّبات من الرّزق.»(10)

 

توجه به آفريننده نعمت ها


به دليل آن كه امتياز انسان بر ساير موجودات به داشتن فكر و عقل و اراده و اختيار در زندگى است، بنابراين تنها زمانى حيات او از يك زندگى حيوانى متمايز مى گردد كه با به كارگيرى انديشه و فكر خود و از روى اختيار و اراده، راه سعادت و دست يابى به كمالات انسانى را پيموده، تنها به رفع نيازهاى مادى خود و اشباع غرايز حيوانى بسنده نكند. روشن است كه همه موجودات زنده براى تداوم حياتشان، به دنبال خوراك، و ساختن سرپناهى مناسب مى روند و انسان نيز در اين جهت تلاش مى كند. قرآن كريم ضمن تأييد و پاسخ گويى مثبت به تأمين اين گونه نيازها، نمى خواهد انسان در اين حد متوقف گرديده و مصرف او صرفاً با هدف تأمين نيازهاى مادى انجام پذيرد، بلكه مطلوب قرآن اين است كه انسان به عنوان برترين آفريده هستى، با داشتن انديشه و تعقّل و اختيار، كارهايش جهت انسانى خاص خود را پيدا كند. بهترين و آسان ترين راه آن است كه انسان با آفريننده جهان هستى و خالق نعمت ها و مواهب مادى به عنوان مبدأ همه كمالات و سرچشمه همه فيوضات آشنا شود تا با اطمينان و يقين بداند آنچه از كمالات و زيبايى ها در جهان هستى مشاهده مى كند، همه مخلوق حق تعالى هستند و انسان بايد ضمن استفاده صحيح و بجا از آن ها، بصيرت و شناخت خود را نسبت به خالق خود زيادتر نموده، راه تكاملى شايسته مقام انسانى را بپيمايد؛ يعنى با تقويت معرفت و تحصيل كمالات انسانى، به خداى بزرگ نزديك تر گردد.(11) آيات مربوط به بحث را در سه دسته مى توان بررسى نمود:

1. خالقيت

 

بسيارى از آيات(12) با ذكر نعمت هاى گوناگون، مانند انواع غذاها، ميوه ها، نوشيدنى ها، خوراك، پوشاك، مسكن، وسايل حمل و نقل و سوخت بر اين نكته تأكيد مى كنند كه خداوند آن ها را آفريده و در اختيار بشر قرار داده است تا انسان معرفت و بصيرت خود را افزايش داده، فرمانبردار و مطيع فرامين الهى باشد و همراه با استفاده از نعمت ها، شكر و سپاس به درگاه الهى را از ياد نبرد.

2. تناسب نعمت ها با نيازهاى بشر

 

خداى متعال كه آفريننده و خالق بشر است، از هركس به نيازهاى او براى تداوم حيات و رشد و تكامل انسانى آگاه تر مى باشد. از اين رو، او كه از همه مستغنى و بى نياز است، از روى لطف و مهربانى آنچه را انسان بدان نيازمند بوده، از انواع غذاها، ميوه جات، نوشيدنى ها، پوشاك مناسب، هواى سالم، وسايل حمل و نقل و مانند آن ها را در اختيارش قرار داده است. آياتى از قرآن كريم(13) با برشمردن نعمت هاى گوناگون كه هركدام تأمين كننده يكى از نيازهاى انسان است، اين نكته را يادآور مى شوند كه نوعى هماهنگى و تناسب بين احتياجات انسان و امكانات مادى در اختيار او برقرار است و از انسان مى خواهند در آن ها تفكر كند؛ زيرا با تفكر در اين امور، معرفت و بصيرت فرد نسبت به خالق و مدبّر اين جهان بيش تر گشته و با كسب چنين معرفتى، زمينه اطاعت و بندگى و سپاس گزارى در مقابل حق تعالى و احسان بيكران او پديدار مى گردد و روحيه شكر و سپاس در او تقويت مى گردد.(14)

 

3. رزاقيّت


غذاى مورد استفاده انسان و آبى كه مى نوشد و پوشاكى كه به تن مى كند، همه از مصاديق روشن مصارف اويند و از مواردى هستند كه در قرآن كريم از آن ها به عنوان «رزق» ياد شده اند.


«رزق» بر چند معنا اطلاق مى گردد: گاهى بر عطا و بخشش مستمر، كه ممكن است در دنيا يا آخرت باشد، اطلاق مى گردد و گاهى به سهم و نصيب فرد «رزق» او گفته مى شود و همچنين به آنچه انسان از خوردنى ها و آشاميدنى ها، كه تغذيه كرده و جزو بدن او گرديده است، «رزق» اطلاق مى گردد.(15)


«رزق» را به «رزق ظاهرى»، كه مربوط به بدن مى باشد، و «رزق باطنى»، كه جايگاهش قلوب و قوّه ادراكى انسان مى باشد، تقسيم كرده اند. در نتيجه، غذاى انسان رزق ظاهرى، و علوم و معارف رزق باطنى او مى باشند.(16)


آياتى از قرآن كريم بر اين نكته تأكيد مى كنند كه روزى رسان شما و همه موجودات زنده فقط خداوند متعال است و او روزى همه را تضمين نموده است. البته روشن است كه خداوند متعال امور اين عالم را با اسباب و وسايل خودش به انجام مى رساند و يكى از شروط اصلى روزى رسانى به بشر در حالت طبيعى و عادى، تلاش و كوشش خود اوست. بنابراين، تضمين روزى يك واقعيت تكوينى روشن و از اصول مسلّم جهان بينى اقتصادى اسلام مى باشد كه مى توان آن را به عنوان يك نظريه اقتصادى در مقابل اقتصاددانان بدبينى همچونمالتوس قرار داد. ولى از سوى ديگر، فكر و تلاش و كوشش انسان براى تحصيل روزى و امرار معاش از شؤون رزاقيت الهى است. از اين رو، در سخنان پيشوايان معصوم بر تلاش و كوشش براى تأمين معاش تأكيد فراوان گرديده و تحمّل رنج و زحمت در اين راه مانند جهاد در راه خداوند، بلكه برتر از آن قرار داده شده است.(17)


امام صادق(عليه السلام) درباره كسى كه در خانه بنشيند و فقط براى رسيدن روزى دعا كند، مى فرمايد: دعاى كسى كه در منزل بنشيند و بگويد پروردگارا، روزى مرا برسان، به اجابت نمى رسد و از سوى خدا به او گفته مى شود: آيا براى طلب روزى به تو فرمان ندادم؟(18)


به دليل آن كه آيات مربوط به اين بحث در قرآن كريم بسيارند، تنها به ذكر نشانى آن ها در پى نوشت اكتفا مى گردد.(19)


مجموعه اى از آيات نيز به انسان فرمان تصرف در روزى الهى مى دهند(20) تا فكر و توجه بشر به آفريننده آن ها و روزى رسان جلب گردد و از سوى ديگر، با استفاده از نعمت ها و تأمين نيازهاى خود و درك لذت انواع غذاها، ميوه ها و نوشيدنى ها، روحيه شكر و سپاس گزارى و به دنبال آن، اطاعت و بندگى و تقواى الهى، كه ضامن سعادت و خوشبختى انسان در دنيا و آخرت هستند، در او تقويت گردد.


شناخت سنّت هاى الهى


از مجموع آيات مربوط به اين بحث استفاده مى شود كه منظور از «سنّت» در موارد مذكور قوانين ثابت و اساسى تكوينى يا تشريعى الهى است كه هرگز دگرگونى در آن ها روى نمى دهد.(21) اين قوانين، هم بر اقوام گذشته حاكم بوده و هم بر جوامع كنونى و هم مللى كه در آينده خواهند آمد، حاكم هستند.(22)


شناخت سنّت هاى الهى موجب مى گردد معرفت و بصيرت انسان نسبت به عواملى كه موجب خير و بركت و فزونى نعمت ها مى گردد، افزايش يافته و از سوى ديگر، عوامل فقر و محروميت و نزول بلاها و مصايب را بهتر بشناسد و در نتيجه، با رعايت حدود الهى و اتخاذ الگوى صحيح و معقول، براى مصرف خود تلاش كند، عوامل نخست را در زندگى پديد آورده، از كارهايى كه باعث محروميت و گرفتارى مى گردد اجتناب ورزد.


با ملاحظه آيات قرآن كريم در زمينه سنّت هاى الهى و بحث مصرف، مى توان گفت: شكر و سپاس در مقابل استفاده از نعمت ها موجب فزونى نعمت گشته(23) و كفران و ناسپاسى موجب محروميت و نزول بلاها مى گردد.(24) ظلم و ستم افراد و نيز خوش گذرانى و ريخت و پاش آن ها همراه با سرمستى و غفلت از ياد خدا همواره موجب هلاكت و نابودى اقوام و ملل بوده است.(25) ايمان و تقوا موجب نزول بركات الهى(26) و در مقابل، روى گردانى از ياد خدا موجب سختى در معيشت و اضطراب خاطر مى گردد.(27)


الف. ايمان و ياد خدا رفاه و آسايش انسان


ايمان به خداى متعال و معرفت و شناخت او موجب آرامش دل ها و رفع نگرانى ها مى گردد؛ زيرا فرد با ايمان به قدرت لايزال و نامتناهى خداوند معتقد است و با اعتقاد به سراى جاودان ديگر، تمام تلاش و كوشش خود را صرف انباشت ثروت و يا كسب مقام و رسيدن به لذايذ مادى بيش تر نمى كند، بلكه همه چيز را در راه اطاعت و بندگى خداى متعال و انجام وظايف و مسؤوليت هاى فردى و اجتماعى خود طلب مى كند و با اعتقاد به خداى قادر و حكيم، كه تدبير همه عالم به دست اوست و روزى رسان همه موجودات است، از روى آوردن آفات و بليات، بيمارى ها و حوادث ترس و نگرانى ندارد و با اعتقاد به اين كه مرگ پايان يك حيات موقّت و كوتاه و آغاز حياتى جاودان مى باشد، هيچ گاه مرگ در نظرش همچون كابوسى وحشتناك و غم بار جلوه نمى كند؛ زيرا با ايمان و ياد خدا دنيا را محل امتحان و گذرگاهى موقّت براى تأمين خوش بختى و سعادت هر دو سراى خود مى بيند.

 

ب. اعراض از ياد خدا سختى در معيشت


كسى كه از ياد خدا غافل و تنها هدفش در زندگى حداكثر كردن ثروت و لذايذ مادى باشد، به هيچ حدى قانع و راضى نگشته با حرص و طمع و فزون طلبى، عرصه زندگى را بر خود تنگ كرده، نسبت به همنوعان خود ظلم و ستم مى كند. قرآن كريم در اين باره مى فرمايد: «و مَنْ اعرض عن ذكرى فانَّ لهُ معيشةً ضنكاً.» (طه: 124)؛ كسى كه از ياد خدا اعراض نمايد، براى او معيشت و زندگى سخت خواهد بود.


«ضنك» به معناى تنگى همراه با سختى است.(28) توضيح آن كه اگر انسان خدا را فراموش كند و با او قطع رابطه كند، ديگر چيزى بجز دنيا نمى ماند كه به آن دل ببندد و در نتيجه، چنين فردى تمام كوشش خود را صرف به دست آوردن پول و مقام و شهرت و ساير مظاهر دنيوى مى كند و هر روز آن را توسعه داده، و به هيچ حدى قانع نگشته، حرص و طمع او به جايى منتهى نمى گردد.(29) او گم شده خود را، كه روح انسانى اش را اشباع و سيراب مى كند، در دنيا نمى يابد. از سوى ديگر، تكيه گاه و نقطه اعتماد مطمئنى در زندگى ندارد تا در سختى ها و ناملايمات به آن پناه ببرد و آرامش بخش او در زندگى باشد. از اين رو، همواره از نزول آفات و بلاها و فرا رسيدن مرگ و بيمارى، اضطراب و نگرانى دارد و هرچند از نظر رفاه مادى و امكانات دنيوى در وسعت باشد، ولى آسايش خاطر و پايانى اميدبخش و نشاط آفرين ندارد.

 

تصحيح انگيزه ها


انسان در بهره بردارى از كالاها و خدمات، انگيزه هاى گوناگونى دارد كه افكار و خواست هاى او آن ها را شكل مى دهد. برخى از اين انگيزه ها به دليل نيازهاى معقول واقعى انسان پديد مى آيند؛ مانند خوردن غذا و نوشيدن آب براى تداوم حيات و سلامتى يا استفاده از لباس و مسكن مناسب براى در امان ماندن از سرما و گرما و حفظ شخصيت اجتماعى. اسلام نيز هماهنگ با فطرت سالم انسانى، با آن ها موافق است و نه تنها پاسخ به اين نيازها را مطلوب، بلكه گاهى لازم و ضرورى مى داند، ولى سعى دارد انسان را به گونه اى تربيت كند كه تمام حركت ها و فعاليت هايش، او را به هدف نهايى آفرينش، يعنى مقام قرب الهى و كسب رضايت حق تعالى، نزديك گرداند. مصرف نيز از اين قاعده مستثنى نيست.(30)


با ملاحظه آيات قرآن كريم، به اين نتيجه مى رسيم كه قرآن استفاده از نعمت هاى الهى و مصرف كالاها و خدمات را نه تنها مذموم نمى داند، بلكه تا حدّى آن را ضرورى و لازمه تداوم حيات بشرى مى داند، ولى همين قصد مى تواند به صورتى مثبت و شايسته مقام انسان درآمده، فرد را با انگيزه اى صحيح و ارزشمند به سوى انجام كار رهنمون سازد، يا آن كه به صورت منفى و ناسازگار با اهداف انسانى، محركى به سوى كارها گردد.


الف. انگيزه مثبت


يكى از انگيزه هاى مثبت براى مصرف كالاها و خدمات، تأمين نيازهاى مادى است كه امرى مطلوب و لازمه تداوم حيات انسان است. از اين رو، خداوند متعال در مقام ياداورى نعمت هاى خود در قرآن كريم مى فرمايد: «ما معايش (خوراك، پوشاك، نوشيدنى و ساير چيزهايى كه گذران زندگى انسان به آن وابسته است)(31) را در اختيار شما قرار داديم.»(32)


نكته مهم آن كه قرآن مى خواهد انسان از نظر روحى و كمالات معنوى طورى تربيت گردد كه با افزايش معرفت او نسبت به مقام والاى انسان، انگيزه اش براى مصرف در حد تأمين نيازهاى مادى و رسيدن به لذايذ جسمانى باقى نماند، بلكه از نظر قرآن، مطلوب آن است كه همه تلاش هاى انسان از جمله خوردن، آشاميدن و درك لذايذ جنسى به قصد توان پيدا كردن و آماده شدن براى انجام وظايف فردى و اجتماعى و قدرت يافتن شخص براى عبادت و بندگى خداوند متعال و خدمت به ديگران براى رسيدن به مقام قرب الهى باشد. در اين صورت، همه تلاش ها و اعمال او عبادت محسوب گشته، علاوه بر نتايج ظاهرى و مادى، داراى پاداش اخروى نيز خواهد بود. اين همان انگيزه مطلوبى است كه با تربيت اسلامى و بالا رفتن سطح معرفت و بينش، بايد افراد به آن دست يابند و اين چنين اسلام به زندگى مادى و حتى لذايذ جنسى انسان رنگ الهى مى بخشد و او را از دايره تنگ ماديات رهانيده و به مقام شايسته انسانى خود رهنمون مى سازد.(33)


قرآن كريم با كوتاه ترين و رساترين بيان، اين موضوع را در يك سطح كلى و عام متذكر گرديده است: «صبغة الله و من احسن من الله صبغةً و نحنُ له عابدونَ» (بقره: 138)؛ رنگ خدايى؛ و چه رنگى از رنگ خدايى بهتر است؟ و ما تنها او را عبادت مى كنيم.


پيامبرگرامى اسلام(صلى الله عليه وآله) به ابوذر غفارى مى فرمايد: «شايسته است كه در انجام هر كارى، حتى خوابيدن و خوردن، انگيزه الهى داشته باشى.»(34)


ب. انگيزه منفى


از نظر قرآن، بسنده كردن به حيات دنيا و صرفاً براى تأمين نيازهاى مادى و درك لذايذ و منافع آن تلاش كردن مذموم است؛ زيرا مقام انسان برتر از آن است كه تمام همّت و هدفش را سير كردن خود و اشباع غرايز حيوانى و دست يابى به مقام و شهرت قرار دهد و از كمالات معنوى و فضايل اخلاقى و مقامى، كه انسان به عنوان برترين مخلوقات و خليفه خدا در روى زمين با اراده و اختيار خود مى تواند به آن برسد، باز ماند. آياتى از قرآن كريم بر اين مطلب دلالت دارند كه اگر همّت انسان فقط دنيا باشد و براى رسيدن به آن تلاش كند، به نتيجه سعى خود مى رسد، ولى در آخرت بهره اى نخواهد داشت.(35) در اين صورت، مصرف كالاها و استفاده از خدمات توسط افراد بشر جهت انسانى خود را از دست داده، همانند مصرف چهارپايان مى گردد و اگر اين مصرف بدون اعتقاد به اصول و مبانى ارزشى و اعتقادى اسلامى باشد، حتى از مصرف و زندگى چهارپايان نيز پست تر است. از اين رو، بهره مندى و استفاده از نعمت هاى الهى، اگر با كفر همراه باشد، از نظر قرآن نه تنها مذموم، بلكه محكوم است و سرانجام آن عذاب الهى خواهد بود.


حاصل آن كه برخوردارى از نعمت ها، كه نتيجه مصرف است، بايد جهت صحيح داشته باشد و اگر جهت صحيح و منطقى نداشته باشد، جامعه مشخصات و ويژگى هاى انسانى خود را از دست مى دهد و اين مطلب در سايه ايمان و داشتن انگيزه صحيح و عقلايى تحقق مى يابد. بر اين اساس، ريا و خودنمايى يكى از انگيزه هاى منفى براى مصرف قلمداد مى گردد و در قرآن كريم از «مُترفين» (افراد خوشگذران، عيّاش، سرمست رفاه و نعمت و غافل از ياد خدا) و مستكبران به عنوان كسانى كه داراى چنين انگيزه اى در مصرف هستند (قصد ريا، خودنمايى و فخرفروشى به ديگران دارند) ياد شده است.

 

پى نوشت ها

1صحيفه سجاديه، ترجمه و نگارش جواد فاضل، تهران، اميركبير، بى تا، دعاى سى ام.

 

2ـ ابراهيم رزاقى،الگوى مصرف و تهاجم فرهنگى، تهران، چاپخش، 1374، ص 163ـ164 3ـ همچنين ر.ك: اعراف: 160 / انعام: 145 / مائده: 5و4 / بقره: 172.

 

4ـ ناصر مكارم شيرازى و ديگران،تفسير نمونه، تهران، دارالكتب الاسلاميه، ج 4، ص 272. 5ـ محمدحسين طباطبائى،تفسير الميزان، تهران، دارالكتب الاسلاميه، 1379، ج 8، ص 80.

 

6ـ محمدحسين طباطبائى، پيشين، ج 8، ص 79 7ـ محمدباقر مجلسى،بحارالانوار، چ چهارم، دارالكتب الاسلاميه، تهران، 1362، ج 47 ،ص 232.

 

8ـ سيد جمال الدين موسوى،ملاحظاتى پيرامون پيام هاى اقتصادى قرآن، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامى، 1368، ص 467ـ476. 9ـ رضى الدين طبرسى،مكارم الاخلاق، چ ششم، بيروت، منشورات الاعلمى للمطبوعات، 1492، ص 106ـ107.

 

10ـ محمدبن يعقوب كلينى،فروع كافى، چاپ دوم، تهران، دارالكتب الاسلاميه، 1362، ج 6، ص 442، حديث 7. 11ـ گروهى از نويسندگان،معجم موضوعى اقتصادى قرآن كريم، مؤسسه آموزشى و پژوهشى امام خمينى، 1379، بحث «توجه به خالق و مصرف».

 

12ـ همچنين ر.ك: سجده: 2 / عبس: 23و24 / مرسلات: 27 / فرقان: 48و49 / انعام: 141 / نحل: 5و8 / نحل: 10و11 / قريش: 4و3 / يس: 33و34 / نحل: 80و81. 13ـ ديگر آيات مربوط به اين بحث: نحل: 66ـ69 / واقعه: 68ـ70 / مرسلات: 27 / نحل: 14 / يس: 72ـ73 / اعراف: 10 / حج: 36

 

14ـ گروهى از نويسندگان، پيشين. 15ـ محمد راغب اصفهانى،المفردات فى غريب القرآن، چ دوم، دفتر نشر كتاب، 1404، ص 193.

 

16ـ فخرالدين طريحى،مجمع البحرين، مكتبة المرتضوية، بى تا، ج 5، ص 169. 17ـ عن الرضا(عليه السلام): «الذى يطلب من فضل الله عزوجل مايكفّ به عياله اعظم اجراً من المجاهد فى سبيل الله.» (محمدبن يعقوب كلينى، پيشين، ص 88.)

 

18ـ اربع لا يستجاب لهم دعا: رجلٌ جالسٌ فى بيته يقول يا رب ارزقنى فيقول له الم امرك بالطلب...» (محمدباقر مجلسى، پيشين، ج 103، ص 8، حديث53.) 19ـ آيات: ذاريات:58 / هود: 16 / ابراهيم: 32 / روم: 40 / انفال: 26 / اسراء: 64 / ابراهيم: 32 / بقره: 22 / عنكبوت: 17 / انعام: 151 / اسراء: 31 / سبا: 24 / فاطر: 3 / يونس:31/ نمل: 64 / ملك: 21 / يونس: 59 / انعام: 14/ حجر: 22 / فرقان: 48و49/ شعراء: 79 / قريش: 4 / ق: 9ـ11 / طه: 132 / روم: 28 / يس: 33 / حج: 28 / مرسلات:27.

 

20ـ آيات: بقره: 172 / نحل: 114 / يس: 33ـ35 / سبا: 15 / مائده: 88 / ملك: 15 / طه: 81 / انعام: 141ـ142 / بقره: 57،58،60 / بقره: 254 / اعراف: 160 / حج: 28 / طلا: 39 / نساء: 39 / يس: 47 / بقره: 3 / انفال: 32 / رعد: 22 / ابراهيم: 31 / سجده: 16 / قصص: 54 / فاطر: 29 / شورى: 38 / نحل: 75. 21ـ آيات: فاطر: 43 / احزاب: 62 / فتح: 23 / اسراء: 77.

 

22ـ ناصر مكارم شيرازى و ديگران، پيشين، ج 17، ص 434. 23ـ آيات: ابراهيم: 7 / قمر: 35.

 

24ـ آيات: ابراهيم: 7 / نحل: 112 / سبأ: 16،17، نحل: 55. 25ـ آيات: اسراء: 16 / قصص: 58و59 / هود: 116ـ117.

 

26ـ آيات: اعراف: 96 / جنّ: 16. 27ـ طه: 124.

 

28ـ محمدبن الحسن الطوسى،تفسير تبيان، نجف، مكتبة الامين، 1376، ج 7، ص 219. 29ـ محمدحسين طباطبائى، پيشين، ج 14، ص 242.

 

30ـ نگارنده،طرح تحقيقى الگوى مصرف در اسلام، مركز پژوهش هاى صدا و سيما، 1375، ص 11. 31ـ محمدحسين طباطبائى، پيشين، ج 8، ص 17.

 

32ـ آيات: اعراف: 10 / حديد: 20. 33ـ گروهى از نويسندگان، پيشين، بحث مصرف.

 

34ـ رضى الدين طبرسى، پيشين، ص 64. 35ـ گروهى از نويسندگان، پيشين.

 



ادامه مطلب


نظرات (0) نويسنده : ابوالفضل اقایی - ساعت 11:20 ب.ظ - روز شنبه 15 اسفند 1388    |   لينک ثابت
 شناسايى نيازهاى واقعى و رعايت اعتدال و صرفه جويى در بهره بردارى از امكانات را «الگوى صحيح مصرف» بيان مى كند. مصرف در يك جامعه، نقشى مهم در تعيين نوع، ميزان و شكل توليد و توزيع دارد و از سوى ديگر، خود تحت تأثير نوع و ميزان توليد است.

 

مبانى راهبردى بحث

رعايت حدود مصرف

از آن جا كه يك مصرف كننده مسلمان تلاش مى نمايد براى پيدا كردن مسير صحيح و معقول در زندگى، كه ضامن سعادت و خوش بختى دنيا و آخرت او باشد، از وحى الهى (قرآن كريم) و سيره معصومان(عليهم السلام)الگوبردارى نمايد و با رعايت تقواى الهى و پاى بندى به حدود شرعى به كارهايش ارزش بدهد، از اين رو، در اتخاذ الگوى صحيح مصرف، رعايت حدود و مقررّات الهى را در درجه اول اهميت قرار مى دهد. اسلام (برخلاف نظام سرمايه دارى كه در آن توليد و مصرف با هدف به حداكثر رساندن سود و مطلوبيت مادى كاملا آزاد است) براى حفظ مصالح فرد و جامعه، براى توليد و همچنين مصرف، حدود و موازينى قرار داده و در نتيجه، استفاده از برخى كالاها و خدمات به دليل مسائل ارزشى يا مفاسد و مضراتى كه در بردارند، حرام و ممنوع گرديده است.

نمونه هايى از اين كالاها و خدمات عبارتند از:

1. مشروبات الكلى، كه قرآن كريم به صراحت از آن ها نهى كرده است(36) و زيان هاى الكل بر سلامت جسم و جان و آثار سوء آن بر معده، كليه، ريه، اعصاب و شريان هاى قلب و حواس گوناگون مطلبى است كه امروزه از نظر علمى، جاى ترديد ندارد، به گونه اى كه برخى از دانشمندان ممنوعيت اكيد آن را در چهارده قرن پيش، يكى از دلايل حقانيت اسلام و قرآن قلمداد مى كنند.(37)

2. استفاده از مردار، خون (براى خوردن)، گوشت خوك و هر حيوان حلال گوشتى كه ذبح شرعى نشده باشد.(38) به طور كلى، اسلام گوشت هايى را كه مورد پسند طبع معتدل آدمى است، مباح گردانيده و از آنچه ناخوشايند طبع هاى سالم است، برخى را مكروه و برخى را حرام ساخته است.

3. استفاده از هروئين، سم و هر چيزى كه براى بدن مضر باشد(39) و استفاده از لباس هاى طلاباف و حرير خالص و زينت نمودن به طلا براى مردان و پوشيدن لباس شهرت(40) مانند پوشيدن لباس هاى مخصوص زنان براى مردان و به عكس.

4. استفاده از آلات لهو و لعب و وسايل قمار و استعمال ظروف طلا و نقره.

5. مصرف كالاهايى كه موجب تسلط سياسى و اقتصادى كفّار و بيگانگان بر مسلمانان گشته، اسارت و وابستگى جامعه اسلامى را به دنبال داشته باشد؛ زيرا مسلمانان بايد از كيان سياسى، فرهنگى و اقتصادى كشور خود به هر طريق ممكن دفاع نمايند.(41) تحريم تنباكو از سوى مرجع بزرگ مرحوم ميرزاى شيرازى، در زمان ناصرالدين شاه، در جهت تأمين هدف مذكور صورت گرفت و نقشه استعمار انگليس را در آن برهه خنثى كرد.

و. استفاده از خبائث؛ يعنى هر چيزى كه طبع سالم انسانى از آن نفرت داشته باشد. در كتاب ارزشمندجواهرالكلام، درباره معناى «خبائث» آمده است: «مقصود از «خبائث» حرام ويژه اى نيست، بلكه عنوانى كلى براى خوراكى ها و نوشيدنى هاى ممنوع است كه طبع سالم از آن ها نفرت دارد.»(42)

اعتدال در مصرف: حد مطلوب بهره مندى و استفاده از نعمت هاى الهى آن است كه همراه با رعايت اعتدال و به قدر كفاف باشد. اعتدال و ميانه روى در مصرف، كه در روايات از آن به «قصد» و «اقتصاد» تعبير شده، حد وسطى است كه اسراف و تقتير (سخت گيرى) در آن نباشد. البته اين حد نسبت به افراد مختلف و شأن و شخصيت اجتماعى آنان متفاوت است.

در روايتى از امام باقر(عليه السلام) ميانه روى در حالت بى نيازى و نيازمندى يكى از عوامل نجات انسان شمرده شده است.(43)

حضرت على(عليه السلام) نيز در اين باره مى فرمايد: «هنگامى كه خداوند متعال خير و نيكى را براى بنده اى مقدّر نمايد، اقتصاد و ميانه روى در زندگى را به او الهام مى كند.»(44)

به طور كلى، واژه «اقتصاد» در لغت عرب، مفهوم عامى است كه در تمام حركات و سكنات انسان مى تواند جريان داشته باشد و در همه مراحل زندگى، حتى در عبادت و انفاق(45)، مطلوب و پسنديده است.(46)

«قدر كفاف» آن اندازه از امكانات زندگى است كه انسان را از ديگران و سؤال از آن ها بى نياز كند.(47) اعتدال در مصرف و قناعت موجب بقاى نعمت(48) و پديدآورنده زمينه مناسبى براى رشد صفات و كمالات معنوى در انسان است.(49) بنابراين، خوددارى از اسراف و تبذير يكى از محدوديت هاى مصرف مى باشد. نقطه مقابل اسراف، تقتير و سخت گيرى در مصرف و هزينه كردن براى معيشت و زندگى انسان از نظر قرآن امرى مذموم مى باشد؛ زيرا افراط و تفريط در هيچ كارى عقلايى نبوده و از نظر دين نيز امرى ناپسند قلمداد مى گردد.

آياتى از قرآن كريم برا عتدال و ميانه روى تأكيد دارند(50) كه از اطلاق و كليّت آن ها مى توان به مصرف معتدل نيز رهنمون شد، اگرچه به طور مستقيم درباره مصرف به معناى مصطلح آن در علم اقتصاد نباشند. براى روشن شدن بيش تر بحث، درباره دو طيف مقابل و متضادى كه با خروج از حالت اعتدال در مصرف پديدار مى گردند (اسراف و تبذير و نيز تقتير و سخت گيرى در مصرف و هزينه ها) توضيح داده مى شود و ديدگاه قرآن و روايات معصومان(عليهم السلام) به طور خلاصه تبيين مى گردند:

 

اسراف و تبذير

اگر كسى در ميزان يا نحوه استفاده از نعمت ها و امكانات خداداد زياده روى نموده، بيش از آنچه مورد نياز و در خور شأن اوست مصرف كند، در زمره مسرفان يا مبذّران خواهد بود و عواقب چنين برخوردى با نعمت هاى الهى متوجه او خواهد گرديد. اين موضوع تنها به زندگى فردى هر كس مربوط نمى شود، بلكه در سطح كلان، هر جامعه بايد مصارف و نيازهاى خود را بر اساس يك برنامه دقيق و حساب شده مطابق ميزان درآمد و توليد ملى تنظيم كند تا بتواند استقلال اقتصادى و سياسى خود را حفظ نموده، تحكيم و تداوم بخشد.

قرآن كريم به صراحت از اسراف نهى كرده(51 )و مسرفان را اهل آتش(52) و مبذّران را برادران شيطان معرفى كرده است.(53)

«اسراف» در لغت، به معناى تجاوز از حد است و هر كارى كه از نظر كميّت يا كيفيت از اندازه خود تجاوز كند، «اسراف» است و چيزى كه در راه غير طاعت خدا مصرف گردد، هرچند كم باشد، «اسراف» مى باشد.(54)

بنابراين، استفاده از نعمت ها و امكانات افزون بر حد نياز يا به كارگيرى آن ها بدون اين كه فايده عقلايى بر آن ها مترتّب باشد و استفاده بهينه صورت گيرد، از مصاديق اسراف است. برخى تبذير را نوع خاصى از اسراف دانسته و گفته اند: تبذير اسرافى است كه با اتلاف مال همراه باشد. به عبارت ديگر، تبذير يعنى صرف مال در موردى كه سزاوار نيست، ولى اسراف يعنى صرف مال بيش از مقدارى كه سزاوار است.(55)

«اسراف» كلمه جامعى است كه هرگونه زياده روى در كميّت و كيفيت مصرف را شامل مى شود و امروزه ثابت شده كه يكى از مهم ترين دستورات بهداشتى پرهيز از اسراف و زياده روى در خوردن و آشاميدن است؛ زيرا بر اساس تحقيقات دانشمندان، بسيارى از بيمارى ها ناشى از غذاهاى اضافى هستند كه در بدن انسانى باقى مى مانند. اين مواد اضافى هم بار سنگينى بر قلب و ساير دستگاه هاى بدن و هم منبع آماده اى براى انواع عفونت ها و بيمارى ها هستند. عامل اصلى تشكيل مواد مذكور اسراف و زيادروى در تغذيه و ـ به اصطلاح پرخورى است و براى درمان بيمارى هاى ناشى از چربى خون، نارسايى هاى كبد، تنگ شدن رگ ها و بيمارى قند، جز اعتدال در تغذيه و تحرّك كافى راهى نيست.(56)

علاوه بر اين، امروزه اين موضوع روشن شده كه اسراف و تبذير عده اى موجب محروميّت و گرسنگى انسان هاى بى گناه ديگر مى گردد و اين خود نوعى عمل ضدانسانى تلقّى مى گردد.

 

انواع اسراف

در هر زمان، به مقتضاى اوضاع و احوال گوناگون، مصاديق جديدى براى اسراف و تبذير پديد مى آيند. از بين بردن باغ هاى سرسبز ميوه و زمين هاى زراعى براى ساختن مجتمع هاى مسكونى (در حالى كه در جاى ديگر قابل احداث باشند) يا تخريب برخى از ساختمان هاى محكم و زيباى قديمى به بهانه شيك نبودن و يا ريختن اضافه هاى غذا در زباله دان و نظاير آن از مصاديق اتلاف اموال و تبذير محسوب مى شوند و دولت اسلامى به عنوان حافظ مصالح جامعه، بايد از آن ها جلوگيرى كند؛ زيرا منابع ثروت بايد به گونه اى مصرف گردد كه بالاترين كارايى و بازدهى را در زمينه توليد براى جامعه داشته باشد.

 

بدترين نوع اسراف

از مهم ترين و حياتى ترين مسؤوليت هاى افراد يك كشور، كه خواهان اقتصادى مستقل، سالم و پر رونق باشند، حفاظت و مراقبت از ثروت ها و منابع ملّى است؛ مانند معادن، جنگل ها، درياها، منابع آب و ساير منابع ثروت ملى، كه تأثير مستقيمى بر حيات اقتصادى جامعه دارند و استفاده صحيح و بهينه از آن ها كشور را به سمت رفاه و غناى مادى حركت مى دهد، ولى استفاده بى رويّه و تضييع آن ها خيانتى در حق نسل حاضر و نسل هاى بعد مى باشد. براى مثال، جنگل ها و مراتع، كه از سرمايه هاى حياتى يك كشور بوده و نقش بسزايى در پالايش هوا، زيبايى طبيعت، تأمين چوب و كاغذ مورد نياز يك ملت دارند، بر اثر استفاده بى رويه دولت ها و برخى از افراد سودجو در چند دهه گذشته، صدمات زيادى ديده اند، به گونه اى كه از سال 1960 تاكنون قريب نيمى از جنگل هاى جهان از بين رفته است. در كشور ما نيز روند تخريب جنگل ها كما بيش به همين نسبت بوده است؛ زيرا وسعت جنگل هاى شمالى طى دو دهه (1350ـ 1370) تقريباً به نصف رسيده و از 3400000 هكتار به 1900000 هكتار كاهش يافته است.(57)

با توجه به مطالب گذشته، مى توان بدترين و زشت ترين نوع اسراف را زياده روى و تضييع ثروت هاى ملى و همچنين بيت المال جامعه اسلامى دانست. حفاظت از اموال عمومى و بيت المال نشانه حاكميت فرهنگى غنى و تعهد و ايمان يك ملت است و در مقابل، سهل انگارى در اين مسأله و يا استفاده شخصى از بيت المال نشانه عدم تعهد، ضعف ايمان و نبودن رشد فكرى لازم در افراد يك جامعه است. در يك جامعه اسلامى، با توجه به تأكيد و سفارش امامان معصوم(عليهم السلام) نسبت به حفظ اموال عمومى و بيت المال، مسؤوليت افراد جامعه، به ويژه كارگزاران حكومت، سنگين تر است.

حضرت على(عليه السلام) خطاب به يكى از كارگزاران در اين باره مى فرمايد: «تو در اين مالياتى كه مى گيرى، حق معينى دارى و با فقرا و مستمندان شريك هستى. حق تو را ما خواهيم داد و تو نيز حق آنان را بپرداز، و اگر چنين نكنى از كسانى خواهى بود كه در قيامت بيش ترين دشمن را دارد، و واى بر كسى كه دشمن او در پيشگاه الهى فقرا و نيازمندان و محرومان از حقوق خويش و ضرر ديدگان و درماندگان باشند.»(58)

متأسفانه برخى از مديران و كارمندان دولت در جامعه اسلامى ما به اين مسأله با تسامح نگريسته، عملا مراقبت و دقت لازم را ندارند. اسراف و تبذير در اموال عمومى و بيت المال، منحصر به زياده روى در مصرف يا بهره بردارى غيرصحيح نيست، بلكه به وجود آوردن يك محيط شيك و تشريفاتى و خريد چراغ ها و صندلى هايى با قيمت هاى گزاف و تعويض آرايه هاى اتاق از مصاديق بارز اسراف و تبذير در بيت المال مى باشند.(59)

 

تقتير يا سخت گيرى

نقطه مقابل اسراف، محدود كردن بيش از حدّ مصرف يا سخت گيرى در هزينه زندگى و مخارج است كه از نظر قرآن و روايات معصومان(عليهم السلام)مورد نكوهش است؛ زيرا اسراف افراط، ولى سخت گيرى تفريط در بهره بردارى از نعمت ها و امكانات محسوب گشته، هر دو انحراف از روش منطقى و معقول (اعتدال در مصرف و هزينه ها) مى باشد. سخت گيرى گاهى نسبت به خود افراد خانواده اِعمال مى گردد كه مى توان آن را ناشى از بخل شديد و حرص و طمع زياد بر جمع مال و ثروت دانست و نشانه كوته نظرى و پستى يك فرد است كه استفاده از نعمت ها و امكانات الهى را نسبت به خود و يا خانواده اش دريغ داشته باشد و يا بر آن ها سخت گيرى كند.

سخن ارزشمند هشتمين پيشواى معصوم، حضرت رضا(عليه السلام)، ناظر به اين قسم از سخت گيرى و اِعمال محدوديت است؛ آن جا كه مى فرمايد: «شايسته است كه مرد در زندگى خود توسعه و گشايش ايجاد كند (در مقابل سخت گيرى) تا آرزوى مرگ او را نكنند.»(60)

نوع دوم از سخت گيرى و اعمال محدوديت آن است كه فرد با داشتن امكانات و نعمت هاى فراوان، فقط به فكر خود و افراد خانواده اش باشد و زمينه استفاده از نعمت ها و برخوردارى از مصارف ضرورى و حياتى را براى فقرا و محرومان جامعه فراهم نكند و روشن است كسى كه در هزينه هاى زندگى خود سخت گيرى كند، نسبت به افراد بى بضاعت و محروم در جامعه نيز بى اعتنا خواهد بود.

 

سپاس گزارى

از ويژگى هاى انسان، سپاس گزارى در مقابل احسان به نيكى و محبت ديگران است، به گونه اى كه فطرت سالم يك انسان عاقل اقتضا دارد كه حتى در مقابل لطف و محبت زبانى ديگران نيز خاضع گشته و در مقابل، سپاس گزارى كند و اگر در توان داشته باشد، بهتر و برتر از طرف مقابل آن را جبران كند.

با اين مقدّمه، اگر انسان توجه كند كه هر چه را از انواع نعمت هاى مادى و معنوى بهره مند است، خداوند قادر و حكيم و توانا به او عنايت كرده و لطف و رأفت او بر همه انسان ها، حتى افراد بى ايمان و پست و شرور در اين جهان، نيز جارى است، در مقابل، او تا چه حد بايد شاكر و سپاسگزار باشد. روشن است كه شكر و سپاس به درگاه الهى، كه بى نياز از همه مخلوقات بوده و سرچشمه همه كمالات و فيوضات است، با تشكر از ديگران تفاوت دارد؛ زيرا ما نمى توانيم الطاف الهى را با جبران محبت همانند تشكر زبانى و عملى كه در مقابل اشخاص داريم جبران كنيم، بلكه بهترين راه آن است كه طريق شكرگزارى را از وحى و سخنان اولياى الهى و امامان معصوم(عليهم السلام) بياموزيم.

امام صادق(عليه السلام) در روايتى مى فرمايد: «شكر نعمت، خوددارى از گناهان و معاصى است و شكر كامل (يا تكميل شكر) به اين است كه فرد "الحمدلله رب العالمين " بگويد.»(61)

پس لازمه شكر الهى استفاده نكردن از نعمت ها در راه نافرمانى حق تعالى است. در نتيجه، از مصرف بى مورد (اسراف و تبذير) مى توان به عنوان كفران ناسپاسى نعمت ياد كرد. روشن است كه قسمت اول روايت بيانگر مرتبه شكر عملى (استفاده صحيح از نعمت هاى الهى) است و ما با انجام عباداتى كه در اسلام به عنوان تكاليف واجب بر هر مسلمانى فرض گرديده، موظّف به انجام مرتبه اى ديگر از شكر (شكر زبانى) نيز هستيم كه در ذيل روايت مزبور اين مرتبه از شكر نيز بيان گرديد.

برخى از آيات قرآن كريم مقتضاى ايمان به خدا و بندگى او را شكر به درگاه الهى مى دانند.(62) برخى ديگر با بيان هاى گوناگون به شكر و سپاس گزارى در مقابل آفريننده نعمت ها توصيه و تشويق مى نمايند.(63)

مرحوم علامه طباطبائى درباره حقيقت شكر و انواع آن مى نويسد: حقيقت شكر اظهار نعمت است، و اظهار نعمت به اين است كه انسان نعمت را در جايى كه آفريننده و عطاكننده نعمت اراده فرموده (رضايت دارد) به كار گيرد و مرتبه ديگرى از شكر اين است كه به زبان از دهنده نعمت ياد كند كه در اصطلاح، آن را «ثنا» مى نامند و به اين است كه انسان همواره در دل به يادِ دهنده نعمت باشد و به هنگام استفاده از نعمت، با ياد او از مواضعى كه منعم تعيين كرده است، تجاوز نكند.(64)

بنابراين، مى توان گفت: استفاده معقول و بهينه از نعمت هاى الهى و مصرف آن ها با رعايت اعتدال و دورى از اسراف و تبذير و رعايت حدودى كه خداوند متعال تعيين نموده، همه از لوازم شكر به درگاه خداوند متعال هستند. از اين رو، برخى از آيات پس از برشمردن برخى نعمت ها مى فرمايند: «افلا يشكرون» و يا انسان را به دليل ناسپاسى كردن و كفران نعمت هاى الهى و تجاوز از حدود و مقررات، مورد سرزنش قرار داده، عواقب آن را متذكر مى گردند.(65)

از مجموع آياتى كه انسان را به شكر و سپاس گزارى به درگاه الهى تشويق و توصيه مى نمايند، مى توان استفاده كرد كه مصرف كل جامعه اسلامى بايد جهت خاص خود را پيدا كند؛ به اين معنا كه هدف صرفاً رفع نيازهاى مادى نباشد، بلكه در جهت رسيدن به اين هدف، حدود الهى نيز رعايت گردند، به گونه اى كه افراد جامعه با استفاده بجا و صحيح از نعمت هاى الهى، در عمل، به درگاه خداوند متعال شاكر بوده و بر شكر و سپاس زبانى، كه خود بخشى از عبادت و بندگى حق تعالى است، قدرت و توفيق يابند. البته اين كه انسان توجه به منعم حقيقى (خداوند متعال) داشته باشد و بداند نعمت از اوست مرتبه اى از شكر مى باشد كه در برخى از روايات معصومان(عليهم السلام)نيز بيان گرديده،(66) ولى بحث حاضر ناظر به مرتبه شكر عملى است.

 

ديگرگرايى و رعايت ارزش ها

يكى ديگر از ويژگى هاى الگوى مطلوب براى مصرف از نظر اسلام، اين است كه مصرف كننده مسلمان تنها به فكر تأمين نيازهاى خود و خانواده اش نباشد، بلكه همراه با تعقيب هدف مذكور، تا حد توان در فكر محرومان و افراد بى بضاعت جامعه نيز باشد؛ زيرا در غير اين صورت، فرد مذكور روحيه خودخواهى و كبر و غرور پيدا مى كند و از سوى ديگر، حرص و بخل به او اجازه نمى دهند مازاد نياز خود را در راه رفع احتياجات ضرورى و حياتى ديگر افراد جامعه به كار گيرد و با اين كار، روحيه ايثار و فداكارى و ديگر كمالات انسانى را در خود پرورش دهد و خود را از دايره تنگ ماديات برهاند و به سوى عالم معنا و قرب و نزديكى به حق تعالى حركت كند.

 

اهميت و تشويق به انفاق

قرآن كريم با بيان هاى گوناگون اهميت انفاق براى رفع محروميت از افراد جامعه را متذكر گرديده و مردم را بدان تشويق و ترغيب نموده است؛ گاهى در وصف ابرار و خوبان، «انفاق» را به عنوان يكى از شاخص هاى ايمان، تقوا، احسان، صداقت و فروتنى دانسته و آن را از اوصاف متقين، محسنين، صادقين و ابرار شمرده است.67 برخى ديگر از آيات، انفاق را در كنار نماز و قرين آن ذكر كرده اند كه حاكى از اهميت زياد آن مى باشد.68 آيات ديگرى از قرآن نيز از انفاق به عنوان قرض به خداوند متعال و يا قرض نيكو (قرض الحسنه) به خداوند ياد كرده69 و بعضى خداى متعال را گيرنده صدقات معرفى نموده اند.(70) از همه مهم تر، بعضى آيات، انفاق را وسيله تقرّب و يا وصف ولى خدا، اميرالمؤمنين(عليه السلام)، برشمرده اند(71) كه همه گواه بر اهميت اين عمل و تشويق و ترغيب بر انجام آن مى باشد.(72) همراه با بيانات مذكور، در بسيارى از آيات، اجر و پاداش بزرگ انفاق كننده در آخرت و نزد خداوند متعال مورد تأكيد قرار گرفته است.(73)

روشن است كه براساس آيات مذكور، اهميت و اجر و پاداش مزبور در صورتى است كه انفاق، صدقه و كمك به محرومان براى ريا و خودنمايى در مقابل ديگران و يا همراه با منّت گذارى بر گيرنده آن نباشد. از اين رو، در آيات قرآن و سيره معصومان(عليهم السلام) در اين قسمت، نكات ظريف و دقيق اخلاقى مورد تأكيد و عنايت قرار گرفته اند و هدف اين بوده كه شأن و آبرو و شخصيت گيرنده نه تنها در مقابل ديگر افراد جامعه حفظ گردد، بلكه گيرنده كمك و صدقه، از دهنده آن خجل و شرمسار نگردد و حتى برخى از امامان معصوم(عليهم السلام) تلاش مى كردند در حالِ دادن صدقه و كمك مالى نگاه گيرنده به روى مبارك آن ها نيفتد. از اين رو، غالباً صدقات و كمك هاى خود را نيمه هاى شب به صورت ناشناس شخصاً به در خانه فقرا و محرومان مى بردند.

 

ايثار و گذشت

پيشوايان معصوم نه تنها مازاد بر نياز خود را همواره در راه خدا به فقرا و نيازمندان مى دادند، بلكه آن ها به عنوان برترين انسان ها و الگوهاى برتر براى همه افراد بشر در طول تاريخ، حتى در زمان نياز خود و خانواده شان نيز فضل و بخشش و كمك به فقرا، محرومان و مستمندان را در عمل به همگان نشان دادند و آياتى از قرآن كريم، كه شأن نزول آن ها درباره اميرالمؤمنين و همسر گرامى اش و امام حسن و امام حسين(عليهم السلام)مى باشد،(74) به همه پيروانشان و افرادى كه خواهان گام نهادن در طريق خودسازى و رسيدن به كمالات والاى انسانى اند درس ايثار و گذشت در راه خداى متعال مى دهد.

حاصل آن كه يك مسلمان با ايمان، ضمن بهره بردارى و استفاده شخصى از نعمت ها و امكانات، نه تنها با در نظر گرفتن تكاليف دينى، با انگيزه الهى، حقوق واجب مالى از قبيل «خمس» و «زكات» را ادا مى كند، بلكه همواره درصدد است در حد توان، با انفاق ها و كمك هاى خود به فقرا و محرمان جامعه، فقر و محروميت را در سطح جامعه كاهش دهد و تلاش مى كند خود را به مرتبه اى از كمالات انسانى برساند كه گذشت و ايثار نسبت به فقرا و نيازمندان جامعه نيز براى او آسان و لذت بخش گردد و با اتخاذ ويژگى مذكور در الگوى مصرف خود، دست يابى به رضايت و خشنودى خداوند متعال و رسيدن به مقام قرب الهى براى او از هر چيزى ارزشمندتر و لذت بخش تر باشد.  

 

پى نوشت ها

36ـ مائده: 90.

37ـ سيدجمال الدين موسوى، پيشين، ص 513.

38ـ با استناد به آيه 3، سوره مائده.

39ـ سيد روح الله موسوى الخمينى،تحريرالوسيله، ج 2، ص 163.

40ـ همان، ج 1، ص 145.

41ـ همان، ص 485.

42ـ محمدحسن نجفى، جواهرالكلام، قم، دارالكتب الاسلاميه، 1362، ج 36، ص 239.

43ـ محمدبن على ابن بابويه، صدوق،خصال، قم، منشورات جماعة المدرسين، 1362، ص 84.

44ـ «اذا اراد الله بعبد خيراً الهمه الاقتصاد». عبدالواحد آمدى،غررالحكم و دررالكلم، قم، مركز البحوث الاسلامية، 1395، قم، ص 175.

45ـ «والذين اذا انفقوا لم يسرفوا و لم يقتروا و كان بين ذلك قواما» (فرقان: 67)

46ـ محمدرضا مهدوى كنى،اصول و مبانى اقتصاد اسلامى در قرآن، تهران، دفتر نشر دانشگاه امام صادق(عليه السلام)، 1379، ص 13.

47ـ فخرالدين طريحى، پيشين، ج 5، ص 113.

48ـ امام كاظم(عليه السلام): «من اقتصد و قنع بقيت عليه النعمة و مَنْ بذّر و اسرف زالت عنه النعمة» (محمدباقر مجلسى، پيشين، ج 78، ص 327)

49ـ حضرت على(عليه السلام): «اعون ىء على اصلاح النفس القناعة» و محمد محمدى رى شهرى،ميزان الحكمه، قم، مكتبة الاعلام الاسلامى، 1362، ج 10، شماره 20205.)

50ـ آيات: اسراء: 29 / فرقان: 67 / لقمان: 19 / بقره: 143 / مائده: 89.

51ـ «وكلوا و شربوا ولا تسرفوا انّه لا يحبّ المسرفين» (اعراف: 31) همچنين در آيه 141 سوره انعام از اسراف نهى شده است.

52ـ «و ان المسرفين هم اصحاب النار» (مؤمن: 43)

53ـ «ولا تبذّر تبذيرا انّ المبذرين كانوا اخوان الشياطين» (اسراء: 27.)

54ـ محمد راغب اصفهانى، پيشين، ص 230.

55ـ فخرالدين طوسى، پيشين، ج 3، ص 217.

56ـ ناصر مكارم شيرازى و ديگران، پيشين، ج 6، ص 152.

57ـ سيدمهدى موسوى،پژوهشى در اسراف يا آفت سرمايه ها، قم، دفتر تبليغات اسلامى، 1371، ص 145.

58نهج البلاغه، ترجمه و شرح علينقى فيض الاسلام، نامه 26، ص 884.

59ـ سيدمهدى موسوى، پيشين، ص 187.

60ـ «ينبغى للرّجل ان يوسع على عياله لئلا يتمنوا موته» محمدبن الحسن حرّ عاملى،وسائل الشيعه، چاپ هشتم، تهران، مكتبة الاسلامية، 9401، ج 15، ص 249، حديث 6.

61ـ امام صادق(عليه السلام): «شكر النعمة اجتناب المحارم و تمام الشكر قول الرجل الحمدلله رب العالمين.» (محمدبن يعقوب كلينى، پيشين، ج 2، ص 78)

62ـ مانند آيات 172 بقره و 114 نحل.

63ـ آيات: نحل: 14 / فاطر: 12 / حج: 36 / ابراهيم: 37 / انفال: 26 / عنكبوت: 17 / ابراهيم: 7 / لقمان: 12 / سبأ: 15.

64ـ محمدحسين طباطبائى، پيشين، ج 4، ص 38.

65ـ آيات: يس: 33ـ35 / اعراف: 10 / واقعه: 68ـ70 / سبأ: 17 / ابراهيم: 7 / نحل: 112 / يس: 72ـ73.

66ـ مانند روايتى از امام صادق(عليه السلام) در اصول كافى، ج 2، ص 79، روايت 15.

67ـ آيات: انفال: 2ـ4 / سجده: 15ـ16 / حجرات 15 / توبه: 88 / قصص: 52ـ55 / نساء:39 / شورى: 38 / بقره: 2و3 / آل عمران: 133و134 / ليل: 17و18 / بقره: 177 / ذاريات: 15و19 / آل عمران: 15،17و34.

68ـ بقره: 3و 110 / انفال: 3 / رعد: 22 / فاطر: 29 / شورى: 38 / مزمّل: 20.

69ـ بقره: 245 / حديد: 11 / تغابن: 17 / حديد: 18 / مزمّل: 20 / مائده: 12.

70ـ توبه: 104 / توبه: 99.

71ـ مائده: 55.

72ـ گروهى از نويسندگان، پيشين، بحث «اهميت و تشويق انفاق.»

73ـ مانند آيات 261 و 262 سوره بقره.

74ـ آيات 9 و 8 سوره انسان.



ادامه مطلب


نظرات (0) نويسنده : ابوالفضل اقایی - ساعت 11:19 ب.ظ - روز شنبه 15 اسفند 1388    |   لينک ثابت
صفحات وبلاگ
تعداد صفحات :46  
1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 >